سه شنبه 1386/03/29
نبرد یام کیپور
جنگ اكتبر 1973 كه به نام جنگ «يام كيپور» (Yum Kippur) معروفيت دارد، يكى از جنگهاي بزرگ نظامى تاريخ خاورميانه و شايد جهان است. جنگى كه در آن احتمال پيروزي اعراب بر ارتش اسرائيل كاملن ابطال شد. اعراب دراين نبرد آنچه كه از ابتكار و قدرت نظامى در چنته داشتند را وارد كارزار «مرگ و زندگى» كردند ولي به هيچ يك از خواستههاي نظامي و سياسي خود دست نيافتند.
هنوز با گذشت ۳ دهه از اين جنگ، تاكتيكهاى به كارگرفته شده توسط مصريها براى گذر از كانال سوئز و ورود به صحراى سينا تعجبآور و جسورانه به نظر مىرسد. پس از آنكه ارتش اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷ ظرف تنها ۶ روز، توان نظامى اعراب را درهم كوبيد و نوار غزه، صحراى سينا، ارتفاعات جولان، بيتالمقدس شرقي و غرب اردن را اشغال كرد، اعراب مصمم شدند تا به هرطريقى كه شده انتقام شكست خود در جنگ سال 1967 را بگيرند. خوددارى اسرائيل از عقبنشينى سبب شد تا در سپتامبر ۱۹۷۳ حافظ اسد و انورسادات به اين نتيجه برسند كه جنگ تنها راه عقب راندن نيروهاي اسرائيلي است.
در تمام طول ماه سپتامبر، حداقل ۵ رهبر ديگر عرب نيز در جريان اين عمليات بزرگ قرار گرفتند. به نظر ملك فيصل پادشاه عربستان سعودي، شاه حسين اردني (قصاب جنايتكار سپتامبر سياه)، معمر قذافى (ديكتاتور ليبي)، ياسر عرفات (رهبر معدوم فلسطينيان) و شاه حسن مراكشى، شكست سال ۱۹۶۷، اعتبار اعراب را در جهان از بين برده بود و لازم بود به ويژه براى ملت مصر اين شكست فضاحتبار جبران شود. اعراب تمام تلاش خود را براى مخفى كردن اين عمليات بزرگ به كار بردند و بايد اذعان كرد كه عليرغم ارتباطات گستردهء آنها با غرب و شرق، در اين كار موفق بودند.
حسني مبارك (رئيسجمهور مصر) در كنار زندهياد انور سادات
ژنرال شاذلى
ژنرال سعدالدين شاذلى را شايد بتوان طراح اصلى عبور از كانال سوئز دانست. اسرائيل پس از رسيدن به اهداف دلخواه خود در جريان جنگ ژوئن ۱۹۶۷، صحراى سينا را مبدل به دژى تسخيرناپذير كرد. بارلو، مهندس يهودى در طى ۳ سال خط دفاعى در كانال سوئز و صحراى سينا ايجاد كرد كه معروف به «ديوار دفاعى بارلو» شد. فكر عبور از اين خط دفاعى (در حالى كه ورزيده ترين نيروهاى جهان نيز مدافع آن بودند) در ذهن هيچ ژنرالى نمىگنجيد، اما ژنرال مصرى براى عبور از اين خط نقشه بزرگى داشت.

سعدالدين شاذلى به سال ۱۹۷۲ از طرف زندهياد انورسادات به عنوان مأمور اصلى تجديد ساختار ارتش مصر انتخاب شد. (وى در ۱۹۷۳ به رياست ستاد ارتش مصر منصوب شد.) ژنرال شاذلى دورههاى ويژهء رنجرى را ديده و در جنگ سال ۱۹۶۷ در قالب يك گروه هوابرد كماندويى، در پشت خطوط اسرائيل پياده شده بود و پس از زدن ضربات متعدد به دشمن در اثر فقدان پشتيبانى ساير قوا مجبور شد در حالى كه تمام نيروهاى رستهاش كشته شده بودند با پاى پياده عرض صحراى سينا را طى كند و با شنا از عرض كانال سوئز بگذرد. وى از همه جهات يك نابغهء نظامى بود. او برخلاف ساير ژنرالهاي اعراب، با سربازان عادي غذا مىخورد و به مانند يك نظامى واقعى تنها به مأموريت مىانديشيد. ژنرال شاذلى علاوه بر اين، تجربهء عملى از نبردهاى كنگو و يمن داشت و در اواخر دهه ۶۰ در رستهء تفنگداران نيروي دريايي كارآموزى كرده بود. آدميرال گورچكوف فرمانده معروف ستاد ارتش اتحاد شوروى در دوران جنگ سرد، روزى به عبدالناصر گفته بود كه اين افسر جوان (شاذلى) نبوغ كامل يك فرمانده كاردان را دارد.
انور سادات به تاريخ مارس ۱۹۷۳ به شاذلى گفته بود كه: «ارتش را براى نبرد مرگ و زندگى آماده كند، چرا كه راههاى ديپلماتيك همه به بنبست رسيده است.» از اين تاريخ به بعد بود كه شاذلى طراحىهاى خود را آغاز كرد. او احتياج به حداقل يك گردان نيروى كماندويى از جان گذشته داشت كه در موج اول حمله شركت كنند و با تسخير سرپل هاى مناسب در شرق سوئز راه را براى ورود عمدهء قوا فراهم كنند. سپس بايد راهى را براى ورود تانكهاى سنگين مصرى (با گذر از كانال) فراهم مىكرد. سپس بايد با سرعت هرچه تمامتر از دفاع چندلايه خط بارلو مىگذشت و تازه آنگاه رو در روى ارتش اسرائيل مستقر در صحراى سينا قرار مىگرفت.
مسئلهء مهم بعدى، حملهء نيروى هوايى قدرتمند اسرائيل بود. موج توفندهاى كه مهار آن غيرممكن مىآمد، در صورتى كه اين نيرو برجاى مىماند امكان نداشت كه تانكهاى مصرى بتوانند عرض صحراى سينا را رد كنند. بنابراين او تنها بايد به موشكهاى سام روسى اعتماد مىكرد كه توسط هزاران نفر از كارشناسان و مستشاران روسي اداره ميشدند.
۶ اكتبر 1973
اسرائيل هرگز باور نمىكرد كشورهايى كه ۶ سال قبل زير ضربات او له شدهاند، جسارت حملهء مجدد را به خود بدهند اما در ارتش اسرائيل نيز ۲ نابغه بزرگ نظامى بودند كه از اواخر سپتامبر مى دانستند توفان در راه است. ژنرال موشه دايان طراح حملات جنگ ۶ روزه (وزير دفاع دولت گلداماير نخست وزير وقت اسرائيل) و دوم ژنرال زرهى آريل شارون.
گزارشات اين دو ژنرال ارشد اسرائيلي دربارهء نقل و انتقالات گستردهء مصر در جبهه غرب به جايى نرسيد اما آنها نيز طرحهاى خود را داشتند. ژنرال آريل شارون با علامتگذارى صحراى سينا، خود را براى روزى آماده كرد كه صحرا به تصرف مصريها درآيد و موشه دايان نيز نيروى هوايى را كاملن آماده نگه داشت تا هيچ هواپيمايى بر روى زمين غافلگير نشود حال آنكه برنامه مصريها و سوريها چيز ديگرى بود.

عيد يوم كيپور
يوم كيپور روز عيد بزرگ مذهبى يهوديان اسرائيل است. در اين زمان ارتش اسرائيل تقريبن در حالت انفعال كامل قرار داشت. (حتى راديو تلآويو نيز در حالت سكوت بود). ژنرال مصرى چنين روزى را براى حمله انتخاب كرد و قبل از شروع عمليات به فرماندهانش گفت كه در طلوع آفتاب روز ۶ ژوئن 1967 نيز اسرائيلىها ما را در بىخبرى كامل غافلگير كردند و حالا نوبت ماست.
با شروع دستور حمله، صدها غواص با لباس قورباغهاى از عرض كانال گذشته و ضمن خنثاسازى مينها با ديناميت، بخشى از ديوار بارلو را منفجر كردند. بلافاصله كماندوهاى زمينى وارد عمل شده و سربازان غافلگير شده اسرائيلى را از سر راه برداشتند. ظرف ۶ ساعت، ۲۵ دژ از ۳۳ دژ مستحكم بارلو سقوط كرد. قبل از آنكه اسرائيل بتواند نيروهاى ذخيره خود را به ميدان بفرستد، شاذلى با ايجاد ۸ پل بزرگ در شب، هزاران سرباز و صدها تانك را در شرق كانال سوئز پياده كرد.

ژنرال موشه دايان كه نيروى هوايى را كاملن آماده نگاه داشته بود با فرستادن جنگندههاي F-4E و MirageIII سعى كرد تا ۶۰ هزار سرباز مصرى را در روى همان خط از بين ببرد. با توجه به نزديكى بيش از اندازه نيروهاى مصرى به يكديگر از نظر دايان، ۱۰۰ فروند هواپيما براى كوبيدن آنها كافى بود.
موشكهاي سام
موشكهاي ضدهوايي سام در جنگ ويتنام، قدرت خود را نشان داده بودند، اما خلبانان اسرائيلى، تجربهء موشكهاي سام را نداشتند و گمان نمىبردند گرفتار تور دفاع ضدهوايى مصر شوند، اما ژنرال شاذلى با به كارگيرى دقيق سايتهاى سام (البته با كمك هزاران مستشار روس!) چنان ضربهاى در روز اول جنگ به نيروى هوايى اسرائيل زد كه موشه دايان را از ادامهء فشار به نيروى هوايى اسرائيل منصرف كرد. گفته مى شود ۱۱ هواپيماى اسرائيلى در ساعت اول جنگ از بين رفتند. در بقاياى دژ بارلو، ۸ هزار مدافع اسرائيلى تا آخرين قوا جنگيدند اما كماندوهاى مصرى كه براى جنگهاى تن به تن و استفاده از سرنيزه آموزش ديده بودند، مدافعان را تار و مار كردند.

سایت موشک سام۳ مصر در صحرای سینا
فرماندهان اسرائيلى مرتب تقاضاى رسيدن پشتيبانى هوايى را كرده و هشدار مىدادند سقوط خطوط اوليه اسرائيل نزديك است در نتيجه نيروى هوايى اسرائيل مجددن با تغيير تاكتيك به ميدان اعزام شدند. هواپيماهاى اسكاىهاوك اسرائيل نيز به سرنوشت فانتومها دچار شده و تا روز بعد حداقل ۳۰ فروند از آنها سقوط كردند. نصب ۵۰ سايت موشكى سام 2، سام ۳ ، سام ۶ و توپهاي ضدهوايي 23مم سبب شد تا در روز سوم نبرد، ديگر نيروى هوايى اسرائيل وارد عمل نشود و مصريها تعداد نفرات و تانكهاى خود را به ۷۰ هزار نفر و ۶۰۰ تانك برسانند.
نبرد در بلنديهاي جولان
در بلنديهاي جولان، نيروهاي ارتش سوريه، به وسيلهء پشتيباني 11 گردان توپخانه كه مشتمل بر 5 يگان آتشبار و 188 واحد توپخانه بودند، از طريق دو پل ارتباطي، به مواضع دفاعي ارتش اسرائيل هجوم بردند. در يكي از اين نبردها، 180 تانك اسرائيلي، رو در روي حدود 1300 دستگاه تانك سوري قرار گرفتند. تانكهاي اسرائيلي مستقر در آن منطقه، اين طور توجيه شده بودند كه هميشه اولين شليك را انجام دهند. در منطقهء «جبلالشيخ» (Mount Hermon) كماندوهاي سوري، به وسيلهء هليكوپتر پياده شدند و اغلب پناهگاههاي مهم اسرائيليها را كه مجهز به انواع گوناگوني از تجهيزات مراقبتي بودند، به تصرف خود درآوردند.

نبرد در منطقهء بلنديهاي جولان، از نظر فرماندهان عاليرتبهء اسرائيلي، در اولويت كامل قرار داشت، زيرا نبرد صحراي سينا، به قدر كافي از خاك اسرائيل دور بود و تهديد فوري براي اسرائيل محسوب نميگرديد، اما با سقوط بلنديهاي جولان، سوريها به راحتي ميتوانستند در مناطق حساس داخل خاك اسرائيل، پيشروي نمايند.
اسرائيل، در اسرع وقت، كليهء سربازان ذخيرهء خود را به منطقهء جولان فراخواند. پيش از آنكه سربازان بتوانند خود را به خط مقدم نبرد در جولان برسانند، تانكهاي اسرائيلي بدون آنكه منتظر رسيدن نيروهاي پياده بمانند، به سرعت به منطقه ارسال شدند. اين تانكها به وسيلهء قطار و بدون آنكه معطل نصب مسلسل بر روي برجكهايشان شوند و يا توپهايشان كاليبره گردد، به جولان فرستاده شدند.
همانطور كه مصريهاي در صحراي سينا، تحت پوشش سايتهاي موشكي سام قرار داشتند، سوريها نيز در جولان از اين پوشش بهرهمند بودند، اما بر خلاف سينا، تانكها و خودروهاي زرهي روسي، به دليل پستي و بلندي و ناهمواريهاي منطقهء جولان، نتوانستند همانند صحراي سينا كه دشتي صاف بود، كارايي داشته باشند.
سوريها تخمين ميزدند كه حدود 24 ساعت طول ميكشد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي در خط مقدم جولان استقرار يابند، اما در حقيقت تنها 15 ساعت طول كشيد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي به منطقهء درگيري وارد شوند. در پايان اولين روز جنگ، نيروهاي سوري كه از نظر عددي، 9 برابر سربازان اسرائيلي بودند، به موفقيتهاي اندكي دست يافتند.
تا پايان روز، يك تيپ زرهي ارتش سوريه با عبور از گذرگاه رفيد (Rafid Gap)، مسير خود را به جادهاي در شمال غرب، جايي كه قسمتي از خط لولهء كركوك به حيفا از آن ميگذشت، تغيير دادند و منطقهء جولان را نصف كردند. اين جاده، مهمترين جادهء استراتژيكي و سوقالجيشي منطقهء جولان محسوب ميگرديد. بدين ترتيب، نيروهاي سوري قادر ميشدند مستقيمن از نقطهاي كه رخنه كرده بودند به گذرگاه نفح (Nafah) برسند. هرچند كه اين نقطه، مركز اصلي فرماندهي نيروهاي اسرائيلي محسوب نميگرديد اما مهمترين محل تقاطع دو جاده به حساب ميآمد.
در طول شب، ستوان زرهي، زوي گرينگلد، (Zvika Greengold) از فرماندهان جوان زرهي ارتش اسرائيل در جولان، كه به تازگي به محل درگيري رسيده و هنوز به يگان محل خدمت خود ملحق نشده بود، با تنها تانكي كه در اختيار داشت، تا زمان رسيدن كمك، وارد جنگ با يگانهاي پيشقراول ارتش سوريه در آن نقطه گرديد. در طول تنها 20 ساعت بعد، نيروهاي ستوان زوي، كه به وسيلهء درخواست راديويي وي، به كمك او شتافته بودند، گاه به تنهايي و گاه به كمك قسمتي از يك واحد بزرگتر، به سرعت، وارد جنگ با تانكهاي ارتش سوريه شدند. در عرض تنها شش ساعت، نيمي از تانكهاي سوري منهدم شدند. ستوان جوان اسرائيلي، با اينكه مجروح شده و نيمي از بدنش سوخته بود، اما هنوز صحنه را ترك نكرده بود و نبرد را به طور خستگيناپذير در آن لحظات حساس و بحراني در يك نقطهء غيرمنتظره براي ارتش سوريه ادامه ميداد. (وي به همين دليل، بالاترين نشان شجاعت ملي اسرائيل را دريافت نمود.)

در طول چهار روز بعدي جنگ، تيپ هفتم زرهي ارتش اسرائيل در منطقهء شمال به فرماندهي يانوش بنگال (Yanush Ben Gal) سعي نمود تا با تشكيل خط دفاعي در پشت تپهاي صخرهاي، مركز فرماندهيشان در نفح (Nafah) را حفاظت نمايد.
به دلائلي كه تاكنون معلوم نشدهاند، دستهاي از نيروهاي سوري كه در منطقهء نفح، در آستانهء پيروزي كامل قرار داشتند، از پيشروي بيشتر در مواضع دفاعي منطقهء نفح منع شدند كه اين امر، به اسرائيل، امكان ايجاد يك خط دفاعي مستحكم را داد. معقولترين دليلي كه براي عدم پيشروي نيروهاي سوري ارائه شده است، آن است كه نيروهاي سوري محاسبه كرده بودند كه پيشروي بيشتر در آن منطقه، باعث خارج شدن آنها از برنامهء طرحريزي شده توسط فرماندهان ارشد ميشود.
در جنوب منطقهء جولان، تيپ زرهي باراك حضور داشت. منطقهء جنوب، فاقد هرگونه موانع ايذايي طبيعي بود كه اين امر، باعث تلفات نيروهاي دفاعي اسرائيلي فراوان گرديد. به هنگام آخرين سعي نااميدانهء نيروهاي سوريه در دسترسي به درياي گاليله و منطقهء نفح، فرمانده تيپ زرهي باراك، سرهنگ شوهام (Shoham) به همراه معاون و افسر عمليات تيپ، طي نبردهاي سنگين روز دوّم كشته شدند. (هركدام در يك تانك جداگانه حضور داشتند) در اين نقطه، تيپ زرهي باراك، عمليات نيروهاي سوري را با دفاع بسيار فشرده و نبرد تن به تن، متوقف كرده بود، هرچند كه برخي از تانكهاي سوري، به طور مستقل به نبرد ادامه ميدادند.
اما ورق جنگ در منطقهء جولان، با ورود نيروهاي ذخيرهء ارتش اسرائيل، برگشت و با آغاز عمليات اين نيروها به تاريخ 8 اكتبر 1973، ارتش اسرائيل دوباره بر كل منطقه تسلط پيدا كرد و نيروهاي سوريه با قبول تلفات بسيار سنگين، به مواضع دفاعي قبلي خود عقب رانده شدند.
بلنديهاي جولان، بر خلاف صحراي سينا، به دليل وسعت كم، منطقهء مناسبي جهت ايجاد سپر دفاعي محسوب نميشدند، اما در واقع از نظر استراتژيك و موقعيت سوقالجيشي، ثابت شده بود كه استحكام خطوط دفاعي در اين نقطه، مسئلهء مرگ و زندگي براي اسرائيل محسوب ميشود و نقطهاي بسيار كليدي جهت جلوگيري از پيشروي ارتش سوريه در داخل خاك اسرائيل و تهديد شهرهاي اين كشور است. (به جهت اينكه عمدهء شهرها و شهركهاي مهم اسرائيل، در شمال اين كشور واقع شدهاند.)
به تاريخ چهارشنبه دهم اكتبر 1973، آخرين واحد ارتش سوريه در منطقهء مياني بلنديهاي جولان، مجبور به عقبنشيني به خطوط پدافندي پيش از جنگ شدند. اكنون بحث بر سر اين مسئله بود كه آيا با عقبنشيني سوريه به نقطهء مرزي 1967، جنگ خاتمه يابد يا اينكه ارتش اسرائيل، عمليات در داخل خاك سوريه ادامه دهد. ژنرالهاي ارشد اسرائيلي، تمام وقت 10 اكتبر را تا نيمهشب، بر سر اين مسئله به بحث پرداختند.
برخي تمايل به ترك مخاصمه داشتند، كه اين امر، به سربازان اجازه ميداد به منطقهء درگيري در صحراي سينا اعزام شوند. (تنها دو روز قبل، نيروهاي ژنرال شموئل گونن در منطقهء هذايون صحراي سينا، از مصريها شكست خورده بودند.)
برخي ديگر نيز تمايل داشتند ارتش اسرائيل به داخل خاك سوريه حمله كند و تا شهر دمشق پيشروي نمايد كه اين امر، از نظر آنان، باعث خارج شدن كامل سوريه از جنگ ميشد. اشغال دمشق، ميتوانست باعث شود، اسرائيل به قدرت اوّل نظامي در منطقهء خاورميانه تبديل شود، ضمن اينكه مناطق اشغالي در پايان جنگ، ميتوانستند برگ برندهء مهمي در دست اسرائيل محسوب شوند.
عدهاي ديگر از فرماندهان بر اين اعتقاد بودند كه سوريه داراي دفاع مستحكمي مشتمل بر خندقهاي ضدتانك، ميادين مين و برخي نقاط قوت ديگر است و بدين جهت، دفاع از خطوط درگيري واقع در بلنديهاي جولان را به ايجاد جنگ ديگري در زمينهاي مسطح و بدون پوشش عوارض طبيعي داخل خاك سوريه، ترجيح ميدادند.
با اين حال، نخست وزير اسرائيل، (گلدا ماير)، قاطعترين تصميم را در برابر تمامي اين پيشنهادات اتخاذ كرد:

«انتقال يك واحد ارتش از جولان به سينا، چهار روز به طول ميانجامد. اگر در طول اين مدت، جنگ پايان پذيرد، جنگ با از دست دادن صحراي سينا، بدون هيچگونه كسب نتيجهاي در شمال (جولان) براي اسرائيل، به پايان ميرسد، بدون آنكه از تهديدات بر عليه اسرائيل كاسته شده باشد. اين يك موضوع سياسي است و تصميم من، در جهت شكستن خطوط دفاعي، باعث كاهش تبعات منفي پايان جنگ خواهد شد. حمله، بايد فردا 11 اكتبر آغاز شود.»
از 11 اكتبر تا 14 اكتبر 1973، نيروهاي ارتش اسرائيل، وارد خاك سوريه شدند و محدودهاي به وسعت بيست مايل مربع را در منطقهء باشان (Bashan) به تصرف خود درآوردند. از آن نقطه، ارتش اسرائيل قادر ميشد تنها از فاصلهء 40 كيلومتري، حومهء دمشق را تحت محاصرهء خود درآورد و با استفاده از توپخانههاي سنگين خود، اين شهر را به راحتي تهديد نمايد.
از آنجايي كه وضعيت اعراب در ميادين جنگ، روز به روز خرابتر ميشد، فشار وارده بر شاه حسين اردني، جهت وارد كردن نيروهايش به جنگ، افزايش مييافت. شاه حسين، راهي يافت تا بدون آنكه نيروهايش را درگير جنگ با اسرائيل كند و كشورش را هدف بمباران نيروي هوايي اسرائيل قرار دهد، فشار اعراب را بر اردن را كاهش دهد. وي به جاي حملهء مستقيم به اسرائيل از طريق مرز مشترك، يك دسته از نيروهاي نظامي ارتش اردن را رهسپار سوريه كرد. شاه حسين، از طريق يك واسطهء آمريكايي، تصميم خود مبني بر ارسال نيرو به سوريه را به اطلاع اسرائيل رساند. وي اميدوار بود، اسرائيليها هدف وي از اين كار را، اعلان جنگ تصور نكنند و بر اين اساس، به اردن حمله ننمايند. موشه دايان، چنين پيشنهادي را نپذيرفت، هرچند كه اسرائيل، قصد گشودن جبههء ديگري را نداشت.
رژيم بعث عراق
عراقيها، نيروهاي مزدوران بسيار زيادي را به منطقهء جولان ارسال كرده بودند، كه شامل 30 هزار سرباز، 500 دستگاه تانك و 700 دستگاه نفربر بود. جبههء درگيري عراقيها با اسرائيل، منطقهاي بسيار استراتژيك و حساس براي ارتش اسرائيل محسوب ميشد. عراقيها انتظار داشتند ظرف 24 ساعت، پيشروي خود در اين منطقه آغاز نمايند. عراقيها وارد يك نبرد بسيار حساس شدند، زيرا هنگامي كه آنها به مواضع بيدفاع ارتش اسرائيل در جناح جنوبي تيپ زرهي در حال پيشروي ارتش اسرائيل حمله كردند، به جهت جلوگيري از در محاصره قرار گرفتن، به يكباره پيشروي يگانهاي خود را متوقف كردند و كيلومترها عقبنشيني كردند! سپس تركيب نيروهاي سوري، عراقي و اردني، جهت جلوگيري از پيشروي بيشتر ارتش اسرائيل، پاتك خود را آغاز كردند. با اين حال، آنها نتوانستند نيروهاي اسرائيلي را از منطقهء «باشان» به عقب برانند.
به تاريخ 22 اكتبر 1973، كماندوهاي ورزيدهء تيپ پيادهء Golani و تيپ نيروهاي ويژهء Sayeret Matkal ارتش اسرائيل، عليرغم تلفات بسيار زيادي را كه از طريق تكتيراندازان سوري مستقر در كوههاي استراتژيك اطراف متحمل شده بودند، پاسگاه دورافتادهاي را در منطقهء «جبلالشيخ» (Mount Hermon) به تصرف خود درآوردند. دو هفتهء قبل، چنين حملهاي در اين منطقه، 25 كشته و 67 مجروح بر جاي گذارده بود، اما در جريان حملهء دوّم، 55 كشته و 79 مجروح بر جاي ماند. يك بلدوزر D9 اسرائيلي، كه سربازان پيادهنظام اسرائيلي بر آن سوار بودند، راهي را براي رسيدن به قله پيدا كرد تا از تسخير قله بدست نيروهاي سوري پس از جنگ، جلوگيري نمايد. يك تيپ از نيروهاي چترباز اسرائيلي نيز، پاسگاه روبهرو را اشغال كردند.
نبرد در دريا
نبرد معروف به جنگ لاتاكيا بين سوريه و اسرائيل، انقلابي در نبردهاي دريايي محسوب ميشد كه در دومين روز جنگ يعني به تاريخ 7 اكتبر 1973 به وقوع پيوست و در نتيجهء اين نبرد، كه منجر به پيروزي قاطع اسرائيل شد، توان شناورهاي موشكانداز كوچك، سريع و مجهز به سامانههاي پيشرفتهء جنگ الكترونيك نيروي دريايي اسرائيل به اثبات رسيد. اين نبرد، اولين نبرد دريايي جهان محسوب ميشد كه دو طرف درگير از ناوچههاي موشكانداز مجهز به موشكهاي ضدكشتي استفاده كرده بودند. تا پيش از اين نبرد، شناورها و قدرت نيروي دريايي اسرائيل، همواره مورد تمسخر اعراب قرار ميگرفت، و تحت تاثير اين نبرد بود كه توان بالاي اين نيرو، به اثبات رسيد.
به دنبال اين نبرد و چند درگيري كوچك دريايي ديگر، نيروهاي دريايي سوريه و مصر، تا پايان جنگ اكتبر، و زماني كه دولت اسرائيل، آبراههاي را جهت عبور آنها آزاد گذارد، از محل اسكلههاي خود در درياي مديترانه، خارج نشدند! عمدهء توان نيروي دريايي اسرائيل، (در حدود 96%) را شناورهاي ساخت ايالات متحده تشكيل ميدادند كه بر خلاف تصور عموم، به جاي انتقال از طريق هوا، از طريق دريا تحويل اسرائيل شده بودند. با اين حال، نيروي دريايي اسرائيل، براي درهم شكستن انسداد درياي سرخ توسط نيروي دريايي مصر، ضعيف و ناموفق بود. ناوگان دريايي مصر، وظيفه داشتند از رسيدن سوخت و ساير ملزومات مورد نياز اسرائيل از طريق بندر ايلات جلوگيري نمايند. اسرائيل در درياي سرخ، فاقد ناوچههاي موشكانداز به تعداد كافي بود تا قادر شود اين محاصرهء دريايي را از بين ببرد و از اين بابت، بسيار در تنگنا قرار داشت.
در طول جنگ اكتبر، نيروي دريايي اسرائيل، چندين بار، بنادر مصر را مورد حملات خود قرار داد. در جريان اين حملات از شناورهاي ضربتي تندرو به همراه نيروهاي كماندويي گروه ويژهء 13 استفاده گرديد كه از زبدهترين نيروهاي ارتش اسرائيل بودند. هدف اصلي اين حملات دريايي اسرائيل، انهدام شناورهاي مصري بود كه وظيفه داشتند نيروهاي ارتش مصر را به پشت خطوط اسرائيل منتقل نمايند. به طور كلي، برآيند و تاثير چنين نبردهاي در درياي سرخ، تا حدودي اندك بود.
ورق بر ميگردد
در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ نيز مانند اكثر جنگهاى برقآسا، تكليف جنگ، بايد در همان ۷۲ ساعت اول مشخص ميشد. ژنرال شاذلى مىدانست كه جبههء اصلى نبرد، غرب صحراى سينا و خط بارلو است. جبهههاى اردن و جولان (در جنوب سوريه) همه جبهههاى فرعى بودند. بنابراين او به اين معتقد بود كه مصر بايد از اين فرصت طلايى استفاده كرده و خود را به جنوب اسرائيل برساند تا دست بالا را در جنگ داشته باشد. اما در قاهره سادات اصلن چنين خيالى نداشت. او معتقد بود كه جهت جلوگيري از غافلگيري و تلفات بيشتر نيروهاي ارتش مصر، بايد قواى مصرى با نفوذ به عمق ۲۰ كيلومترى صحراى سينا موضع پدافندى اتخاذ كنند. درخواستهاى مكرر ژنرال مصرى براى اجازه فتح ۳ گذرگاه قفقفه، قيدى و متيلا كه شاهكليد فتح كل صحراي سينا بودند مورد بىتوجهى قاهره قرار گرفت و ۳ هزار كماندوى مصرى در روز ۸ اكتبر به جاى تصرف مناطق استراتژيك مذكور دستور استراحت گرفتند.
بنابراين اكنون زمان ضدحملهء اسرائيل بود. در ۹ اكتبر 1973، تنها ۲ واحد زرهى اسرائيل حمله به مصريها را آغاز كردند اما تلفات سنگين آنها سبب ناموفق ماندن عمليات شد. اسرائيلىها در روزهاى بعد نيز در چند نوبت حملات زرهى عظيمى را عليه مصريها سامان دادند. كسى گمان نمىكرد واحدهاى زرهى مصر از اين نبردها جان به در ببرند چرا كه اسرائيل در اين نبردها ضمن استفاده از تانكهاي قديمي سوپرشرمن، از تانكهاى ام۶۰ و ام۴۸ آمريكايى بهره مىبرد كه جديدترين محصولات زرهى آمريكا بودند. اما موشكهاى آرپىجى7 و ساگر روسى، جهنمى واقعى را براى تانكهاى مذكور ايجاد كردند. در مجموع ظرف يك هفتهء اول جنگ، اسرائيليها يك سوم تانكهاى خود را از دست دادند حال آنكه مصريها در همين زمان تعداد تانكهاى خود در صحرا را به ۱۲۵۰ دستگاه رسانده بودند.
يكي از بزرگترين نبرد تانكها در تاريخ
در ۱۴ اكتبر 1973، بزرگترين جنگ تاريخ تانكها به وقوع پيوست. (پس از نبرد سال 1943 در منطقهء كورسك شوروى) اين نبرد بسيار سنگين، در قبل از گذرگاه متيلا بين ۲۵۰۰ تانك و زرهپوش از طرفين آغاز شد. اما حدس انور سادات درست بود، زيرا به هنگامي كه در ۱۴ اكتبر وقتى بالاخره قاهره با درخواست ژنرال شاذلى براى عبور از گذرگاههاى استراتژيك متيلا و قفقفه موافقت كرد، ۸۰۰ تانك و ۷۰ هزار نيروى مصرى خود را در برابر ۶۰۰ تانك و ۱۵۰ هزار سرباز اسرائيلى ديدند.

ژنرال آريل شارون در گذرگاههاي صعبالعبور منطقه، مذكور منتظر اين اشتباه مصريها بود. در حقيقت مصر ۶ روز حياتى را از دست داده بود و اكنون قواى مصر در منطقه دست پائين را داشت. ظرف چند ساعت ۱۰۰۰ تانك از طرفين به نسبت يك به سه به نفع اسرائيل در آتش سوختند و مصريها دريافتند آنها نيز ديگر اگر بخواهند، قادر به پيشروى نيستند و متحمل شكست بسيار سنگيني شدند.
طرح آريل شارون
ژنرال آريل شارون (نخست وزير سابق اسرائيل) يك نظامي بسيار نترس و بيرحم محسوب ميشد و اعراب، خاطرهء تلخي از اقدامات وي در كشتار فلسطينيان در ذهن داشتند. اما هيچكدام از اين موارد سبب نخواهد شد تا نقش بسيار بزرگ او در جريان جنگ سال ۱۹۷۳ ناديده گرفته شود. به تاريخ ۱۵ اكتبر 1973، زمانى كه جنگ در جبههء سينا به بنبست رسيد، وى با آنكه سرش هدف تركش گلولهء توپ يكي از تانكهاي مصري قرار گرفته بود، در ستاد ارتش اسرائيل با بيرون آوردن نقشهاى علامتگذارى شده اعلام كرد كه مىتواند تنها با ۴ تيپ از بين ۲ سپاه قدرتمند ارتش مصر بگذرد و با عبور از كانال سوئز در جهت عكس ميدان جنگ، خود را به شمال مصر برساند و با تهديد يا اشغال اسكندريه و قاهره، مصر را مجبور به قبول آتشبس كند.

ژنرال موشه دايان و ساير فرماندهان اسرائيلى كه در آن زمان در اثر از بين رفتن

در ساعت ۵ صبح ۱۵ اكتبر 1973، سربازان ژنرال آريل شارون در اختفاى كامل سوار بر تانكهاى روسى به غنيمت گرفته شده از جنگ قبلى شدند (تانكهاي روسي T-62 و T-55) و حتا در ارتباطات راديويى خود به زبان عربى صحبت كردند! آنها با عبور از كانال سوئز، طى ۴۰ ساعت با از بين بردن هزاران نفر سرباز و دهها پايگاه موشكهاي سام مصرى، از آتش مؤثر فانتومها نيز استفاده كردند. در ۱۸ اكتبر 1973، ناگهان مردم مصر متوجه شدند اسرائيلىها در مصر هستند! حملات متعدد ميگهاى مصرى نيز براى در هم كوبيدن سرپلهاى اسرائيل در غرب سوئز بىفايده بود و آنها دستهدسته مقهور موشكهاي اسپاروي فانتومها و خلبانان جسور و ماهر اسرائيل مىشدند چرا كه ديگر از پشتيبانى موشكهاى سام روسي خبري نبود.

به تاريخ
۲۲ اكتبر 1973، تعداد نيروهاى اسرائيل در شمال مصر به ۲۰ هزار سرباز و ۵۰۰ تانك و نفربر زرهى رسيد اين در حالى بود كه عمدهء قواى مصر در صحرا مشغول بودند. در روز ۲۳ اكتبر اسرائيلىها با كنترل كامل محور سوئز – قاهره، به ۱۰۱ كيلومترى پايتخت مصر رسيدند!
در حالى كه مصرىها به دليل احتمال سقوط قاهره و فروپاشي شيرازهء ارتش خود، آتشبس را قبول كرده بودند، در اسرائيل گوش شنوايى نبود. بنابراين در ۲۴ اكتبر 1973، مصر خود را براى فرا خواندن لشگرهاى جديد آماده كرد. اين در حالى بود كه شوروى به دليل ايراد خسارات بسيار سنگين به مصر، ديگر موافق ادامهء جنگ نبود و ايالات متحده از اسرائيل درخواست نمود، با آتشبس موافقت نمايد.

خلاصهاي (به زبان عبري) از گزارش فوقمحرمانهاي كه توسط مركز پژوهشي Aman به تاريخ 5 اكتبر 1973 تهيه شده است و در آن، احتمال وقوع جنگ و حملهء اعراب، بسيار ضعيف انگاشته شده است. در حالي كه اين موضوع، بزرگترين اشتباه تاريخ سرويس جاسوسي اسرائيل به شمار ميرفت.

گزارش فوقمحرمانهء Aman، (كه مهر بسيار مهم بر آن خورده است) تنها شش و نيم ساعت پيش از وقوع جنگ اكتبر، بر اساس گزارش دكتر اشرف مروان در اسرائيل توزيع شد، و اين در حالي بود كه نيروهاي مصر و سوريه، طرح حمله به اسرائيل را آماده ميكردند. (دكتر اشرف مروان، بعدها معلوم گشت كه يك جاسوس دوجانبه است.)

عمليات موسوم به Operation Nickel Grass، طرح ايالات متحده براي انتقال تجهيزات مورد نياز اسرائيل در جريان جنگ اكتبر بود. در اين تصوير، يك دستگاه تانك آمريكايي M60 Patton در حال پياده شدن از هواپيماي باربري C-5 Galaxy نيروي هوايي ايالات متحده مشاهده ميگردد.

یکی از نتایج مثبت جنگ، امضای پیمان صلح و ترک مخاصمه (کمپ دیوید) بین دو کشور همسایهء مصر و اسرائیل بود که با درایت زنده یاد، انور سادات، منطقه را به آرامش رساند.

مصریها، پس از جنگ اکتبر، توانستند ارتش خود را به جای تجهیزات قدیمی و ضعیف روسی، با سلاحهای جدید و پیشرفتهء آمریکایی نظیر هواپیماهای F-16 بازسازی نمایند.

جدول مقایسهء توان نظامی اعراب و اسرائیل
یکشنبه 1386/03/27
برادرکشی به جای سازندگی
جنایاتی که در این روزها در نبرد بین دو گروه فلسطینی فتح و حماس در نوار غزه روی داده است، دل هر انسانی را به درد میآورد و دنیا را در برابر این پرسش قرار میدهد که آیا قدارهبندهای وحشی که در نبرد برای بدست گرفتن قدرت و تسلط بر سرنوشت برادران فلسطینی خود، به چنین فجایعی دست میزنند، لیاقت و شایستگی این همه حسن نیت و یاری و کمک مجامع جهانی را دارند؟

چگونه ممکن است که یک فلسطینی، در نبرد بر سر قدرت، برادر فلسطینی خود را از ساختمان دوازده طبقه به پائین پرتاب کند؟ مگر حکومت اسلامی ایران و رویدادهای 18 تیر در حمله به خوابگاه دانشجویان در تهران است؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با اسلحه وارد مسجد شود و امام مسجد را هدف رگبار گلوله قرار دهد و بعد شکم او را با نیزه پاره کند؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با تیربار وارد بخش اورژانس بیمارستان شود و زخمیهای جناح رقیب را در برابر چشمان دهشت زده پزشکان و پرستاران و دیگر بیماران به رگبار گلوله ببندد. مگر آنها مسلمان نیستند، مگر برادران او نیستند؟ مگر هر دو ظاهرن برای نجات فلسطین و نجات فلسطینی مبارزه نمیکنند؟
امروز مردم اسرائیل از خود می پرسند: آیا با اینان است که ما میخواستیم و میخواهیم صلح کنیم؟ آیا با چنین افرادی، که خود را به هیچ یک از موازین انسانی و اخلاقی پای بند نمیبینند و کشتن زن و کودک و مرد و جوان تا این حد برایشان آسان است؟
از سالها پیش، اسرائیلیان اعلام داشتند که فلسطینی نیز انسان است، فلسطینی نیز حق و حقوقی دارد، فلسطینی همسایه اسرائیل است، عرب پسر عموی یهودی است- هر دو از نوادههای حضرت ابراهیم هستند و باید به آنها کمک کرد از حکومت خودفرمان و کشور مستقل برخوردار گردند و در کنار همسایگان اسرائیلی در صلح و صفا زندگی کنند.

اسرائیل گروه یاسر عرفات را که فراموش شدگان تاریخ بودند، از غربت تونس به این سرزمین باز گرداند، بخشهائی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن را در اختیارشان گذاشت تا یک حکومت خودگردان را پیریزی کنند و نخستین گام عملی را در راه برپائی دولت مستقل خویش بردارند. کمتر از دو سال پیش بود که همه اسرائیلیان و سربازان اسرائیلی به طور کامل نوار غزه را ترک گفتند و اهالی آن ناحیه را به حال خود گذاشتند. اگر سران فلسطینیان رهبران واقعی بودند، اگر لیاقت و کفایت داشتند، اگر دلشان به حال مردمانشان میسوخت، اگر احساس مسئولیت میکردند، اگر انسان بودند اختلافات خود را در گفتگوی مسالمتآمیز و پشت میز مذاکره حل و فصل میکردند- و نه با تیربار و گلوله! آیا اسرائیل می تواند با چنین افرادی به صلح و آشتی برسد؟
حکومت ديني ایران، با دیدارهای متعدد و مداوم با سران حماس و جهاد اسلامی، به آنها دستور میدهد صلح نکنند، وجود اسرائیل را نپذیرند و به ستیز با اسرائیل ادامه دهند- و محمود احمدی نژاد با استناد به این دستور که خطاب به حزبالله لبنان نیز صادر شده، به دل خود وعده می دهد که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است!
خروج اسرائیل از غزه، بهترین فرصت و آزمون برای فلسطینیان بود که بتوانند سرنوشت خویش را به دست گیرند و یک حکومت نمونه برپا کنند و شایستگی نشان دهند. دنیا درگذشته به آنها پولهای کلان داده و این بار نیز حاضر بود کمکهای مالی کلان در اختیارشان بگذارد. ولی آنها به جای آن که وطنشان را بسازند، دست به اسلحه برده و به برادرکشی دست زدند.
درگذشته، همیشه اسرائیل و ارتش این کشور را متهم میساختند که با فلسطینی بدرفتاری میکند و علیه آنان متوسل به زور میشود. خیلی بیانصافی بود- زیرا سرباز اسرائیلی در برابر افرادی از خود دفاع میکرد که قصد نابودی اسرائیل را داشتند- اسرائیل که هرگز خواهان نابودی فلسطینیان نبوده است.

فردای روزی که پیمان صلح اوسلو بین اسرائیل و فلسطینیان امضاء شد، كارشناسان مسائل سياسي منطقه اظهار داشتند كه که اگر این پیمان به خوبی اجرا شود و فلسطینیان اصل همزیستی مسالمتآمیز با اسرائیل را بپذیرند، میتوان این نقطهء دنیا را به بهشت مبدل ساخت- میتوان سوئیس خاورمیانه به وجود آورد. ولی این امید جهانيان نقش بر آب شد- زیرا رهبران فلسطینی ثابت کردند که شایستگی صلح و آرامش را ندارند و همزیستی مسالمتآمیز و دوستی برایشان یک واژهء ناآشناست.
امروز در میان فلسطینیان این دیدگاه شنیده میشود که ای کاش اسرائیل به نوار غزه باز میگشت و فلسطینیان را تنها نمیگذاشت. برخی دیگر از فلسطینیان علنن میگویند که آنان لیاقت کشور مستقل را ندارند و بهتر است یک حکومت چند ملیتی عربی بر نوار غزه حکمفرمائی کند.

مسلمن هیچ یک از این دو راه نمیتواند عملی باشد. هیچکس فلسطینیان را نمیخواهد. کشورهای عرب به فلسطینیانی که در آن سرزمینها مقیم شدهاند، نه گذرنامه دادهاند، نه شناسنامه و نه اجازهء اقامت دائم. آنها را همچنان آواره و محروم از حقوق مدنی نگاه داشتهاند. ولی در اسرائیل، به عکس، آن چند صد هزار نفر فلسطینی که در جنگ استقلال اسرائیل از این سرزمین نگریختند و در خانههای خود ماندند، بلافاصله مقام شهروندی گرفتند، شناسنامه و گذرنامه به آنان اعطا شد و از همهء حقوق شهروندی برخوردار گردیدند. در پارلمان اسرائیل 12 نماینده دارند، یک وزیر عرب در کابینه اسرائیل دارند، یک سفیر و چند دیپلمات اسرائیلی عرب هستند.
در کدام کشور عربی، به افراد اقلیتهای دینی و قومی امکان دادهاند به چنین مقام و منزلتی برسند؟ آنهم در حالی که اعراب و فلسطینیانی وجود دارند که همچنان از نابودی اسرائیل سخن میگویند- در صورتی که اقلیتهای دینی و قومی در کشورهای دیگر خود را بخشی از همان سرزمین میدانند و قصد نابودی کسی را ندارند- و تنها میخواهند از حقوق مساوی برخوردار باشند.
مسلمان سنی در حکومت اسلامی ایران حق برپائی مسجد را ندارد- تا چه برسد که پست وزارت و صدارت به او تفویض کنند. تازه ادعا می کنند که اسرائیل نژاد پرست است!
پرسش آن است که فردا چه خواهد شد؟ چه معجزهای باید رخ دهد که فلسطینی از فلسطینیکشی دست بردارد؟ اختلافنظرها آن قدر عمیق و جدی است که تنها پروردگار عالم میداند که خونریزی چه هنگام متوقف خواهد گردید.
ما این قساوت و خونریزی را نيز در عراق هر روز شاهدیم. مسلمان عراقی، مسلمان عراقی میکشد! شیعه، سنی میکشد و سنی، شیعه را به قتل میرساند- و این همه بر سر به دست گرفتن قدرت. واژهای که در قاموس آنان وجود ندارد واژه آشتی و مسالمت و مصالحه است. آیتالله خمینی نیز این واژهها را مردود دانسته بود.
مشکل آن است که گروههای بنیادگرا، مطلقطلب و انحصارگر نیز هستند. رهبرانشان خود را فرستادگان مستقیم الله میدانند! و عطش خونریزی و ستیز خود را به پروردگار نسبت میدهند و ادعا میکنند که الله چنین می گوید. از دیدگاه آنان، تنها انسان روی زمین کسی است که مسلمان باشد و اسلام نسخه آنان را بپذیرد- و آن گونه که آیتالله احمدجنتی گفت: «دیگر افراد، حیوانات فساد کننده هستند که باید نسل آنان را برانداخت.»
شایسته است که اندیشمندان اسلامی و عرب به این پدیدهء تاسفبار توجه کنند و برای رفع آن راه و چارهای بیاندیشند.
فلسطینی و عرب هیچ تفاوتی با یهودی و اسرائیلی، با ایرانی و پاکستانی ندارد. همه انسان هستند و همه باید فرا گیرند که در این کرهء خاکی باید در کنار هم- و در صلح و صفا زیست کننند. ولی اگر عرب و فلسطینی بلافاصله دست به تیربار میبرد، این را باید در فرهنگ و آموزش و پرورش آنان و در سنتهای دوران جاهلیت اعراب بیابانگر جستجو کرد که در آن، مردانش به علامت قدرت و عزت، قداره به کمر میبندند و آن را علامت مردی میدانند!

به شبکه آموزش و پرورش فلسطینی بنگرید که چگونه کودکان معصوم را به خشونت و خونریزی تشویق میکنند و از اول روح و روان آنان را با اندیشههای ستیزگرایانه مسموم میکنند. در کتاب درسی حکومت اسلامی ایران میخوانیم که بزرگترین ارزش انسانی، جهاد و شهادت است. در کتاب درسی فلسطینی میخوانیم که تروریست انتحاری یک راست به بهشت میرود. کودکان کودکستانی در نوار غزه یاد میگیرند با صدای بلند بخوانند: «ای کاش من شهید شوم.»
به اسباب بازیهای کودکان فلسطینی بنگرید؛ خنجر و دشنه و قداره و تیربار سبک و سنگین عمدهترین اسباب بازیهای آنان است و در بازیهایشان با مسلسل پلاستیکی، تیراندازی به سوی یکدیگر را تمرین میکنند. در همان حال در مکتبخانههای پاکستان و در مدارس مذهبی ایران، در نونهالان و دانشآموزان، نسبت به پیروان ادیان دیگر تخم نفرت و ستیز میکارند و ادعا میکنند که تنها مسلمانان انسان هستند و دیگران کافرند و نابودیشان واجب اسلامی!
تا روزی که ارزشهای واقعی انسانی از جانب رهبران تربیتی اسلامی و عربی پذیرفته و ترویج نشود، فلسطینی همچنان فلسطینی خواهد کشت و عراقی سنی، عراقی شیعه را و مسلمان طالبانی برادر افغانی خود را- و خونریزی ادامه خواهد یافت. برحال ملت هائی باید گریست که این چنین رهبران و معلمانی دارند!
شنبه 1386/03/26
عدالت در انتظار است
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
مرگ، شاه و گدا نمیشناسد، در عین حال تعامل این هر دو با مرگ چنان متفاوت است که از قدیم میگفتند آنکه دنیایش پشیزی بیش نیست، راحتتر جان میدهد تا آنکه باید دولت و نعمت را واگذارد و با حسرت برای آنچه داشته و اینک وا می نهد تا میراث خواران از آن متنعم شوند. چنین کسی تا لحظه آخر جان کندن افسوس میخورد که چرا آن کار نکردم که دلی شاد کنم و آن زر ندادم که خانه ای آباد سازم. گفتند حضرت آیت الله العظمی شیخ مملکت فقاهت و استاد حوزتین، مرجع مورد لطف سیدعلی آقای نایب امام زمان! و اخ الزوجه شیخ ملکی رئیس کمیته شمیرانات در آغاز انقلاب، هفته گذشته برای دومین یا سومین بار جهت فحوصات طیبه به ام القرای لندن وارد شده و در بیمارستان مستضعفین که به نام شورشی گردن شکسته «کرامول» نام گرفته بستری شده اند.
در این بیمارستان که تنها کرایه اتاقهایش 20 پاوند از بیمارستان مستکبران که نام دریادار معروف «ولینگتون» را بر پیشانی دارد کمتر است و برای علما چهارصد و پنجاه پاوند معادل 900 دلار ناقابل در 24 ساعت حساب میکنند، یک چکآپ و سه چهار روز اقامت، چند هزار پاوندی خرج بر میدارد، وای به حال وقتی که عالم عالیقدر با دو متر قد و یکصد و سی چهل کیلو وزن بخواهد بیماری مزمن راعلاج کند. در کشوری که بیمارانش در راهروهای بیمارستانهای دولتی حیران و سرگردان باید سوزن و تیغ و پنبه جراحی را خود از دلالان كنار خيابان خریداری کنند، و بیمارستانهای خصوصی در کار تجارت با جان انسانها رقابتی نفسگیر را دنبال میکنند، البته جائی برای علمای کبار و مراجع عظام جهان اسلام وجود ندارد.
شما فکر میکنید جان مبارک حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، با جان آن شهروند بلوچ که کنار در بیمارستان جان میدهد چون خانوادهاش پول نداشتهاند، یک میلیون ودیعه به صندوق بیمارستان بسپارند، در یک سطح و قیمت است که حضرت آیت الله هم مجبور باشد در بیمارستان راهآهن قم، که روزگاری آقای امامی، مرضای اسلام را مجانی در آن بستری میکرد، بستری شود؟ آقای فاضل، بحرعلوم ظاهر و باطن، استاد فقه و اصول، خطیب بلیغ حوزه، اندیشمندی که در توضیح المسائلش همه مشکلات دنیوی و اخروی را حل کرده! و با یک مجوز، و لایجوز، راه بهشت را به مؤمنان نشان داده است، نمیتواند مثل مشدی باقر آبدارچی مسجد قندی، وقتی بیمار میشود، به امید شفای غیبی راهی جمکران شود، و با انداختن نامهای در چاه مردانه به امید معجزتی آنقدر درد بکشد تا جان ناقابلش به عالم بالا صعود کند، شخصیتی چون جناب فاضل که در لنکران و باکو و مملکت تاتارستان و تفلیس و شوشی و نخجوان حداقل یک دوجین مقلد دارد و به علت تعلق و دلبستگی که به مقام ولایت امر جهان دارد! (علي گدا) مورد لطف و عنایت ویژه اعتمادالسلطنهء دربار معدلت گستر جناب حاج آقا محمدی گلپایگانی است، جواهری است که باید برای حفظ و صیانت از وجود باهرشان، بیمارستان کرامول که سهل است، مایوکلینیک آمریکا را هم به حال آمادهباش درآورد تا مبادا خدای ناکرده گزندی متوجه وجود مبارکش شود!
پیش خود منظری را به یاد آوردم از یک روحانی (امروز سرشناس) که اتفاقن از خانوادهای اصیل و نسبتن متمکن آذربایجانی است. پیش از انقلاب این روحانی به بیماری قلبی سختی مبتلا شده بود. در آن تاریخ البته به آسانی امروز رگهای قلب را عوض نمیکردند و عمل قلب باز همواره با مشکلاتی همراه بود. گفتند که آقا باید در لندن تحت عمل جراحی قرار گیرد. مرحوم آیت الله شریعتمداری مبلغی داد و سه چهار آدم خیّر دیگر نیز مبالغی بر آن افزودند، و روحانی جوان آن روز به لندن آمد. من آن زمان در این ولایت دانشجو بودم. از همان لحظه ورود روحانی بیمار که بسیار هم وسواسی بود، پرس و جو آغاز کرد که در کدام بیمارستان میشود عمل قلب او را انجام داد که هزینه کمتری داشته باشد. کلینیک معروف لندن، گرانترین و برامپتون هاسپیتال به علت ارزانتر بودن اتاقهایش ارزانترین مکان برای اجرای عمل و دوران نقاهت بیمار بود. روحانی جوان دومی را انتخاب کرد و با آنکه پول کافی برای بستری شدن در کلینیک لندن داشت به من که همراهش بودم گفت چرا باید به خاطر در و دیوار و تیر و تخته، پول بیشتری بدهم در حالی که جراح همان جراح است فقط بیمارستان فرق میکند. خوشبختانه عمل با موفقیت انجام گرفت و بعد از یک هفته روحانی بیمار، سالم و سرحال بیمارستان را ترک گفت. چند روز بعد (اینها را که میگویم مربوط به سال 1975 یعنی چهار سال قبل از انقلاب است) در مراجعه به سفارت برای مهر کردن اوراق بیمارستان، با فردی برخورد کردیم که برای معالجه به لندن آمده بود، و مقداری از پولش را گم کرده بود یا از او دزدیده بودند. در میان شگفتی من، روحانی جوان که از پولش (به علت صرفه جوئی و اقامت در بیمارستان درجه 2) نزدیک به هزار پاوند مانده بود، صد پاوند را برداشت و بقیه را به هموطن بیمار داد که باورش نمیشد از یک آخوند چنین کرامتی را ببیند. بعد هم طرف را کنار کشید و گفت این مبلغ بر ذمه شماست که وقتی به ایران آمدید معادل آن را به یک مستحق بدهید. از سفارت بیرون آمدیم. من هنوز در حیرت بودم، پرسیدم نمیخواهد برای خانم و فرزندانتان سوغاتی بخرید؟ گفت سه چهار تا خردهریزه میخریم و کل مبلغی که برای سوقاتی خرچ کرد از پنجاه پاوند بیشتر نبود.
حالا اما در روزگار سلطنت ولي فقیه، البته وضع فرق میکند، چون هزینهها از بیتالمال ملت همیشه در صحنه پرداخت میشود! چه کسی استحقاق بیشتری از حافظان بیضهاسلام برای هزینه کردن بیتالمال دارد؟ حضرت آیت الله فاضل لنکرانی در کرامولهاسپیتال در اتاق دولوکس آرمیدهاند و آقازاده و ارادتمندان در خدمت حضرتش دست به سینهاند. قلب آقا از مصائب امت به درد آمده و معده مبارکشان از زور غصه دچار اختلال شده است، بنابراین خیلی طبیعی است که دولت اسلام، وسیله انتقال حضرتش را در اولین فرصت و در قسمت «هما کلاس» هواپیمائی جمهوری اسلامی و یا فرست کلاس هواپیمائی بریتانیا به پایتخت دولت فخیمه، ام القرای لندن فراهم کند.
هفتاد میلیون امت ایرانی اگر نفس میکشند از برکت وجود همین علمای گرانقدر است که با دعایشان ابنای امت را در برابر بلایا و مصائب بیمه کردهاند! یادم هست قبل از انقلاب، و در سالهائی که در برابر موج مدرنیته، حوزه نیز ناچار شده بود در خطاب و خط و ربط خود پذیرای تحولی هرچند ظاهری شود، مرحوم آیتالله شریعتمداری که روشنترین ملای زمانه بود، تشکیلاتی را به نام دارالتبلیغ پایه گذاشت که روحانیون جوان و خوشفکری چون امام موسی صدر (آقا موسای آن روز) مطهری، بهشتی، سیدهادی خسروشاهی، گلسرخی ـ شیخ ـ صدر بلاغی، و ناصر مکارم شیرازی در حاشیه آن «مکتب اسلام» را بیرون دادند. مجلهای خواندنی که برای ما جوانها نیز جذابیت داشت چون به جای مباحث حیض و نفاس و شکیات مسائل روز را مطرح میکرد و در حوزه علم و فرهنگ و حتی هنر رای و نظر متفاوتی از نظر متداول حوزه را عرضه میداشت. البته با به تخت نشستن امام وارده از پاریس، و از اعتبار افتادن سکهء روحانیون واقعی چون مرحوم شریعتمداری، دیگر جائی برای «مکتب اسلام» نبود. تا دیروز ناصر ابوالمکارم زیر سایه شریعتمداری میخواست جوانان را جذب دین کند، حالا اما دکان دین چنان رونق گرفته بود که دیگر نیاز به جلب مشتری نبود. از جمع مکتب اسلامیها، البته بعضی چون امام صدر در آستانه انقلاب در حوض تیزاب سرهنگ قذافی ذوب شدند، گلسرخی چندان دوام نیاورد و به خاک رفت، بهشتی در نیمه راه نشستن بر کرسی نیابت سلطنت با بمب ساعتی مجاهدین تکهتکه شد، و مطهری را گلوله فرقان (که فقط ساخته شد تا مطهری و قرنی را از صحنه خارج کند) از امت گرفت. از آنها که ماندند حکایت ناصر ابوالمکارم از همه جالبتر بود. او را با یک کارخانهء قند خریدند و از مقام عالم روشنفکر به جایگاه مداح مرتجع ولایت فروکشیدند. در باب اعمال و رفتار آقایان علما چیزی نمیگویم فقط عمل روحانی جوان مبتلا به بیماری قلب قبل از انقلاب را با عملکرد جناب ناصر ابوالمکارم که مدتی است برای استفاده بیشتر، صدها کارگر کارخانه قند دزفول را بیکار کرده و با کمک آقازادهها با وارد کردن شکر از هند، به فروش ماشینآلات و زمینهای کارخانهء قند مشغول شده، مقایسه کنید و نیز درنظر آورید هر بار آمدن و رفتن حافظان بیضه اسلام به لندن و اقامت در بیمارستانهای سوپر دولوکس، چه اندازه برای امت همیشه در صحنه هزینه بر میدارد. آن وقت شما نیز چون خواجه بزرگ به فریاد میآئید که ریش و اطوار و دولا و راست شدنشان را نگاه نکنید که چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند، و ظاهرن از یادشان میرود که بالاخره این زندگی را پایانی است و پیش از آنها نیز بودند کسانی که بر بوریا خفتند و کرباس تنپوششان بود اما حالا که کفنشان هم پوسیده است اعتبار و جایگاهشان دست نخورده باقیمانده است. در مقابل تاجدارانی نیز بوده اند که بر و بحر را به فرمان داشتند اما امروز اگر هم کسی نامشان را بر زبان آورد لعن الله علیهای نثارشان میکند. شگفتا که ارباب قدرت انگار مرگ را از یاد میبرند اگر جز این بود، امروز ما شاهد این اوضاع مصیبت بار در کشورمان نبودیم.

ژنرال امامی کاشانی
وقتی سیدعلی آقای ولی فقیه میشود فرمانده کل قوا و در دیدار از صنایع دفاع در برابر موشکهای کوتاه و دراز و خمپارهاندازهای هوشمند و کودن و دستگاههای عریض و طویل ردیابی و رصد، اظهار فضل میکند که بهبه چقدر صنایع نظامی اسلام پیشرفت کرده و انشاء الله به برکت دعای علمای اعلام و عنایات امام زمان، عساکر اسلام با این سلاح و عتاد کمر دشمن استکباری را خواهند شکست، نباید تعجب کرد که آیتالله امامیکاشانی نیز که به ضرب عینک تهاسکانی به زور نیمقدمیاش را میبیند دربارهء سپر دفاعی جدیدی که آمریکائیها در اروپای شرقی برپا میکنند اظهار نظر فرمایند!
دو سه روز بعد از صدور حکم نخست وزیری ارتشبد ازهاری و بعد از آنکه با حضور ژنرالهای چهار ستاره در مجلس شورای ملی معلوم شد حضرتش بیش از تیر و تفنگ دلبسته قرآن و کتاب دعا است، مقالهای در یکی از روزنامههای چهارصفحهای که بعد از سالها غیبت بار دیگر در غیاب روزنامههای کثیرالانتشار در حال اعتصاب، ظاهر شده بودند به چاپ رسید که عنوانش هنوز به یادم مانده است «وقتی که ژنرالها قرآن به سر میگیرند و قاریان قرآن شمشیر میکشند». در نظام ولائی یک آخوند فارغالتحصیل فیضیه یا حقانی یا ... میشود فرماندهء کل قوا ! و آخوند دیگری در مقام وزیر کشور عنوان فرمانده کل نیروهای انتظامی! و آخوند دیگری وزارت اطلاعات را یدک میکشد! ترفیع درجه در نیروهای مسلح ربطی به قابلیتهای نظامی و دانش و میزان رزمآوری و توانمندیهای هدایت و رهبری ندارد بلکه اگر فرمانده در مراسم سینهزنی عاشورا نشان داد محکمتر از بغل دستیاش به سینه میکوبد و هنگام ادای نیایش صبحگاهی با صدای رساتری مراتب جانٌنثاری خود را نسبت به مقام معظم فرمانده کل قوا رهبر مسلمين جهان! ابراز داشت استحقاق گرفتن درجهء بالاتر را پیدا میکند. در ارتش ما صدها افسر شایستهتر از تیمسار آشتیانی برای جانشین فرمانده کل ارتش، وجود دارد اما جای مهر روی پیشانی هیچکدام از آنها به اندازه پیشانی حضرت آشتیانی، قابل رویت نیست! روز جمعه امامی کاشانی اظهار لحیه فرمودند که سپر دفاعی موشکی آمریکا در شرق اروپا برخلاف گفته آمریکائیها و به خصوص جورج بوش برای دفع شر احتمالی جمهوری اسلامی نیست بلکه رفیق ولادیمیر پوتین راست میگوید که این سپر را علیه او بالا بردهاند تا خطر موشکهای او را دفع کنند.
شما در تمام جهان مسیحیت بگردید حتی یک کشیش یا اسقف را پیدا نمیکنید که مثل آقای امامی کاشانی چنین با بلبل زبانی درباره سپر دفاعی و موشک و خمپاره سخن گوید. به هر حال قرار است هنگام ظهور حضرت، این آقایان جزو آن دویست و اندی مجاهد برگزیدهء خدا در رکابشان حاضر باشند. در گذشته البته میگفتند یاران حضرت برای نابودی منافقین شمشیر میزنند، اما با توجه به پیشرفت علم و توسعه صنایع نظامی به ویژه در پرتو رهبریهای داهیانه نایب امام زمان و رهبر مسلمين كل جهان! در سالهای اخیر، اصحاب خاصه امام ناچارند با وسائل حربیّه جدید از نوع لیزری و الکترونیکی به محاربه مشغول شوند. شما انتظار دارید آقای مشکینی با تیر و کمان به جنگ کفار بروند؟ استغفرالله، حتما باید حضرت ایشان از چگونگی پرتاب خمپاره 120 اطلاع داشته باشند و دامادشان جناب ریشهری وزیر سابق امنیت ولیفقیه نیز ضروری است از زیر و بم موشکهای کرمابریشم باخبر باشند. وظیفهء هر عالمی از نوع امامی کاشانی که دچار قلّت بصر است در چهارچوب برپائی سپر دفاعی خلاصه میشود، در حالی که مسئولیت فوج موشکهای ضدهواپیمای سام-7 و RBS70 هم بر شانههای مقتدر حضرت آیتالله شیخ احمد جنتی گذاشته شده است. در این میان کار آیت الله محمد تقی مصباح یزدی هم معلوم است که جناب ایشان با توجه به علاقهای که به سلاحهای ساخت انگلیس دارند فرماندهی واحدهای تانکهای سبک انگلیسی «سنتوریون» را برعهده خواهند داشت.
وقتی خون ناحق حریری امان بشار را میبرد
سرانجام شورای امنیت با همه اطوارهای روسیه و نامردیهای قطر و حضور چین و آفریقایجنوبی و اندونزی، قطعنامهء برپائی دادگاه بینالمللی رسیدگی به جرائم قاتلان رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان و شماری از شخصیتهای برجستهء سیاسی و فرهنگی و مطبوعاتی این کشور را تصویب کرد. البته تا دهم ژوئن به لبنانیها فرصت داده شد با برپائی جلسه پارلمان، این قطعنامه را مورد تأیید قرار دهند تا دادگاه در لبنان و با شرکت قضات لبنانی و ناظران بینالمللی تشکیل شود، وگرنه مطابق ماده 7 میثاق سازمانملل، شورای امنیت مختار است که دادگاه را خارج از لبنان و با ترکیب مشترکی از قضات لبنانی و بینالمللی برپا کند و در صورت عدم تمکین دولتهائی که شهروندانشان مورد اتهام هستند از همکاری، با مراجعه به ماده 7 به وسائلی که تشخیص میدهد (از جمله اعمال زور و قوهء قهریه) موانع را از سر راه دادگاه و اجرای احکامش بردارد. به معنای دیگر شورای امنیت میتواند از انواع و اقسام مجازاتها علیه سوریه و نیز وابستگانش در لبنان استفاده کند و حتی جواز عملیات نظامی علیه سوریه را صادر کند، تا آنها را وادار به تمکین به دادگاه و تصمیماتش سازد.
در لبنان از شش ماه پیش که دولت فواد سینیوره چهارچوب تشکیل دادگاه بینالمللی را مورد تصویب قرار داد، نبیهبری رئیس پارلمان که دستی در بیعت رژیم سوریه دارد و حسن نصرالله که نوکر دمشق و تهران به طور همزمان است در کنار مشتی نوکران حقیر از نوع سلیمانفرنجیه و طلال ارسلان و عاصم قانصوه در کنار پیرمردان جاهطلبی مثل عمرکرامی و سلیمالحص، به هر حیلهء ممکن متوسل شدهاند که دولت را به زیر کشند و مانع از تصویب طرح تشکیل دادگاه چه در لبنان و چه در خارج لبنان شوند. دولت که با داشتن اکثریت در مجلس (70 نماینده از جمع 120 تن) قادر است به راحتی طرح را در مجلس ملی کشور به تصویب رساند، به علت مخالفت نبیه بری با برپائی جلسه پارلمان و خروج شش وزیر وابسته به اقلیت از کابینه ناچار دست به دامان سازمان ملل شد که طرح را در شورای امنیت به تصویب رساند.
فردای تصویب طرح، منوچهر متکی وزیر خارجه ولی فقیه، به دمشق رفت تا ضمن ابراز همدردی با شریک سوری تاکید کند جمهوری ولایت فقیه با تمام قوا در کنار رژیم برادر بعثی که خلیج همیشهفارس را خليجعربی و جزایر تا ابد ایرانی را اماراتی میداند، ایستاده و به عوامل خود فرمان داده به سرعت اوضاع آشفتهء لبنان را آشفتهتر و فتنه و آشوب را در این کشور گستردهتر کنند. لبنانیها که با ماجراجوئی حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی، فصل توریستی تابستان گذشتهشان به عزا و ویرانی تبدیل شد، امسال امیدوار بودند بار دیگر با هجوم گرما، مسافران اهل حاشیه خلیج هميشه فارس را پذیرا شوند. هتلها و رستورانها آماده پذیرائی از میهمانان میشدند، اما بار دیگر با توطئهء مشترک دمشق و تهران در به راه انداختن فتنه گروهك فتحالاسلام در شمال لبنان و بمبگذاریها در بیروت و دیگر نقاط کشور، سایه وحشت بر سرتاسر لبنان گسترده شد.
به قول نویسنده و تحلیلگر لبنانی - ولید شقیر - حالا میتوان با ولید جنبلاط همصدا شد که از همان فردای قتل حریری اعلام کرد تهران و دمشق و نوکرانشان در این جنایت همدست بودهاند. دادگاه رسیدگی به قتل رفیق حریری آن گونه که فواد سینیوره نخست وزیر لبنان گفته است علیه هیچ دولت و یا فرد خاصی نیست، بلکه فقط هدفش رسیدگی به جنایت کسانی است که با کشتن حریری و شمار دیگری از آزاداندیشان لبنانی، سرزمینی را که میرفت زخمهای جنگهای داخلیاش را کاملن التیام بخشد، بار دیگر خونین و مجروح در وسط میدان خاورمیانه رها کردند.
حالا کمتر کسی تردید دارد آن کس که کامیون مملو از بمبهای هوشمند و مواد منفجره پلاستیکی را از دمشق وارد بقاع کرد از عوامل احمد جبرئیل فرمانده جبهه خلق فرماندهی عمومی بود که از نوکران قدیمی دمشق و تهران است و آن که کامیون را به بیروت آورد از دست پروردگان عماد مغنیه رئیس اطلاعات حزب الله میباشد. حالا همه میدانند ژنرال جمیلالسید فرمانده اطلاعات لبنان، دستور قتل حریری را از رستم غزاله رئیس وقت اطلاعات نظامی سوریه در لبنان دریافت کرد، و آصف شوکت شوهر خواهر بشار اسد و مرد قدرتمند دمشق تلفنی به ژنرال الحاج فرمانده امنیت داخلی لبنان دستور داده بود صحنه قتل حریری را قبل از رسیدن بازرسان سازمان ملل پاکسازی کند. من مطمئنم خون حریری هم چون خون بسیاری از دولتمردان و نویسندگان و چهرههای سرشناس لبنان به هدر نخواهد رفت و در عین حال معتقدم دادگاه ویژهء بینالمللی روزی نیز به جنایات اهل ولایت فقیه رسیدگی خواهد کرد. امروز نوبت رژیم بعثی سوریه و فردا نوبت رژیم ولایت فقیه در ایران خواهد بود.

علیرضا نوری زاده (لندن)
جمعه 1386/03/25
حقوق زن در کشور اسلام ناب!
زنان ايرانی در خيابانهای تهران
(حاشیه ای بر نوشتهء یک خبرنگار اسپانیایی)

ان الله جمیل و یحب جمال
|
مرد درشت اندام کریه المنظر دارای ریشی انبوه بود و لباس شخصی به تن داشت و چهار سرباز بينوا به دنبالش دوان دوان می آمدند. دخترها وپسرها سعی می كردند خودشان را از چشم آنها پنهان كنند و سربازها آرزو می كردند مافوق شان كسی را نبينند تا آنها مجبور شوند دستبند ها را از غلاف كمرشان باز كنند. اما دعا دعای سربازها كارگر نيفتاد و قرعه به نام دختر وپسری افتاد كه مشغول تماشای ويترين مغازه بودند.
مرد لباس شخصی گوشه مانتو دختر را گرفت وكشيد وبا چند كلمه ركيك به جلو هلش داد و سربازها هم به ناچار پسر را كشان كشان بردند... اين يك صحنه از هزاران صحنه ای بود كه روزها در كوچه ها وخيابان های تهران شاهد بودم. چنين برخوردها وتصميماتی از دولت نهم عجيب نيست اما آنچه در اين ميان جالب می نمايد گفته های آقای احمدی نژاد است در گفت وگو با شبكه تلويزيونی اسپانيا آنگاه كه با افتخار گفت: "برويد تو خيابان خانمها را ببينيد . در جامعه ما احترامی كه برای زن قائلند برای مردها قائل نيستند. اين جا زنها عزيزترين اقشار جامعه هستند."
نمی دانم روز گذشته آن خانم ها وآقايانی كه به اعتقاد خودشان امربه معروف ونهی از منكر می كنند ماشين آن خبر نگار اسپانيايی را هم نگه داشتند كه او را هم ارشاد كنند يا نه؟ اما يك چيز را خوب می دانم وآن اين است كه خانم خبرنگار حتما به توصيه آقای رييس جمهور گوش سپرده و برای ديدن زنان ايرانی به خيابانها رفته و ديده است، حتما مينی بوس ها ی كوچك و سبز رنگ پر از دختر و پسر را كه حتی با عبور از كنارشان آدم را به همدردی وا می دارد. آن وقت حتما وقتی تلويزيون اسپانيا او را نشان می دهد با پس زمينه ای از شهر تهران چنين می گويد:
اينجا تهران است، پايتخت ايران .جايی كه به زور دگنك زنان ومردانش را مجبور می كنند تا آنچه حكومت می طلبد بپوشند...اينجا تهران است، جايی كه برای امان بايد همه چادر سر كنند. |
پنجشنبه 1386/03/24
مذهب علیه انسان
از زندگی بیزارم، از این که نام من هم چون آنانی که آن بدن نحیف را به خون غلطاندند انسان باشد شرم دارم. نفرت خود را بر چه ببارم؟ بر جامعه، بر سنت، بر تاریخ، بر جغرافیای این جنایت، بر دولت و حکومت ، بر خود
آهای دولت، آهای حکومت، آهای مردم، آهای انسانیت، به پا خیزید
اگر دیده ای برای دیدن و قلبی برای عشق ورزیدن دارید چشمان اشکبارتان را بشوئید و عاملین این جنایت را بیابید. حکم اعدام حتی در مورد جنایتکاران نیز قلب مرا به درد می آورد اما نمی دانم در مواجهه با آن جانور انسان نمائی که بلوک بتونی را بر سر دخترک بی پناه کوبید و او را در خون خود غرقه کرد چه خواهم کرد
هموطنان – ايرانيان – مسلمانان، مسيحيان، يهوديان ، شيعيان؛ سنيان، دينداران ، بي دينان ، آيا آخرين پديده وحشي گري وجنايت رژيم جمهريو اسلامي كه در مورد يك دختر بخت برگشته شانزده ساله صورت داده اند را ديده ايد ؟ اگر نديده ايد، اگر هنوز از جنايات اين رژيم غافليد، اگرهنوز فكر ميكنيد اسلام گنجي و ديگران جداي ازاسلام خامنه اي ورفسنجاني وخاتمي است برويد واين جنايت هولناك را ببنيد . جنايتي كه درحق يك دخترمعصوم روا داشته ميشود، دختري كه ميگويند خياباني است . خياباني بودن و فاحشگي وتهيدستي واعتياد ارمغان آورد كيست ؟ آيا جزآنست كه همه اين پديده ها ارمغان جمهوري اسلامي است وقربانيان آن اين چنين نا شرافتمندانه وناجوانمردانه وبيرحمانه در زير مشت ولگد وچوب وچماق مشتي عنصار بظاهر مسلمان ودرباطن از هرفاسدي فاسد تراست اين چنين بايد نابود شود
بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟

می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند.

کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان!!، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟ کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....

گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.
این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.
پرچم هر کشور نماد و نشانه خصوصیات آن کشور است. نماد پرچم جمهوری اسلامی با اشاره به خصوصیات ذاتی آن و آنچه در طی مدت حکومت ننگینشان تجربه کرده ایم ، همان اعدامها، شکنجه ها، فسادها و تیرکهای اعدام است. جمهوری اسلامی می بایست آن کلم یا پیازی را که در میان پرچم ایران قرار داده است برداشته و بجای آن یک چوبه دار را جایگزین کند در حالیکه آخوندی در پای آن ایستاده و آزاده ای در بالای آن تاب می خورد. این نشان می تواند با حقیقت وجودی اسلام و جمهوری اسلامی در تضاد نباشد.
از نظر من پرچم واقعی رژیم جنایتکار آخوندی که گوشه ای از افتخاراتشون هم روش نقش بسته با ضمیمه حال و روز مردم ایران که باید حتما تو سازمان ملل ثبتش کنن تا جهانیان از احمدی نژاد و دار دسته اش بترسن و حساب ببرن

شرمتان باد. آیا اصلن به آخرت اعتقادی دارید؟
دوشنبه 1386/03/21
درسهايي از جنگ شش روزهء 1967
چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 میگذرد و در هفتهای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد.

* مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد.
* سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد.
* اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد.
جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام میدانست، در هفتههای پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامههای سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بیاطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفتهاند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی دادهاند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاستبازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند).


یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لافزنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدسترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند!
![]()
برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکستها در ژاپن رخ میداد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر میشکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق میافتاد، بلافاصله موجب کنارهگیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی میگردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه میآمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوقهای تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم!
این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر میکشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بیراهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمیدانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بیدفاع ماندهاند. حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام میگذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافتهاند!
یک نویسنده عرب در هفتهای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست میگوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بیاعتنا (و شاید بیاطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل را میبیند- همان هالهء نور!
ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین میگوید و چنین میاندیشد. منوچهر متکی به دمشق میرود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادیبخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور میدهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب میکند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و میخواهد برای انتقامجوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر میدانند و در روز عاشورا مردم آنها در دستههای عزاداری چهرههای خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموختهاند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیدهاند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن میگویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمیکنند و هر تشکیلاتی که برپا میسازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیفالاسلام و جیشالاسلام و فتحالاسلام و جیشالحق و جیوش دیگر میگذارند!
اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقالهای که هفتهء پیش انتشار داد مینویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمیدهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صفهای طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب میگوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی میکنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی میکنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن).
یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زینالدین رکابی مینویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف پیشرفتهترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زینالدین رکابی در روزنامهء الشرقالاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی میکنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار میگیرند.
این اندرز زینالدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه میروند و به همان شیوه ادامه میدهند. زهی افسوس!
یکشنبه 1386/03/20
تصاویری از مزار شاهزاده لیلا



با تشکر ویژه از دوست خوبم جناب آقای رایان بابت تصاویر
شنبه 1386/03/19
چادر = نماد اسلام طالبانی
همسر محمد رضا خاتمی و نوه آیت الله خمينی: چادر را به زور به زنان ايران تحميل كردند
الن اسکیولینو Elaine Esciolino گزارشگر نيويورک تايمز در تهران گفتوگويي با زهرا اشراقي نوه دختري آيت الله خميني داشته است که در شماره امروز اين روزنامه با عنوان: دختر انقلاب ايران با چادر مبارزه ميکند، به چاپ رسيده است.

الن اسکیولینو مينويسد اگر بخواهيم در جمهوري اسلامي ايران به کسي گواهي صلاحيت بدهيم مدال طلا نصيب زهرا اشراقي ميشود که نوه آيت الله خميني و همسر برادر رئیس جمهوري ايران است و شوهرش محمد رضا خاتمي، رئیس فراکسيون اصلاح گرايان در مجلس است.
در جامعه اي که زنان قدرت خود را از مردانشان اخذ ميکنند خانم اشراقي بايد از پايگاه مهمي برخوردار باشد. با اين حال اين زن ۳۹ ساله که مادر دو فرزند و کارمند دولت است و در آپارتمان لوکسي و پر تجملي زندگي ميکند خود را در دام وضع خانوادگي اش اسير مييابد و از سر کردن چادر نفرت دارد. او ميگويد: متاسفانه چادر را به زور به زنان تحميل کرده اند. چه در مکان هاي دولتي ، چه در مدرسه دخترم.
چادر يک لباس سنتي ايراني بوداما سمبل انقلاب تبديل شد و حالا مردم براي آن حرمتي قائل نيستند. من فقط به خاطر وضعيت خانوادگي ام چادر سر ميکنم.
اما به نوشته الناسکیولینودر جايي که ايت الله خميني چادر را پرچم انقلاب خوانده است اين حرفها بوي طغيان ميدهد.
خانم اشراقي بايد به عنوان عضو خانواده آيت الله خميني نماد انقلاب و جمهوري اسلامي آن باشد و هيچ چيز جز چادري که سراسر بدن ازفرق سر تا نوک پا را بپوشاند نمي تواند سمبل اين انقلاب باشد.

جوان ایرانی می خواهد زندگی کند و اجبار نمی پذیرد. حکومت دینی، بر تمام لایه های زندگی مردم دخالت می کند و مردم را می آزارد. مردم در ایران حتا اختیار داخل منازل خود را نیز ندارند.
اما برخورد مردم با چادر اکنون در ايران انقدر منفي است که بعضي کسبه به ويژه در نقاط شمالي تهران از فروختن جنس به چادري ها خودداري ميکنند. خانم اشراقي ميگويد: رفته بودم از يک مغازه شلوار بخرم اما مغازه دار شلوار را به من نفروخت چون چادري بودم. و ميافزايد: ولي تقصير خودمان است. مردم از دستگاه راضي نيستند و چادر نماد اين حکومت شده است.
زهرا اشراقي زني است با چشمان ميشي و ابرواني کاملا پيراسته و موي اندکي هاي لايت شده که در وزارت کشور درباره بهبود امور زنان کار ميکند. او ميگويد: با همکارانش در اداره بر سر رنگ و مدل لباسهايي که زير چادر ميپوشد مدام در جنگ است. با اين حال در خانه لباسهاي به قواره اندامش بر تن ميکند. در پاسخ الن اسکیولینو که اگر در خيابان چادر از سر بردارد چه ميشود ميگويد: مگر ميخواهيد حکم قتلم صادر شود؟

برخوردهای نفرت انگیز با مردم و جوانان، از ویژگی های لاینفک حکومت دینی ایران است.
خانم اشراقي در ارزوي داشتن هم سخني بيرون از محيط خانواده خود است. در کشوري که ديوارهاي بلندي ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي قرار دارد ،در خانواده هاي مذهبی اين ديوارها بازهم بلندتر است. ميگويد: مينشينم اينجا و احساس ميکنم خودم نيستم. خود واقعي ام نيستم . بايد هميشه پشت نقابي پنهان باشم.
شوهرش محمدرضا خاتمي، پزشکي که از بارز ترين چهره هاي اصلاح طلب سياسي ايران است از گفت و گو با الناسکیولینو سرباز ميزند.
با انکه پدر بزرگش موسيقي را مانند ترياک مخدر دانست! زيرا مردم را بي غيرت ميکند! زهرا اشراقي ميگويد که در خانه گاه آواز ميخواند و ميرقصد. مي گويد: نمي توانم حس هايم را خفه کنم.
در زمان انقلاب زهرا ۱۴ ساله بود. ۴ سال بعد اورا به شوهر دادند. به دانشجوي پزشکي اي که چهارسال از او مسن تر و پسر آيت اللهي مشهور بود. مي خواست موسيقي و نقاشي بخواند اما خانواده مخالفت کردند پس رو به تحصيل فلسفه آورد که پدربزرگ با آن هم مخالف بود چون خواندن فلسفه را کاري براي تمام عمر ميدانست که در طاقت زنان نمي گنجد.
مي گويد: هميشه رويم فشار بوده. جواني ام هدر شد.

حکومتی که با قتل عام مردم و اعدام بهترین افسران ارتش پایه گذاری شد، اینک قصد دارد برای تمام شوون زندگی مردم ایران، الگو تعیین کند و همانند کره شمالی، مردم را وادار به پوشیدن البسه یک دست نماید!
در انتخابات سال ۱۳۷۶ براي آقاي خاتمي که در آن هنگام روحاني اي متوسط ورئیس کتابخانه ملي بود ستاد هاي انتخاباتي يبه راه انداخت. اما اکنون اميد خود را به اصلاحات سياسي در ايران در برابر محافظه کاران ازدست داده است. آشکارا برادر شوهرش را محکوم ميکند که: سرعت آقاي خاتمي لاک پشتي است.
ارزوي او داشتن زندگي آرامي فارغ از سياست است. ميگويد: فکر ميکردم ميشود وضع را عوض کرد اما حالا به اين نتيجه رسيده ام که فقط يک طرز فکر ميتواند حکومت کند.و ميافزايد : ميترسم تلفن هايمان را گوش بدهند، ميترسم توي اتاق ها شنود گذاشته باشند. تمام زندگي ام را در جنگ هاي سياسي گذرانده ام. حالا فقط منتظرم که شوهرم از سياست بيرون بيايد.


جمعه 1386/03/18
سابقه جنگی فونیکس
سابقهء شرکت در عملیات توسط نیروی دریایی ایالات متحده
فونیکس، علیرغم دارا بودن قابلیتهای بی نظیر، به ندرت در جریان جنگ واقعی مورد استفاده قرار گرفته است. تنها دو پرتاب رزمی این موشک توسط نیروی دریایی ایالات متحده ثبت گردیده است که هیچ کدام نیز به هدف اصابت نکرده اند.

با وجود قابلیتهای بالا، موشک فونیکس به ندرت در جنگ مورد استفاده قرار گرفت. تنها دو پرتاب ثابت شده برای این موشک ذکر شده است و هیچ هدفی نیز در جریان این پرتابها، که به وسیلهء نیروی دریایی انجام پذیرفته است، منهدم نشده است. در جریان عملیات طوفان صحرا به سال 1991، جنگنده های F-15 نیروی هوایی ایالات متحده، مسئولیت گشت دفاع هوایی (CAP) را بر فراز مناطق خشکی بر عهده داشتند. به دلیل نصب ذاتی سیستم تشخیص دوست از دشمن (IFF) بر روی جنگنده های F-15، سیستم IFF جنگنده های F-14 نیروی دریایی، فاقد توانایی اثبات شده جهت دریافت اجازهء قانونی (Rules of Engagement) جهت درگیری با اهداف فراتر از میدان دید (BVR) به وسیلهء موشک فونیکس بودند.
از منظر مهندسی و سابقهء خدمتی در نیروی دریایی ایالات متحده، می توان موشک فونیکس را فاقد موفقیتی شاخص دانست. با این حال، فونیکس، به عنوان جزئی از خانوادهء موشکهای فالکن (Falcon) به حیات خویش ادامه داد. به خدمت گیری این موشک، توسط هیچ یک از یگانهای نظامی ارتش ایالات متحده (به جز نیروی دریایی و هواپیمای اف14) و هیچ یک از کشورهای جهان به جز ارتش شاهنشاهی ایران، مورد پذیرش قرار نگرفت. موشک فونیکس بسیار سنگین، بزرگ، پیچیده و گران قیمت بود و جهت نبردهای نزدیک هوایی، در قیاس با موشکهایی نظیر اسپارو و آمرام کاربرد عملی نداشت.

AIM-54A: نوعی که به سال 1974 به ایران و نیروی دریایی ایالات متحده فروخته شد. تا پیش از وقوع انقلاب 1979، تعداد 284 از این موشک، به ایران تحویل گشت و پس از انقلاب، مابقی موشکهای خریداری شده توسط ایران (400 فروند)، به نیروی دریایی ایالات متحده واگذار شدند.
AIM-54C: نوع بهبود یافته مدل A با قابلیت بهتر در شکار موشکهای کروز؛ ورود به خدمت: 1986.
AIM-54 ECCM / Sealed: نوعی که در محیط های جنگ الکترونیک نیز قابل استفاده است و به سامانهء خنک کنندهء مخصوص در حین پرواز نیازی ندارد.

AIM-54C در اختیار ایران؟
در سالهای اخیر، گفته میشود تعدادی از موشکهای AIM-54C از طریق دلالان بازار سیاه به دست ایران رسیده اند و ایرانیان توانسته اند گونه های قدیمی AIM-54A را به نوع C تبدیل نمایند؛ ضمن اینکه گزارشاتی دال بر ساخت نوعی بومی موشک فونیکس توسط صنایع نظامی ایران رسیده است که توانی مشابه AIM-54C را دارد. همچنین پس از بازنشست کردن تامکت و فونیکس در نیروی دریایی، حدس زده میشود به تاریخ ژانویه 2007، حدود 200 میلیون دلار از قطعات حساس، موشکهای AIM-54C و رادارهای موجود در انبار نیروی دریایی ایالات متحده، از طریق قاچاقچیان اسلحه، توسط ایران خریداری گشته است.

با توجه به اجرای برنامه هایی نظیر SkyHawk در نیروی هوایی ایران، باید موجودی موشکهای فونیکس ایران را تمام شده تلقی کرد و معدودی را که نیز باقی مانده اند، به جهت عمر بالای ساخت، و احتمال بالای فرسودگی بدنه و راکت، نیازمندی به بازبینی و تعمیرات احتمالی سیستم های الکترونیک، عدم دسترسی ایران به باطری های حرارتی ویژهء موشک و سایر قطعات یدکی مورد نیاز، را باید غیرعملیاتی محسوب نمود.
با توجه به سرنگونی مستقیم حدود 130 هواپیما و هلیکوپتر عراقی و منهدم نمودن حدود 30 تا 40 فروند موشک ضدکشتی پرتابی توسط جنگنده های عراقی توسط موشکهای فونیکس ایران، با در نظر گرفتن درصد اصابتی در حدود 70 تا 80 درصد، باید چیزی در حدود 200 موشک از 284 موشک موجود در نیروی هوایی ایران، طی جنگ هشت ساله با عراق مصرف شده باشند و مابقی نیز طبق آنچه که توضیح داده شد، قابل استفاده نمی باشند.
پروژه SkyHawk
نیروی هوایی ایران، با توجه به عدم کارایی هواپیمای پرخرج و پیچیده ای چون تامکت بدون موشک فونیکس، بر آن گردید تا موشک زمین به هوای MiM-23A Hawk را بر روی تامکتهای خویش نصب نماید. تحقیقات و توسعهء این پروژه که به SkyHawk شهرت دارد، از اواسط سال 1986 آغاز گردید و اکنون موشک Hawk بر روی تامکتهایی که دارای رادار سالم و فعال باشند، به تعداد تنها دو فروند قابل نصب میباشد. اما در عمل، این موشک، بسیار ناکارآمد نشان داد. Hawk سنگین بود، برد کمی معادل 25 کیلومتر داشت و حداکثر به سرعت 2.4 ماخ دست پیدا می کرد. به دلیل کندی و سرعت کم، Hawk را بر خلاف فونیکس نمی توان بر علیه موشکهای کروز ضدکشتی نظیر اگزوسه و یا C-601 شلیک نمود. برد کم این موشک، کارایی آن را از موشکهای میان برد AIM-7-E4 (اسپارو) نیز کمتر قرار می داد.

پس از پایان جنگ هشت سالهء ایران و عراق، نیروی هوایی ایران، بسیار نیازمند نوسازی و خرید ملزومات جدید، علی الخصوص شکاری های پرقدرت بود. از این رو به تاریخ سپتامبر 1990، اولین سری از جنگنده MiG-29A/UB وارد پایگاه شکاری مهرآباد در تهران شدند. اما این جنگنده ها در عمل، کارایی بسیار ضعیفی از خود نشان دادند. هرچند که طبق ادعای روسها، این هواپیماها دارای توانایی دیدپائین – شلیک پائین بودند، اما در برخی از موارد، و در شرائط خاصی از آب و هوا، این کارایی از بین می رفت. میگهای29 تحویلی به ایران، در هوای صاف و بدون ابر و باران، دارای برد راداری در حدود 70 کیلومتر بودند. رادار این هواپیماها، قادر نبود دو هدف هوایی را که در فاصلهء کمتر از 50 متر با یکدیگر پرواز می کردند تشخیص دهد و هر دو را یک هدف واحد شناسایی می کرد. میگهای29 ایران، تنها قادر به درگیری با یک هدف هوایی بودند و تا زمان اصابت موشک R-27 پرتابی خود، قادر نبودند به سمت هدف دیگری شلیک نمایند. موشکهای R-27 تحویلی به ایران، به سختی قادر به رسیدن به برد 50 کیلومتر بودند. در مجموع، عدم رضایت کارشناسان ارشد نیروی هوایی، مانع از خرید تعداد بیشتری از میگهای29 گردید و تنها 18 فروند نوع تک کابینهء A و 6 فروند نوع دوکابینهء آموزشی UB خریداری شدند.
نیروی هوایی ایران که به دلیل مشکلات در تامین قطعات یدکی و موشکهای فونیکس جنگنده های اف14، نیاز مبرمی به در اختیار گرفتن یک شکاری پرقدرت داشت، این بار چشم به MiG-31 دوخت و در سفر سال 2000 آقای شمخانی (وزیر دفاع وقت ایران) به مسکو، و دیدار وی با مارشال سرگیو، تصمیم به خریداری میگهای31 گرفته شد. اما روسها زیر فشار ایالات متحده، ابتدا تعداد 24 فروند MiG-31B مستعمل و گراند شده را به قیمت مجموع 650 میلیون دلار به ایران پیشنهاد دادند، ولی باز هم ایالات متحده، عین این مبلغ را به روسیه وام (بلاعوض؟) داد و بدین ترتیب، نیروی هوایی ایران، هنوز موفق به نوسازی یگانهای قدیمی و برجای ماندهء پیش از انقلاب سال 1979 نشده است و با توجه به تنش میان این رژیم و جهان غرب بر سر مسئلهء اتمی، بسیار بعید به نظر می رسد که نیروی هوایی ایران بتواند نوسازی شود.
امروزه با توجه به وسعت زیاد ایران، نبود شکاری پرقدرتی نظیر تامکت در سیاهه اقلام نیروی هوایی ایران، بسیار آزار دهنده به نظر می رسد و این در حالی است که کشورهای همسایه ایران، نظیر ترکیه، پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی، از نظر تجهیزات به روز، خلبان و تسلیحات مدرن هوایی، بسیار بر نیروی هوایی پرسابقهء ایران برتری پیدا کرده اند.

خلاصهای از تجارب جنگی ایران با موشک فونیکس
تا پيش از انقلاب 1979، تعداد 79 فروند F-14A به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران تحويل شده بودند و در زمان انقلاب، 77 فروند از آنها در خدمت بودند. در اغلب منابع غربي، اطلاعات بسيار اندكي از نحوهء خدمت 77 تامكت موجود در نيروي هوايي ايران موجود است؛ اما يك منبع در اين مورد استثنا قرار ميگيرد، و آن كتابي است كه كه توسط تام كوپر و فرزاد بيشاپ به نام Iranian F-14 Tomcats in Combat به چاپ رسيده است و در مورد نحوهء خدمت اف14 هاي ايران در جنگ مطالبي جالبي نوشته شده است.

امروزه اغلب گمانهزنيها و مطالب در مورد تامكتهاي ايران، بر اساس تحقيقاتي است كه توسط تام كوپر در كتابش نوشته شده است؛ اين تنها كتاب معتبري در جهان است كه در مورد اف14 هاي ايران به رشتهء تحرير در آمده و در آن، حقايق و نكات فراواني درج شده است. در اين كتاب ارزشمند، گزارشاتي مستند از نحوهء استفادهء 285 موشك فونيكس تحويل شده به ايران در خلال جنگ با رژيم عراق، بين سالهاي 1980 تا 1988 وجود دارد.
پرسنل فني ايالات متحده گزارش كردهاند كه قبل از خروج از ايران به دنبال انقلاب 1979، در هواپيماها و سلاحهاي مربوط، خرابكاري كردهاند؛ با انجام اين امر، شليك موشك توسط تامكتهاي ايراني غيرممكن ميگشت، اما نيروي هوايي ايران (IRIAF)، توانست تعدادي از هواپيماها را تعمير و راهاندازي كند؛ هرچند كه اين امر، براي كل ناوگان تامكتها به اجرا درنيامد.
برخي منابع غربي ادعا داشتند كه پس از انقلاب، موشكهاي فونيكس ديگر عملياتي نبودند، هرچند كه در ابتدا، راهاندازي سامانهء شليك و كنترل موشك فونيكس بسيار مشكل بود و تنها از عهدهء پرسنل فني كمپاني هيوز برميآمد. پيش از انقلاب، ايران، تعداد زيادي از پرسنل فني آمريكايي را به خدمت گرفته بود، اين پرسنل، قبل از ترك ايران، بسياري از اطلاعات مربوط به تعمير و نگهداري سلاحهاي پيچيده، توسط آنها به كارشناسان ايراني انتقال يافته بود. اگرچه بدون پشتيباني فني و مهندسي، و همچنين عدم ارسال قطعات و عدم ارائهء برنامههاي بهينهسازي از طرف گروه سيستمهاي موشكي كمپاني هيوز، امكان استفاده از چنين سلاحي، حتا براي كاربراني كه داراي پرسنل فني بسيار ماهر باشند، بسيار مشكل است، اما با تمام اين مسائل، حقيقت اين است كه ايرانيان، در دوران پس از انقلاب 1979، توانستند قطعات مورد نياز خود را به نحوي تهيه نمايند و همواره داراي تعداد قابل توجهي تامكت آمادهء پرواز باشند.
برخي منابع مطلع ديگر، بر اين اعتقاد هستند كه نقش اوليه و اصلي اف14 در نيروي هوايي ايران، همانا به مثابه يك هواپيماي پيشاخطار هوايي بوده است كه امر محفاظت از ساير جنگندهها را بر عهده داشته است. با تمام اين اوصاف، حقيقت امر اين است كه نيروي هوايي ايران، از اف14، به صورت فعال، به عنوان يك شكاري – رهگير استفاده كرده است و به هنگام اسكورت ساير جنگندهها، حدود 60 تا 70 فروند از هواپيماهاي عراقي را با موشكهاي AIM-54 هدف قرار داده است.
نيروي هوايي ايران، اغلب اوقات از اف14 به عنوان محافظ هواپيماهاي تانكر استفاده ميكرده است، اين امر زماني اتفاق ميافتاد كه بنا بود ماموريتي ضربتي در عمق خاك عراق انجام شود و نياز به حضور تانكر در داخل فضاي عراق پيش ميآمد؛ در چنين مواقعي، عمق خطوط مرزي با عراق، توسط رادار قدرتمند اف14، مورد جستجوي دقيق رادار تامكت قرار ميگرفت و در بيشتر مواقع، پرواز هواپيماهاي عراقي، در فواصلي بيش از 200 كيلومتر، به دقت شناسايي ميشد. چنين نيازهايي باعث شد تا نيروي هوايي ايران، تعدادي از جنگندههاي اف14 را به عنوان هواپيماي پيشاخطار هوايي، مورد استفاده قرار دهد. اين مدعا، در جريان جنگ 1991 خليج فارس به اثبات رسيد. در جريان نبردهاي هوايي، خلبانان عراقي، هنگام مواجهه شدن با اف14 هاي آمريكايي، و درست زماني كه خلبانان آمريكايي، رادارهاي AN/AWG-9 خود را روشن ميساختند، به سرعت اقدام به فرار كرده و فضاي آسمان منطقه را ترك ميكردند و از مواجهه با تامكتهاي آمريكايي، به شدت اجتناب ميكردند. ويژگي خاص شكار هواپيماها توسط تامكت، كه در جنگ با ايران براي خلبانان عراقي به اثبات رسيده بود، آنان را واميداشت تا به سرعت از منطقه خارج شده و فرار نمايند. اين امر، زماني به طور كامل به اثبات رسيد كه در چند نبرد هوايي، جنگندههاي عراقي، از مواجه با جنگندههاي پرقدرت نيروي هوايي ايالات متحده نظير F-15C ترسي نداشتند در حالي كه از منطقهء مجاور آن كه تحت پوشش رادار تامكتهاي نيروي دريايي بود، به سرعت خارج شده بودند.

در جريان ورود به خدمت جنگندههاي اف14 و موشكهاي فونيكس به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ش ا ه فقيد ايران، جهت اثبات توانمندي، دستور داد تا آزمايشي را با موشكهاي AIM-54 به انجام برسانند.
در جريان ورود به خدمت جنگندههاي اف14 و موشكهاي فونيكس به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ش ا ه فقيد ايران، جهت اثبات توانمندي، دستور داد تا آزمايشي را با موشكهاي AIM-54 به انجام برسانند. اين آزمايش، جهت اطمنيان از قدرت تامكت و فونيكس در برابر پرواز ميگهاي25 شناسايي شوروي بر فراز آسمان ايران بود. در جريان اين آزمايش که به تاریخ ژانویهء 1976 انجام گرفت، پنج موشك AIM-54 به سمت هواپيماهاي بدون خلبان AQL-34 شليك شد. دو فروند از اين هواپيماهاي بيخلبان، با سرعت 2 ماخ و در ارتفاع 60 هزار فوتي پرواز ميكردند. از پنج موشك شليك شده، چهار موشك، به اهداف مورد نظر، اصابت كردند. یکی از فونیکس های پرتابی، هدف خود را در فاصلهء 212 کیلومتری منهدم می نماید و این هدفگیری، تاکنون به عنوان دوربردترین شکار یک موشک هوا به هوا در تاریخ جهان به ثبت رسیده است.
به تاريخ اکتبر 1978، دو فروند F-14A نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ضمن اینکه لیدر آنها مستقیمن با ش ا ه در ارتباط رادیویی بود، يک فروند جنگندهء MiG-25RB شوروي را که در ارتفاع بسيار بالا و سرعت زياد در حال پرواز به سمت ايران بود، بر روي درياي خزر، شناسايي و رهگيري کردند و با قفل رادار و سيستم موشکي فونيکس بر روي ميگ25 مانع از ورود جنگندهء شوروي به آسمان ايران شدند. پس از اين بود که شوروي، موافقت دوجانبهاي را با ايران به امضاء رساند و دو طرف متعهد شدند كه از ايجاد تنش، جلوگيري نمايند.
22 سپتامبر 1980
آغاز تجاوز ارتش عراق به ايران، با استعداد 48 يگان سازماندهي شده در قالب تيپها و لشگرهاي زرهي، مكانيزه و پياده، با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هلكوپتر.

مقصود رهبر حزب بعث عراق از تجاوز، اين بود كه با شكست نظامي ايران، آرزوهاي قديمي خود مبني بر لغو قرارداد 1975 الجزاير، الحاق خوزستان به عراق به عنوان استان عربستان با مركزيت شهري كه قرار بود الاحواز ناميده شود، تامين نمايد. رژيم بعث عراق كه پيش از انقلاب، به علت قدرت برتر نظامي ايران، قادر به اجراي نقشههاي شوم و بلندپروازنهء خود نبود، با وقوع انقلاب و تصفيهء ارتش، شرائط را بسيار مساعد يافت و پس از واقعهء گروگانگيري دپيلماتهاي آمريكايي در تهران، حمايت ضمني ايالات متحده را نيز توانست براي حمله دريافت كند.
آغاز نبردهای هوایی
به تاريخ 16 سپتامبر 1980، اف14 ايراني، به سمت هدفي كه با سرعت 3 ماخ و در ارتفاع 55 هزار فوتي به سمت ترمينال نفتي خارك در پرواز بود، شليك كرده و آن را ساقط نمود. با توجه به سرعت وحشتناك و ارتفاع پروازي بسيار بالا، هدف ساقط شده، هواپيماي MiG-25 شناسايي عراق بود كه توسط يك موشك AIM-54A ساقط گشت. اين اولين پيروزي اثبات شدهء F-14 در برابر MiG-25 در جهان، محسوب ميشد.

MiG-25RB عراقی در ارتفاع بالا
در همان روز، يك MiG-25RB ديگر عراقي نيز، در همان شرائط بسيار سخت، توسط تامكتهاي ايراني ساقط شد. MiG-25 عراقي با سرعت بسيار وحشتناك به سمت تاسيسات نفتي خارك در حال پرواز بود كه در فاصلهء 113 كيلومتري، افسر رادار (RIO) با آيفون داخلی هواپیما به خلبان اعلام ميكند كه هواپيماي عراقي را گم كرده و قادر به رهگيري مجدد آن نشده است. پس از لحظاتي، گزينهء قفل موشك، در فاصلهء 70 كيلومتري، مجددن مثبت ميشود، اين فاصله، حداقل فاصلهء لازم، براي شليك به سمت هدفي است كه در ارتفاع بالاتر و با سرعت بسيار زياد، در حال پرواز ميباشد. با اعلام مثبت بودن قفل توسط RIO، و در حالي كه تامكت، با سرعتي بيش از 1500 كيلومتر در ارتفاعي 45 هزار فوتي قرار دارد و در حال اوجگيري است، يك موشك AIM-54A، در فاصلهء 64 كيلومتری هدف شليك ميشود. فونيكس، پهنهء آسمان خليج فارس را درمينوردد، و چند ثانيهء بعد، به دقت به هدف مورد نظر خود كه يك MiG-25RB (شناسايي) عراق بود، اصابت كرده و آن در ارتفاع 55 هزار فوتي، به طور كامل منهدم مينمايد.

به تاريخ دوم دسامبر 1980، در يكي از نزديكترين فواصل شليك براي موشك AIM-54، فونيكس موفق ميشود هدف خود را منهدم نمايد. كاپيتان ف. دهقان، خلبان باتجربهء پايگاه هشتم شكاري (اصفهان)، به هنگام گشت هوايي بر روي ترمينال نفتي جزيرهء خارك، بر روي صفحهء رادار هواپيمايش، تعدادي هدف هوايي را كشف ميكند. وي در فاصلهء 10 مايلي، رادار هواپيما را بر روي يكي از آنها قفل ميكند، و اين فاصلهء بسیار اندکی برای پرتاب فونيكس است اما خلبان تصميم ميگيرد موشك فونيكس خود را شليك كند، زيرا در غير اين صورت، بايد وارد يك نبرد سنگين و نزديك هوايي با میگ21 عراقی بشود. فونيكس پرتاب شده، در اين فاصلهء كم، از حالت جستجوي فعال راداري نصب شده در درون خود بهره برده و بدون نياز به هدايت رادار تامكت، به جنگندهء MiG-21 اصابت كرده و آن را منهدم می نماید.

به تاريخ 20 نوامبر 1982، دو ژنرال ارشد عراقي، جهت بازديد از خطوط مقدم جنگي، سوار هليكوپتر Mi-8 ميشوند. هليكوپتر Mi-8 آنان، توسط دو هليكوپتر ديگر Mi-8، يك Mi-25، چهار MiG-21 و چهار MiG-23 اسكورت ميشود. هواپيماهاي محافظ نيز، به هنگام كمبود سوخت، به سرعت جايگزين ميشدند تا مقامات عراقي، اسكورت خود را از دست ندهند. آرايش هوايي ايجاد شده توسط پرندههاي عراقي، توجه دو تامكت اسكورت كنندهء تانكر سوخترسان KC-707 را به خود جلب ميكند. اين دو تامكت، به همراه هواپيماي تانكر، منتظر بازگشت جنگندههای F-4 ايراني بودند كه براي انجام ماموريت ضربتي، عازم عمق خاك عراق شده بودند و تانكر قرار بود به آنها، سوخت برساند. تامكتها، مطابق الگوي تعيين شده، به نوبت، فضاي ماوراي مرز و داخل آسمان عراق را با رادار AWG-9 خود، مورد كاوش قرار ميدادند. در این لحظات، كاپيتان خسروداد، در صفحهء رادار هواپيماي خود، تعداد زيادي از اهداف را مورد شناسايي قرار ميدهد. اين اهداف، از طرف غرب به آرامي در حال نزديك شدن بودند و در محدودهء برد موشكهاي فونيكس وي قرار داشتند. خسروداد به هواپيماي همراه خود (Wingman) دستور ميدهد تا در كنار تانكر باقي مانده و از آن محافظت كند. كاپيتان خسروداد، بلافاصله دو موشك AIM-54A را شليك ميكند، 10 ثانيهء بعد، دو موشك AIM-7E-4 خود را نيز روانه ميكند. طبق گزارش مقامات عراقي، يك MiG-21، دو MiG-23 و يك Mi-8 در مدت تنها يك دقيقه ساقط ميشوند و ژنرالهاي عراقي مجبور ميشوند ماموريت خود را ناتمام بگذارند.
جنگنده F-4E نیروی هوایی ارتش ایران
به تاريخ 20 ام فوريهء 1987، يك فروند F-4E نيروي هوايي ايران، به عنوان طعمه عمل كرده و يك گروه از هواپيماهاي ضربتي عراقي را به داخل تله ميكشاند. در داخل تله، دو فروند F-14 متعلق به اسكادران 81 ام، منتظر هواپيماهاي عراقي هستند. بلافاصله يك موشك AIM-54A از فاصلهاي بسيار دور (حدود 110 كيلومتر) توسط يكي از تامكتها پرتاب ميشود. فونيكس پرتابي، لحظاتي بعد به جنگندهء ليدر گروه جنگندههاي عراقي كه يك Mirage F1-EQ5 بوده است برخورد كرده و خلبان آن را كه از فرماندهان ارشد نيروي هوايي عراق بود و ژنرال حكمت عبدالقدر نام داشت در دم به هلاكت ميرساند. در اين حال، پست شنود ايرانيان كه به مكالمات راديويي ليدر هواپيماهاي همراه باقيمانده كه از نوع Su-22 بوده است، گوش ميكردهاند، فرياد «اف اربع عشر يالا يالا» را ميشنوند كه به معني «اف14، فرار كنيد، فرار كنيد» ميباشد.
Home-On-Jam mode
در اواخر سال 1987، اتحاد شوروي، جنگندههاي جديد MiG-25BM را كه هواپيماهاي مخصوص جنگ الكترونيك يا Wild Weasel بودند، تحويل عراق ميدهد. اين هواپيماها، سامانههاي جنگ الكترونيك (ECM) خود را در برابر تامكتهاي ايراني مورد آزمايش قرار ميدهند، ضمن اينكه به سايتهاي پدافند زمين به هواي ايران با موشكهاي ضدرادار، حمله ميكنند.
در MiG-25BM اثبات شده بود كه قادر است در ارتفاع بالاي 69 هزار فوت در ايمني كامل به عمليات بپردازد؛ تا اينكه در نيمهشب یازدهم نوامبر 1987، يك فروند MiG-25BM كه در ارتفاع بسيار بالا و سرعتي حدود 3 ماخ در حال پرواز بود، توسط جنگندهء F-14 نيروي هوايي ايران رهگيري ميشود. در جريان نبرد هوايي نيمهشب یازدهم نوامبر 1987، يك موشك AIM-54A در شرائطي كه محيط عملياتي كاملن انباشته از پارازيت پخش شده (Jam) توسط ميگ25 عراقي است، هدف خود را مييابد. موشك بدون نقص به سمت ميگ25 عراقي هدايت ميشود اما قادر نميشود ميگ25 عراقي را به طور كامل منهدم نمايد، با اين حال، انفجار موشك در نزديكي قسمت دم ميگ25 عراقي، باعث ميشود تا قسمت سكانهاي افقي و عمودي آن آسيب ببيند و خلبان مجبور به خروج از هواپيما شود.

جنگندهء Mirage F1-EQ6 عراقی
در طي ماه مارس 1988، عراق، حملات متعددي را بر عليه ترمينالهاي صدور نفت ايران ترتيب داد. در ساعت 1 بامداد مورخ 19 ام مارس 1988، دو بمبافكن سنگين Tu-22B در پناه اسكادراني از جنگندههاي Mirage F1-EQ6 عراقي، به تاسيسات و نفتكشهاي جزيرهء خارك حمله كردند. كمتر از نيم ساعت، بعد، موج دوم حملات به وسيلهء دستهء ديگر از هواپيماهاي بمبافكن عراقي آغاز شد. به هنگام آغاز مرحلهء سوم، جنگندههاي F-14 ايراني وارد صحنه نبرد شدند. ناو جنگي نيروي دريايي ايالات متحده كه در نزديكي آن منطقه در حال گشتزني بوده است، گزارش ميدهد كه چندین موشك AIM-54 توسط تامکتهای ایران پرتاب شدند و باعث سرنگوني حداقل يك فروند Tu-22B، يك فروند MiG-25RB عراقي گشتند. بر طبق گزارش نيروي دريايي ايالات متحده، تعداد دقيق بمبافكنهاي ساقط شدهء عراقي، بيش از اين بوده است.
در جريان وقايع روزهاي پاياني جنگ ايران و عراق، بين ماههاي فوريه تا جولاي 1988، چند نبرد هوايي كوچك بين جنگندههاي Mirage F1 EQ-5/6 عراقي و F-14 هاي ايراني به وقوع پيوست. جنگندههاي ميراژ اف1 عراقي، چند تامكت ايراني را هدف قرار دادند و به نقاط مختلفي در ايران حمله كردند. جنگندهء Mirage F1-EQ6 به يك غلاف اخلالگر الكترونيك (ECM) تجهيز شده بود و خلبانان عراقي، بدين طريق قادر ميشدند از قفل شدن رادار تامكتهاي ايراني و شليك موشك AIM-54 جلوگيري به عمل آورند. براي مثال به تاريخ 19 ام جولاي 1988، چهار ميراژ اف1 به دو فروند اف14 حمله كرده و هر دوي آنها را هدف قرار دادند، هرچند كه هر چهار خدمهء تامكت، با صندلی پران، نجات يافتند.
عمر خدمتی
نيروي هوايي ايران، توانست به طور مرتب، هواپيماهاي F-14 و موشكهاي AIM-54 را در طول جنگ با عراق، عملياتي نگه دارد؛ هر چند كه در مقاطعي، دچار نقص قطعات يدكي شد و هواپيماهايش در مواقعي كوتاه، زمينگير شدند. در اواخر سال 1987، موجودي موشكهاي AIM-54 بسيار كاهش يافته و تنها حدود 50 فروند موشك عملياتي در اختيار بود. موشكهاي فونيكس، نيازمند تامين باتريهاي حرارتي تازه بودند كه اين باتريها تنها از ايالات متحده قابل خريداري بودند. ايرانيان به هرحال موفق شدند از طريق يك دلال، مخفيانه اين باتريها را به قيمت هر عدد 10000 دلار خريداري نمايند.
ايران در طول جنگ با عراق، همچنين موفق شد اقلام و قطعات مورد نياز جهت تامكتها و فونيكسها را از منابع مختلفي تهيه كند، ضمن اينكه پس از جنگ نيز، توانست اقلام بسيار بيشتري را از طريق دلالان تهيه نمايد. پس از پايان جنگ با عراق، ايران، برنامهء صنعتي بسيار بزرگ و سنگيني را جهت ساخت قطعات هواپيماها جنگي و موشكهاي هوا به هوا آغاز كرد. هرچند كه برخي منابع بر اين اعتقاد هستند كه اف14 و فونيكس عملياتي ديگر در ايران وجود ندارد، اما مدارك انكارناپذيري دال بر ساخت قطعات حساس تامكتها و فونيكسها، به صورت كاملن مخفيانه در ايران وجود دارد.
تعداد شکارهای انجام شده توسط فونیکسهای ایرانی
تخمین زده میشود که در طی جنگ ایران و عراق، بین سالهای 1980 تا 1988، بر اساس گزارشات خلبانان هر دو طرف، فیلمهای ثبت شده توسط دوربینهای فیلمبرداری متصل به مسلسل هواپیماها، بررسی لاشهء هواپیماهای ساقط شده، جاسوسان محلی و شبکههای جاسوسی بینالمللی و سایر منابع دیگر، تعداد 130 شکار قطعی به نام اف14 های نیروی هوایی ایران به ثبت رسیده است و برای 23 نبرد هوایی دیگر نیز احتمال داده میشود پیروزی از آن تامکت بوده باشد. بدین ترتیب حدود 153 شکار هوایی را میتوان به نام تامکتهای ایرانی به ثبت رساند. نیروی هوایی ایران (IRIAF)، بین 70 تا 90 موشک AIM-54A را در طول جنگ 8 ساله شلیک کرده است، که حدود 70 درصد آنها موفق به ساقط کردن هدف خود شدهاند. به عنوان نمونه، میتوان از چهار فروند MiG-23BN عراقی نام برد که توسط تنها یک موشک فونیکس ساقط شدهاند یا دو MiG-23 دیگر که تنها به ضرب یک فونیکس ساقط گشتهاند.
با این اوصاف، در طول جنگ 8 ساله با عراق، حدود 90 % از موشکهای AIM-54A توسط تامکتهای ایرانی بر علیه جنگندهها و بمبافکنهای عراقی شلیک شدهاند. از این تعداد، 12 پیروزی از آن فونیکسهایی است که بر علیه جنگندههای سریع و بلندپرواز MiG-25 شلیک شدهاند و تعدادی نیز موفق به شکار بمبافکنهای سنگین Tu-22 گشتهاند. این آمار و ارقام، بسیار حیرتآور است، زیرا فونیکس آن هم نوع A، طبق دستورالعملهای کمپانی سازنده، تنها جهت اهدافی با جثهء بزرگ و کمتحرک مناسب است نه جنگندههای سریعی چون MiG-25 یا مانورپذیر و چالاکی چون MiG-21 و Mirage F1. یکی از دلائلی که نیروی دریایی ایالات متحده را واداشت تا فونیکس را از خدمت خارج نماید، عدم کارایی این موشک در نبردهای نزدیک هوایی بوده است؛ اما وقتی آمار بدست آمده توسط نیروی هوایی ایران را بین سالهای 1980 تا 1988 بررسی میکنیم، درمییابیم که فونیکس، در فواصل نزدیک و کمتر از 10 مایل نیز به خوبی اسپارو و چه بسا بهتر از آن، عمل نموده است.
سرگرد علی، که از خلبانان باتجربهء اف14 نیروی هوایی ایران میباشد، متن زیر را که دربارهء استفادهء ایران از اف14 و موشکهای فونیکس نگاشته است، به عنوان حسن ختام، در اختیار شما دوستان خوب قرار میدهد:
« وقتی به آمار ثبت شدهء این هواپیمای محبوب، نگاهی میاندازم، احساس میکنم به این هواپیما، دارای قابلیتهای بسیار استثنایی میباشد که آن را از سایر هواپیماهای شکاری متمایز میسازد. ما از تامکت به عنوان اسکورت جنگندهها و تانکرها بهره میبردیم و در بسیار از ماموریتها، تامکت، وظیفهء یک آواکس کوچک را برای محافظت هوایی و زمینی نیروهایمان، به انجام میرساند. هیچ سیستم دفاع هوایی، که مستحکمتر و موثرتر از تامکت باشد، وجود ندارد. »
خلبانان نیروی هوایی ایران که همگی آموزشهای خود را پیش از انقلاب سال 1979، زیر نظر استادان خلبان و باتجربهء نیروی هوایی ایالات متحده به انجام رسانده بودند، به خوبی قادر بودند در نبردهای نزدیک هوایی نیز (Dogfight) شرکت کنند و از موشکهای سایدوایندر و مسلسل داخلی هواپیما، بهره ببرند.
فواصلی که فونیکس قادر شده است حین آزمایشات، اهداف خود را منهدم نماید:
* فواصل دور: حدود 140 کلیومتر
* فواصل متوسط: بین 20 تا 70 کیلومتر
* حداقل فاصله: 7.5 کیلومتر

موشک AIM-54 اندکی پس از شلیک (1991)
تجارب جنگی ایالات متحده آمریکا
در جریان وقایع خلیج سیدرا به سال 1981، دو فروند F-14A نیروی دریایی ایالات متحده، موفق به سرنگونی دو بمبافکن Su-22 لیبایی شدند. بسیاری تصور میکنند در این نبرد هوایی، تامکتها از موشکهای AIM-54 استفاده کردهاند، در حالی که نبرد در فاصلهء بسیار نزدیکی روی داده بود و تامکتهای آمریکایی از موشکهای AIM-9 Sidewinder بهره گرفته بودند.

در نبرد دیگر هوایی که به سال 1989 در خلیج سیدرا روی داده بود، و تامکتهای آمریکایی در آن شرکت داشتند، موشکهای AIM-7 Sparrow و سایندوایندر شلیک شده بودند و بازهم استفادهای از فونیکس نشده بود.

به جز تجاربی که به وسیله شلیک موشکهای فونیکس ایرانیان به ثبت رسیده است، تنها دو مورد استفاده از فونیکس در عملیات رزمی به ثبت رسیده است: اولین مورد به تاریخ 5 ژانویهء 1999 است که در جریان آن، دو فروند F-14D وارد نبرد هوایی با دو MiG-25 عراقی می شوند. مورد دوم، به تاریخ 9 سپتامبر 1999 با یک MiG-23 عراقی روی داده است. در جریان نبرد اول دو موشک AIM-54C و در مورد دوم، یک موشک شلیک میشود که هیچکدام موفق به شکار اهداف خود نمی شوند.

جمعه 1386/03/18
تاریخچهء موشک AIM-54 Phoenix
تاريخچه موشک فونیکس
موشك AIM-54 Phoenix دوربردترين موشك هوا به هواي ساخت ايالات متحدهء آمريكا محسوب ميشود كه تنها در اختيار نيروي دريايي ايالات متحده و نيروي هوايي شاهنشاهي ايران قرار گرفته بود. اف-14 تامكت، تنها هواپيمايي در جهان محسوب ميشد كه قادر بود از موشكهاي فونيكس استفاده كند. همان طور كه پيشتر ديديد AIM-54 در ابتدا براي جنگندهء ناونشين F-111B طراحي شد. موشك AIM-54 بر پايهء موشك دوربرد هوا به هواي Eagle ساخته شد. موشك Eagle، سلاح اصلي جنگندهء F6D Missileer محسوب ميشد؛ اما هم موشك Eagle و هم هواپيماي F-6D طرح ساختشان لغو گرديد. موشكهاي Eagle و جنگندهء F-6D، سلاحي ضعيف به شمار ميرفتند و تنها قادر بودند موشكهاي كروز ضدكشتي را كه قدرت مانورپذيري نداشته و داراي سرعت كمي بودند، هدف قرار دهند. ضعف ديناميكي هواپيماي F-6D باعث شده بود اين هواپيماي زيرصوت، از انجام نبردهاي نزديك هوايي ناتوان باشد و همچنين توان اندك موشكهاي Eagle، كه قادر نبودند بمبافكنهاي دورپرواز شوروي را كه مجهز به موشكهاي كروز ارتفاع پست بودند، هدف قرار دهند، نيروي دريايي را به سمت تهيهء هواپيما و موشك كارآمدتري هدايت كرد كه ابتدا جنگندهء ناموفق F-111B و سپس جنگندهء بسيار موفق اف14 تامكت، براي حمل موشكهاي فونيكس برگزيده شدند.

اف14 به راحتي قادر بود به سرعت 2.4 ماخ دست يابد، ضمن اينكه به رادار بسيار قدرتمندي نيز مجهز بود، توانايي ديناميكي بسيار خوبي داشت و ميتوانست تا 9 برابر فشار گرانش زمين را تحمل كند، و همزمان 6 موشك فونيكس را حمل نمايد.
در دههء 1960، اغلب هواپيماهاي ايالات متحده، حداكثر قادر بودند موشكهاي كوچكتر، ارزانقيمتتر AIM-7 موسوم به Sparrow را حمل نمايند. اين موشكها، در زمرهء سلاحهاي ميانبرد به شمار ميرفتند. هدايت موشك اسپارو كه به وسيلهء رادار هواپيماي شليك كننده صورت ميگرفت، مستلزم آن بود كه هواپيما پرتاب كنندهء موشك، رادار خود را بر روي تنها يك هدف قفل نگه دارد، تا جستجوگر موشك، قادر به رهگيري دقيق شود، در غير اين صورت، موشك از دست ميرفت.
اين روش هدايت موشك، بدان معني بود كه تا زمان اصابت موشك اسپارو به هدف، رادار هواپيما قادر نبود رهگيري ديگري را شروع كند؛ اين امر باعث ميشد ميزان هوشياري هواپيما از فضاي اطرافش، كاهش يابد.
رادار تامكت كه AWG-9 نام داشت، قادر بود تا 24 هدف هوايي را در حالت Track-While-Scan (رهگيري دقيق به هنگام جستجو) به طور دقيق شناسايي كند. سپس اهدافي را كه داراي حق تقدم براي پرتاب فونيكس بودند، انتخاب كند.
خلبان يا افسر رادار تامكت (RIO) قادر بودند، هنگامي كه مشخصههاي لازم جهت پرتاب فونيكس به سمت هدف(ها) فراهم ميشود، موشك(ها) را شليك كنند.

نمايشگر بزرگ نشاندهندهء وضعيت تاكتيكي (TID يا Tactical Information Display)، كه در كابين RIO نصب شده بود، حجم بيسابقهاي از اطلاعات دريافت شده توسط رادار را در اختيار خلبان قرار دهد. (خلبان قادر بود اطلاعات ارسال شده توسط RIO را بر روي صفحهء نمايشگر خود مشاهده كند) مهمتر اينكه رادار AWG-9 قادر بود به طور پيوسته، عمل جستجو و رهگيري اهداف متعدد را پس از پرتاب فونيكس(ها) نيز به طور دقيق به انجام برساند، در نتيجه، آگاهي از پهنهء فضاي آسمان، همچنان ادامه مييافت. خط نقل و انتقال دادهها از طريق كانال ارتباطي موسوم به Link-4 به تامكت اين امكان را ميداد تا اطلاعات خود را با هواپيماي پيشاخطار E-2C Hawkeye به اشتراك گذارد. زوج تامكت و E-2C، يك تركيب ايدهآل به شمار ميرفتند و قادر بودند براي پهنهء بسيار گستردهاي را در آسمان، پوشش هوايي ايجاد نمايند.

در جريان يكي از تمرينات جنگندههاي F-14A، كه به سال 1990 در منطقهء Desert Shield انجام شد، كانال ارتباطي Link-4A اثبات كرد كه قادر است خط ارتباط دادهاي جنگنده – جنگنده را نيز به خوبي انجام دهد. بدين طريق، بازهم ميزان هوشياري از فضاي منطقهء پرواز افزايش مييافت. در جنگندهء بسيار پيشرفتهء F-14D از سامانهء موسوم به JTIDS استفاده شده است كه قادر است به وسيلهء خط ارتباط دادهاي Link-16، تصاوير را نيز به كابين منتقل كند.
هدايتپذيري فعال
موشك فونيكس، از روشهاي متنوعي جهت دستيابي به اهداف در فواصل بسيار دور بهره ميبرد. فونيكس براي اهداف بسيار دور، مشخصات هدف را توسط اطلاعات كسب كرده از رادار AWG-9 به طور پيوسته تازه ميكند. بدين جهت است كه فونيكس قادر ميشود براي پرواز به سمت هدف، به ارتفاعي بين 80000 تا 100000 فوت صعود كرده و تا 5 ماخ سرعت بگيرد. استفاده از چنين ارتفاعي، به دليل كاهش اصطكاك و نيروي پسا ميباشد. در مرحلهء نهايي، موشك از آن ارتفاع بالا به سمت هدف شيرجه ميرود و همزمان، رادار موشك فعال ميشود تا عمل هدايتپذيري فعال راداري را جهت مرحلهء آخر و رسيدن به هدف، به انجام برساند.
در مقام مقايسه، موشك آمرام از يك كامپيوتر دروني استفاده ميكند. اين كامپيوتر، از تكنولوژي ديجيتال جهت محاسبهء دقيق محل برخورد موشك با هدف، بهره ميبرد. اين كامپيوتر را هواپيماي شليك كنندهء آمرام، قبل از انجام جستجوي فعال در مرحلهء نهايي، قادر هستند فعال نمايند.
تركيب دو سيستم بسيار پيشرفتهء AIM-54 / AWG-9 اولين سامانهاي در جهان محسوب ميشد كه قادر به رهگيري چندگانهء اهدف هوايي (تا 24 هدف) و حملهء همزمان به آنها با شش موشك بسيار دوربرد بود كه وزن هر موشك بسيار سنگين و معادل 1000 پوند بود و در آن از يك كلاهك جنگي متعارف، بهره برده شده بود. (به جاي كلاهك هستهاي)


ناوگان دفاع موشکی دوربرد
فونیکس در اصل برای ایجاد سپر دفاعی جهت ناوهای هواپیمابر در برابر تهدید موشکهای کروز، امکان دفاع در عمق و همچنین ایجاد تاخیر در حملات، طراحی گشته بود. در اوج کشمکش جنگ سرد، تهدیدات عمده علیه ناوگان نیروی دریایی شامل ناوگان پرتعداد بمب افکن های باجر و بک فایر شوروی بود که به موشکهای سرعت بالای کروز و سیستم های جنگ الکترونیک مجهز بودند.
نوع ارتقاء یافته فونیکس، یعنی موشک AIM-54C، به جهت امکان شکار دقیق تر اهدافی نظیر هواپیماهای تاکتیکی و موشکهای کروز ساخته شد. آخرین سطح به روزآوری فونیکس، شامل نصب یک حافظهء قابل برنامه ریزی بود که قابلیت اطمینان به عملکرد موشک را در برابر تهدیدات ECM به شدت افزایش می داد.
بسیاری از کارشناسان نظامی، بر این اعتقاد هستند که فونیکس بر پایهء موشک AIM-47 ساخته شده است. AIM-47، موشکی بود که برای هواپیمای فوق سری سازمان سیا، موسوم به YF-12 (ساخت لاکهید) طراحی گشته بود. این هواپیمای بسیار پیشرفته، نمونهء شکاری از پرندهء سیاه SR-71 بود. YF-12 قادر بود در سرعتی حدود 3.2 ماخ کروز نماید و در همان سرعت، با موشکهای دوربرد AIM-47، جنگنده های دورپرواز شوروی نظیر MiG-25 را هدف قرار دهد. اما نیروی هوایی و سازمان سيا، نه AIM-47 و نه AIM-54 را به علت هزینه های بالای نگهداری، مناسب تشخیص نداد.

نیروی هوایی در آن زمان جنگندهء F-15A Eagle را جهت دفاع هوایی به خدمت گرفته بود، اما این هواپیما، توان و قابلیتی جهت حمل موشکهای بسیار دوربرد چون AIM-47 یا AIM-54 را نداشت و این هواپیما تا زمان معرفی موشکAIM-120 AMRAAM، از شرکت در درگیری های دوربرد ناتوان بود. امروزه، انتظار می رود با ورود به خدمت AIM-120C-5، جنگندهء اف15 قادر شود با اهدافی تا فواصل 110 کیلومتر درگیر شود.
رادار AWG-9 که در جنگنده های F-111B و F-14 نصب گردید، بزرگترین و قدرتمندترین راداری است که تاکنون (2007) در یک جنگنده نصب شده است، به طوری که این رادار را می توان با اندکی اغماض، در حد رادارهای پیش اخطار هوایی قلمداد نمود.
جانشینان فونیکس
موشک AIM-54 Phoenix به تاریخ 30 سپتامبر 2004 از خدمت خارج گشت و به تاریخ پیوست. جنگندهء بی نظیر F-14 Tomcat نیز به تاریخ 22 سپتامبر 2006، رسمن بازنشست گردید.
فونیکس امروزه به وسیلهء موشکهای با برد کمتر آمرام، جایگزین شده است و این موشکهای توسط جنگنده های F/A-18E/F Super Hornet مورد استفاده قرار می گیرند؛ اما هم اف14 و هم فونیکس، هنوز در خدمت نیروی هوایی ایران قرار دارند، اگرچه در عملیاتی بودن این هواپیماها و موشکهاي فونيكس، تردیدهای جدی نزد کارشناسان نظامي وجود دارد. پس از آنکه سفارت ایالات متحده در تهران، به سال 1979 اشغال شد و دیپلماتهای آمریکایی به گروگان گرفته شدند، روابط دو کشور به شدت تخریب گردید و در نهایت قطع شد، ارسال قطعات یدکی و پشتیبانی فنی هواپیماها و موشکها متوقف گردید و در تنها در جریان ماجرای ایران – کنترا (سفر مک فارلین به تهران)، در دورهء زمانی بسیار کوتاه، برخي ملزومات مورد نیاز، به ایران ارسال گردید.





