تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

سه شنبه 1386/03/29

نبرد یام کیپور

جنگ اكتبر 1973 كه به نام جنگ «يام كيپور» (Yum Kippur) معروفيت دارد، يكى از جنگهاي بزرگ نظامى تاريخ خاورميانه و شايد جهان است. جنگى كه در آن احتمال پيروزي اعراب بر ارتش اسرائيل كاملن ابطال شد. اعراب دراين نبرد آنچه كه از ابتكار و قدرت نظامى در چنته داشتند را وارد كارزار «مرگ و زندگى» كردند ولي به هيچ يك از خواسته‏‎هاي نظامي و سياسي خود دست نيافتند.

 

هنوز با گذشت ۳ دهه از اين جنگ، تاكتيك‏هاى به كارگرفته شده توسط مصري‏ها براى گذر از كانال سوئز و ورود به صحراى سينا تعجب‏آور و جسورانه به نظر مى‏رسد. پس از آنكه ارتش اسرائيل در ژوئن ۱۹۶۷ ظرف تنها ۶ روز، توان نظامى اعراب را درهم كوبيد و نوار غزه، صحراى سينا، ارتفاعات جولان، بيت‏المقدس شرقي و غرب اردن را اشغال كرد، اعراب مصمم شدند تا به هرطريقى كه شده انتقام شكست خود در جنگ سال 1967 را بگيرند. خوددارى اسرائيل از عقب‏نشينى سبب شد تا در سپتامبر ۱۹۷۳ حافظ اسد و انورسادات به اين نتيجه برسند كه جنگ تنها راه عقب راندن نيروهاي اسرائيلي است.

 

در تمام طول ماه سپتامبر، حداقل ۵ رهبر ديگر عرب نيز در جريان اين عمليات بزرگ قرار گرفتند. به نظر ملك فيصل پادشاه عربستان سعودي، شاه حسين اردني (قصاب جنايتكار سپتامبر سياه)، معمر قذافى (ديكتاتور ليبي)، ياسر عرفات (رهبر معدوم فلسطينيان) و شاه حسن مراكشى، شكست سال ۱۹۶۷، اعتبار اعراب را در جهان از بين برده بود و لازم بود به ويژه براى ملت مصر اين شكست فضاحت‏بار جبران شود. اعراب تمام تلاش خود را براى مخفى كردن اين عمليات بزرگ به كار بردند و بايد اذعان كرد كه عليرغم ارتباطات گستردهء آنها با غرب و شرق، در اين كار موفق بودند.

  

حسني مبارك (رئيس‏جمهور مصر) در كنار زنده‏ياد انور سادات

 

 

ژنرال شاذلى

ژنرال سعدالدين شاذلى را شايد بتوان طراح اصلى عبور از كانال سوئز دانست. اسرائيل پس از رسيدن به اهداف دلخواه خود در جريان جنگ ژوئن ۱۹۶۷، صحراى سينا را مبدل به دژى تسخيرناپذير كرد. بارلو، مهندس يهودى در طى ۳ سال خط دفاعى در كانال سوئز و صحراى سينا ايجاد كرد كه معروف به «ديوار دفاعى بارلو» شد. فكر عبور از اين خط دفاعى (در حالى كه ورزيده ترين نيروهاى جهان نيز مدافع آن بودند) در ذهن هيچ ژنرالى نمى‎گنجيد، اما ژنرال مصرى براى عبور از اين خط نقشه بزرگى داشت.

 

 

 

 

سعدالدين شاذلى به سال ۱۹۷۲ از طرف زنده‏ياد انورسادات به عنوان مأمور اصلى تجديد ساختار ارتش مصر انتخاب شد. (وى در ۱۹۷۳ به رياست ستاد ارتش مصر منصوب شد.) ژنرال شاذلى دوره‏هاى ويژهء رنجرى را ديده و در جنگ سال ۱۹۶۷ در قالب يك گروه هوابرد كماندويى، در پشت خطوط اسرائيل پياده شده بود و پس از زدن ضربات متعدد به دشمن در اثر فقدان پشتيبانى ساير قوا مجبور شد در حالى كه تمام نيروهاى رسته‏اش كشته شده بودند با پاى پياده عرض صحراى سينا را طى كند و با شنا از عرض كانال سوئز بگذرد. وى از همه جهات يك نابغهء نظامى بود. او برخلاف ساير ژنرالهاي اعراب، با سربازان عادي غذا مى‏خورد و به مانند يك نظامى واقعى تنها به مأموريت مى‏انديشيد. ژنرال شاذلى علاوه بر اين، تجربهء عملى از نبردهاى كنگو و يمن داشت و در اواخر دهه ۶۰ در رستهء تفنگداران نيروي دريايي كارآموزى كرده بود. آدميرال گورچكوف فرمانده معروف ستاد ارتش اتحاد شوروى در دوران جنگ سرد، روزى به عبدالناصر گفته بود كه اين افسر جوان (شاذلى) نبوغ كامل يك فرمانده كاردان را دارد.

 

انور سادات به تاريخ مارس ۱۹۷۳ به شاذلى گفته بود كه: «ارتش را براى نبرد مرگ و زندگى آماده كند، چرا كه راههاى ديپلماتيك همه به بن‏بست رسيده است.» از اين تاريخ به بعد بود كه شاذلى طراحى‎هاى خود را آغاز كرد. او احتياج به حداقل يك گردان نيروى كماندويى از جان گذشته داشت كه در موج اول حمله شركت كنند و با تسخير سرپل هاى مناسب در شرق سوئز راه را براى ورود عمدهء قوا فراهم كنند. سپس بايد راهى را براى ورود تانكهاى سنگين مصرى (با گذر از كانال) فراهم مى‏كرد. سپس بايد با سرعت هرچه تمام‏تر از دفاع چندلايه خط بارلو مى‏گذشت و تازه آنگاه رو در روى ارتش اسرائيل مستقر در صحراى سينا قرار مى‏گرفت.

 

مسئلهء مهم بعدى، حملهء نيروى هوايى قدرتمند اسرائيل بود. موج توفنده‏اى كه مهار آن غيرممكن مى‏آمد، در صورتى كه اين نيرو برجاى مى‏ماند امكان نداشت كه تانكهاى مصرى بتوانند عرض صحراى سينا را رد كنند. بنابراين او تنها بايد به موشكهاى سام روسى اعتماد مى‏كرد كه توسط هزاران نفر از كارشناسان و مستشاران روسي اداره مي‏شدند.

 


۶ اكتبر 1973

اسرائيل هرگز باور نمى‎كرد كشورهايى كه ۶ سال قبل زير ضربات او له شده‏اند، جسارت حملهء مجدد را به خود بدهند اما در ارتش اسرائيل نيز ۲ نابغه بزرگ نظامى بودند كه از اواخر سپتامبر مى دانستند توفان در راه است. ژنرال موشه دايان طراح حملات جنگ ۶ روزه (وزير دفاع دولت گلداماير نخست وزير وقت اسرائيل) و دوم ژنرال زرهى آريل شارون.

 

گزارشات اين دو ژنرال ارشد اسرائيلي دربارهء نقل و انتقالات گستردهء مصر در جبهه غرب به جايى نرسيد اما آنها نيز طرحهاى خود را داشتند. ژنرال آريل شارون با علامت‏گذارى صحراى سينا، خود را براى روزى آماده كرد كه صحرا به تصرف مصريها درآيد و موشه دايان نيز نيروى هوايى را كاملن آماده نگه داشت تا هيچ هواپيمايى بر روى زمين غافلگير نشود حال آنكه برنامه مصري‏ها و سوري‏ها چيز ديگرى بود.

 

 

 

 

عيد يوم كيپور

يوم كيپور روز عيد بزرگ مذهبى يهوديان اسرائيل است. در اين زمان ارتش اسرائيل تقريبن در حالت انفعال كامل قرار داشت. (حتى راديو تل‏آويو نيز در حالت سكوت بود). ژنرال مصرى چنين روزى را براى حمله انتخاب كرد و قبل از شروع عمليات به فرماندهانش گفت كه در طلوع آفتاب روز ۶ ژوئن 1967 نيز اسرائيلىها ما را در بى‏خبرى كامل غافلگير كردند و حالا نوبت ماست.

 

با شروع دستور حمله، صدها غواص با لباس قورباغه‏اى از عرض كانال گذشته و ضمن خنثاسازى مينها با ديناميت، بخشى از ديوار بارلو را منفجر كردند. بلافاصله كماندوهاى زمينى وارد عمل شده و سربازان غافلگير شده اسرائيلى را از سر راه برداشتند. ظرف ۶ ساعت، ۲۵ دژ از ۳۳ دژ مستحكم بارلو سقوط كرد. قبل از آنكه اسرائيل بتواند نيروهاى ذخيره خود را به ميدان بفرستد، شاذلى با ايجاد ۸ پل بزرگ در شب، هزاران سرباز و صدها تانك را در شرق كانال سوئز پياده كرد.

 

 

 

ژنرال موشه دايان كه نيروى هوايى را كاملن آماده نگاه داشته بود با فرستادن جنگنده‏هاي F-4E و MirageIII سعى كرد تا ۶۰ هزار سرباز مصرى را در روى همان خط از بين ببرد. با توجه به نزديكى بيش از اندازه نيروهاى مصرى به يكديگر از نظر دايان، ۱۰۰ فروند هواپيما براى كوبيدن آنها كافى بود.

 

 

موشكهاي سام

موشكهاي ضدهوايي سام در جنگ ويتنام، قدرت خود را نشان داده بودند، اما خلبانان اسرائيلى، تجربهء موشكهاي سام را نداشتند و گمان نمى‏بردند گرفتار تور دفاع ضدهوايى مصر شوند، اما ژنرال شاذلى با به كارگيرى دقيق سايتهاى سام (البته با كمك هزاران مستشار روس!) چنان ضربه‏اى در روز اول جنگ به نيروى هوايى اسرائيل زد كه موشه دايان را از ادامهء فشار به نيروى هوايى اسرائيل منصرف كرد. گفته مى شود ۱۱ هواپيماى اسرائيلى در ساعت اول جنگ از بين رفتند. در بقاياى دژ بارلو، ۸ هزار مدافع اسرائيلى تا آخرين قوا جنگيدند اما كماندوهاى مصرى كه براى جنگهاى تن به تن و استفاده از سرنيزه آموزش ديده بودند، مدافعان را تار و مار كردند.

 

سایت موشک سام۳ مصر در صحرای سینا

 
فرماندهان اسرائيلى مرتب تقاضاى رسيدن پشتيبانى هوايى را كرده و هشدار مى‏دادند سقوط خطوط اوليه اسرائيل نزديك است در نتيجه نيروى هوايى اسرائيل مجددن با تغيير تاكتيك به ميدان اعزام شدند. هواپيماهاى اسكاىهاوك اسرائيل نيز به سرنوشت فانتومها دچار شده و تا روز بعد حداقل
۳۰ فروند از آنها سقوط كردند. نصب ۵۰ سايت موشكى سام 2، سام ۳ ، سام ۶ و توپهاي ضدهوايي 23م‏م سبب شد تا در روز سوم نبرد، ديگر نيروى هوايى اسرائيل وارد عمل نشود و مصريها تعداد نفرات و تانكهاى خود را به ۷۰ هزار نفر و ۶۰۰ تانك برسانند.

 

 

نبرد در بلندي‏هاي جولان

در بلندي‏هاي جولان، نيروهاي ارتش سوريه، به وسيلهء پشتيباني 11 گردان توپخانه كه مشتمل بر 5 يگان آتشبار و 188 واحد توپخانه بودند، از طريق دو پل ارتباطي، به مواضع دفاعي ارتش اسرائيل هجوم بردند. در يكي از اين نبردها، 180 تانك اسرائيلي، رو در روي حدود 1300 دستگاه تانك سوري قرار گرفتند. تانكهاي اسرائيلي مستقر در آن منطقه، اين طور توجيه شده بودند كه هميشه اولين شليك را انجام دهند. در منطقهء «جبل‏الشيخ» (Mount Hermon) كماندوهاي سوري، به وسيلهء هليكوپتر پياده شدند و اغلب پناهگاههاي مهم اسرائيلي‏ها را كه مجهز به انواع گوناگوني از تجهيزات مراقبتي بودند، به تصرف خود درآوردند.

 

 

 

 

نبرد در منطقهء بلندي‏‎هاي جولان، از نظر فرماندهان عالي‏رتبهء اسرائيلي، در اولويت كامل قرار داشت، زيرا نبرد صحراي سينا، به قدر كافي از خاك اسرائيل دور بود و تهديد فوري براي اسرائيل محسوب نمي‏گرديد، اما با سقوط بلندي‏هاي جولان، سوري‏ها به راحتي مي‏توانستند در مناطق حساس داخل خاك اسرائيل، پيشروي نمايند.

 

اسرائيل، در اسرع وقت، كليهء سربازان ذخيرهء خود را به منطقهء جولان فراخواند. پيش از آنكه سربازان بتوانند خود را به خط مقدم نبرد در جولان برسانند، تانكهاي اسرائيلي بدون آنكه منتظر رسيدن نيروهاي پياده بمانند، به سرعت به منطقه ارسال شدند. اين تانكها به وسيلهء قطار و بدون آنكه معطل نصب مسلسل بر روي برجك‏هايشان شوند و يا توپهايشان كاليبره گردد، به جولان فرستاده شدند.

 

همانطور كه مصري‏هاي در صحراي سينا، تحت پوشش سايتهاي موشكي سام قرار داشتند، سوري‏ها نيز در جولان از اين پوشش بهره‏مند بودند، اما بر خلاف سينا، تانكها و خودروهاي زرهي روسي، به دليل پستي و بلندي و ناهمواري‏هاي منطقهء جولان، نتوانستند همانند صحراي سينا كه دشتي صاف بود، كارايي داشته باشند.

 

سوري‏ها تخمين مي‏زدند كه حدود 24 ساعت طول مي‏كشد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي در خط مقدم جولان استقرار يابند، اما در حقيقت تنها 15 ساعت طول كشيد تا سربازان ذخيرهء اسرائيلي به منطقهء درگيري وارد شوند. در پايان اولين روز جنگ، نيروهاي سوري كه از نظر عددي، 9 برابر سربازان اسرائيلي بودند، به موفقيتهاي اندكي دست يافتند.

 

تا پايان روز، يك تيپ زرهي ارتش سوريه با عبور از گذرگاه رفيد (Rafid Gap)، مسير خود را به جاده‏اي در شمال غرب، جايي كه قسمتي از خط لولهء كركوك به حيفا از آن مي‏گذشت، تغيير دادند و منطقهء جولان را نصف كردند. اين جاده، مهمترين جادهء استراتژيكي و سوق‏الجيشي منطقهء جولان محسوب مي‏گرديد. بدين ترتيب، نيروهاي سوري قادر مي‏شدند مستقيمن از نقطه‏اي كه رخنه كرده بودند به گذرگاه نفح (Nafah) برسند. هرچند كه اين نقطه، مركز اصلي فرماندهي نيروهاي اسرائيلي محسوب نمي‏گرديد اما مهمترين محل تقاطع دو جاده به حساب مي‏آمد.

 

در طول شب، ستوان زرهي، زوي گرين‏گلد، (Zvika Greengold) از فرماندهان جوان زرهي ارتش اسرائيل در جولان، كه به تازگي به محل درگيري رسيده و هنوز به يگان محل خدمت خود ملحق نشده بود، با تنها تانكي كه در اختيار داشت، تا زمان رسيدن كمك، وارد جنگ با يگانهاي پيشقراول ارتش سوريه در آن نقطه گرديد. در طول تنها 20 ساعت بعد، نيروهاي ستوان زوي، كه به وسيلهء درخواست راديويي وي، به كمك او شتافته بودند، گاه به تنهايي و گاه به كمك قسمتي از يك واحد بزرگتر، به سرعت، وارد جنگ با تانكهاي ارتش سوريه شدند. در عرض تنها شش ساعت، نيمي از تانكهاي سوري منهدم شدند. ستوان جوان اسرائيلي، با اينكه مجروح شده و نيمي از بدنش سوخته بود، اما هنوز صحنه را ترك نكرده بود و نبرد را به طور خستگي‏ناپذير در آن لحظات حساس و بحراني در يك نقطهء غيرمنتظره براي ارتش سوريه ادامه مي‎داد. (وي به همين دليل، بالاترين نشان شجاعت ملي اسرائيل را دريافت نمود.)

 

 

 

 

در طول چهار روز بعدي جنگ، تيپ هفتم زرهي ارتش اسرائيل در منطقهء شمال به فرماندهي يانوش بن‏گال (Yanush Ben Gal) سعي نمود تا با تشكيل خط دفاعي در پشت تپه‏اي صخره‏اي، مركز فرماندهيشان در نفح (Nafah) را حفاظت نمايد.

 

به دلائلي كه تاكنون معلوم نشده‏اند، دسته‏اي از نيروهاي سوري كه در منطقهء نفح، در آستانهء پيروزي كامل قرار داشتند، از پيشروي بيشتر در مواضع دفاعي منطقهء نفح منع شدند كه اين امر، به اسرائيل، امكان ايجاد يك خط دفاعي مستحكم را داد. معقول‏ترين دليلي كه براي عدم پيشروي نيروهاي سوري ارائه شده است، آن است كه نيروهاي سوري محاسبه كرده بودند كه پيشروي بيشتر در آن منطقه، باعث خارج شدن آنها از برنامهء طرح‏ريزي شده توسط فرماندهان ارشد مي‎شود.

 

در جنوب منطقهء جولان، تيپ زرهي باراك حضور داشت. منطقهء جنوب، فاقد هرگونه موانع ايذايي طبيعي بود كه اين امر، باعث تلفات نيروهاي دفاعي اسرائيلي فراوان گرديد. به هنگام آخرين سعي نااميدانهء نيروهاي سوريه در دسترسي به درياي گاليله و منطقهء نفح،  فرمانده تيپ زرهي باراك، سرهنگ شوهام (Shoham) به همراه معاون و افسر عمليات تيپ، طي نبردهاي سنگين روز دوّم كشته شدند. (هركدام در يك تانك جداگانه حضور داشتند) در اين نقطه، تيپ زرهي باراك، عمليات نيروهاي سوري را با دفاع بسيار فشرده و نبرد تن به تن، متوقف كرده بود، هرچند كه برخي از تانكهاي سوري، به طور مستقل به نبرد ادامه مي‏دادند.

 

اما ورق جنگ در منطقهء جولان، با ورود نيروهاي ذخيرهء ارتش اسرائيل، برگشت و با آغاز عمليات اين نيروها به تاريخ 8 اكتبر 1973، ارتش اسرائيل دوباره بر كل منطقه تسلط پيدا كرد و نيروهاي سوريه با قبول تلفات بسيار سنگين، به مواضع دفاعي قبلي خود عقب رانده شدند.

 

بلندي‏هاي جولان، بر خلاف صحراي سينا، به دليل وسعت كم، منطقهء مناسبي جهت ايجاد سپر دفاعي محسوب نمي‏شدند، اما در واقع از نظر استراتژيك و موقعيت سوق‏الجيشي، ثابت شده بود كه استحكام خطوط دفاعي در اين نقطه، مسئلهء مرگ و زندگي براي اسرائيل محسوب مي‏شود و نقطه‏اي بسيار كليدي جهت جلوگيري از پيشروي ارتش سوريه در داخل خاك اسرائيل و تهديد شهرهاي اين كشور است. (به جهت اينكه عمدهء شهرها و شهركهاي مهم اسرائيل، در شمال اين كشور واقع شده‏اند.)

 

به تاريخ چهارشنبه دهم اكتبر 1973، آخرين واحد ارتش سوريه در منطقهء مياني بلندي‏هاي جولان، مجبور به عقب‏نشيني به خطوط پدافندي پيش از جنگ شدند. اكنون بحث بر سر اين مسئله بود كه آيا با عقب‏نشيني سوريه به نقطهء مرزي 1967، جنگ خاتمه يابد يا اينكه ارتش اسرائيل، عمليات در داخل خاك سوريه ادامه دهد. ژنرالهاي ارشد اسرائيلي، تمام وقت 10 اكتبر را تا نيمه‏‎شب، بر سر اين مسئله به بحث پرداختند.

 

برخي تمايل به ترك مخاصمه داشتند، كه اين امر، به سربازان اجازه مي‎داد به منطقهء درگيري در صحراي سينا اعزام شوند. (تنها دو روز قبل، نيروهاي ژنرال شموئل گونن در منطقهء هذايون صحراي سينا، از مصري‏ها شكست خورده بودند.)

 

برخي ديگر نيز تمايل داشتند ارتش اسرائيل به داخل خاك سوريه حمله كند و تا شهر دمشق پيشروي نمايد كه اين امر، از نظر آنان، باعث خارج شدن كامل سوريه از جنگ مي‏‎شد. اشغال دمشق، مي‏توانست باعث شود، اسرائيل به قدرت اوّل نظامي در منطقه‌ء خاورميانه تبديل شود، ضمن اينكه مناطق اشغالي در پايان جنگ، مي‏توانستند برگ برندهء مهمي در دست اسرائيل محسوب شوند.

 

عده‏اي ديگر از فرماندهان بر اين اعتقاد بودند كه سوريه داراي دفاع مستحكمي مشتمل بر خندق‏هاي ضدتانك، ميادين مين و برخي نقاط قوت ديگر است و بدين جهت، دفاع از خطوط درگيري واقع در بلندي‏هاي جولان را به ايجاد جنگ ديگري در زمين‏‎هاي مسطح و بدون پوشش عوارض طبيعي داخل خاك سوريه، ترجيح مي‏‎دادند.

 

 

با اين حال، نخست وزير اسرائيل، (گلدا ماير)، قاطع‏ترين تصميم را در برابر تمامي اين پيشنهادات اتخاذ كرد:

«انتقال يك واحد ارتش از جولان به سينا، چهار روز به طول مي‏انجامد. اگر در طول اين مدت، جنگ پايان پذيرد، جنگ با از دست دادن صحراي سينا، بدون هيچگونه كسب نتيجه‏اي در شمال (جولان) براي اسرائيل، به پايان مي‏رسد، بدون آنكه از تهديدات بر عليه اسرائيل كاسته شده باشد. اين يك موضوع سياسي است و تصميم من، در جهت شكستن خطوط دفاعي، باعث كاهش تبعات منفي پايان جنگ خواهد شد. حمله، بايد فردا 11 اكتبر آغاز شود.»

 

از 11 اكتبر تا 14 اكتبر 1973، نيروهاي ارتش اسرائيل، وارد خاك سوريه شدند و محدوده‏اي به وسعت بيست مايل مربع را در منطقهء باشان (Bashan) به تصرف خود درآوردند. از آن نقطه، ارتش اسرائيل قادر مي‎‏شد تنها از فاصلهء 40 كيلومتري، حومهء دمشق را تحت محاصرهء خود درآورد و با استفاده از توپخانه‏هاي سنگين خود، اين شهر را به راحتي تهديد نمايد.

 

از آنجايي كه وضعيت اعراب در ميادين جنگ، روز به روز خراب‏تر مي‏شد، فشار وارده بر شاه حسين اردني، جهت وارد كردن نيروهايش به جنگ، افزايش مي‏يافت. شاه حسين، راهي يافت تا بدون آنكه نيروهايش را درگير جنگ با اسرائيل كند و كشورش را هدف بمباران نيروي هوايي اسرائيل قرار دهد، فشار اعراب را بر اردن را كاهش دهد. وي به جاي حملهء مستقيم به اسرائيل از طريق مرز مشترك، يك دسته از نيروهاي نظامي ارتش اردن را رهسپار سوريه كرد. شاه حسين، از طريق يك واسطهء آمريكايي، تصميم خود مبني بر ارسال نيرو به سوريه را به اطلاع اسرائيل رساند. وي اميدوار بود، اسرائيلي‏ها هدف وي از اين كار را، اعلان جنگ تصور نكنند و بر اين اساس، به اردن حمله ننمايند. موشه دايان، چنين پيشنهادي را نپذيرفت، هرچند كه اسرائيل، قصد گشودن جبههء ديگري را نداشت.

 

 

رژيم بعث عراق

عراقي‏ها، نيروهاي مزدوران بسيار زيادي را به منطقهء جولان ارسال كرده بودند، كه شامل 30 هزار سرباز، 500 دستگاه تانك و 700 دستگاه نفربر بود. جبههء درگيري عراقي‏ها با اسرائيل، منطقه‏اي بسيار استراتژيك و حساس براي ارتش اسرائيل محسوب مي‏‎شد. عراقي‏ها انتظار داشتند ظرف 24 ساعت، پيشروي خود در اين منطقه آغاز نمايند. عراقي‏ها وارد يك نبرد بسيار حساس شدند، زيرا هنگامي كه آنها به مواضع بي‏دفاع ارتش اسرائيل در جناح جنوبي تيپ زرهي در حال پيشروي ارتش اسرائيل حمله كردند، به جهت جلوگيري از در محاصره قرار گرفتن، به يكباره پيشروي يگانهاي خود را متوقف كردند و كيلومترها عقب‏نشيني كردند! سپس تركيب نيروهاي سوري، عراقي و اردني، جهت جلوگيري از پيشروي بيشتر ارتش اسرائيل، پاتك خود را آغاز كردند. با اين حال، آنها نتوانستند نيروهاي اسرائيلي را از منطقهء «باشان» به عقب برانند.

 

به تاريخ 22 اكتبر 1973، كماندوهاي ورزيدهء تيپ پيادهء Golani و تيپ نيروهاي ويژهء Sayeret Matkal ارتش اسرائيل، عليرغم تلفات بسيار زيادي را كه از طريق تك‏تيراندازان سوري مستقر در كوههاي استراتژيك اطراف متحمل شده بودند، پاسگاه دورافتاده‏اي را در منطقهء «جبل‏الشيخ» (Mount Hermon) به تصرف خود درآوردند. دو هفتهء قبل، چنين حمله‏اي در اين منطقه، 25 كشته و 67 مجروح بر جاي گذارده بود، اما در جريان حملهء دوّم، 55 كشته و 79 مجروح بر جاي ماند. يك بلدوزر D9 اسرائيلي، كه سربازان پياده‏نظام اسرائيلي بر آن سوار بودند، راهي را براي رسيدن به قله پيدا كرد تا از تسخير قله بدست نيروهاي سوري پس از جنگ، جلوگيري نمايد. يك تيپ از نيروهاي چترباز اسرائيلي نيز، پاسگاه روبه‎رو را اشغال كردند.

 

 

نبرد در دريا

نبرد معروف به جنگ لاتاكيا بين سوريه و اسرائيل، انقلابي در نبردهاي دريايي محسوب مي‏شد كه در دومين روز جنگ يعني به تاريخ 7 اكتبر 1973 به وقوع پيوست و در نتيجهء اين نبرد، كه منجر به پيروزي قاطع اسرائيل شد، توان شناورهاي موشك‏انداز كوچك، سريع و مجهز به سامانه‏هاي پيشرفتهء جنگ الكترونيك نيروي دريايي اسرائيل به اثبات رسيد. اين نبرد، اولين نبرد دريايي جهان محسوب مي‏‎شد كه دو طرف درگير از ناوچه‏هاي موشك‏انداز مجهز به موشكهاي ضدكشتي استفاده كرده بودند. تا پيش از اين نبرد، شناورها و قدرت نيروي دريايي اسرائيل، همواره مورد تمسخر اعراب قرار مي‏‎گرفت، و تحت تاثير اين نبرد بود كه توان بالاي اين نيرو، به اثبات رسيد.

 

به دنبال اين نبرد و چند درگيري كوچك دريايي ديگر، نيروهاي دريايي سوريه و مصر، تا پايان جنگ اكتبر، و زماني كه دولت اسرائيل، آبراهه‏اي را جهت عبور آنها آزاد گذارد، از محل اسكله‏هاي خود در درياي مديترانه، خارج نشدند! عمدهء توان نيروي دريايي اسرائيل، (در حدود 96%) را شناورهاي ساخت ايالات متحده تشكيل مي‎دادند كه بر خلاف تصور عموم، به جاي انتقال از طريق هوا، از طريق دريا تحويل اسرائيل شده بودند. با اين حال، نيروي دريايي اسرائيل، براي درهم شكستن انسداد درياي سرخ توسط نيروي دريايي مصر، ضعيف و ناموفق بود. ناوگان دريايي مصر، وظيفه داشتند از رسيدن سوخت و ساير ملزومات مورد نياز اسرائيل از طريق بندر ايلات جلوگيري نمايند. اسرائيل در درياي سرخ، فاقد ناوچه‏هاي موشك‏انداز به تعداد كافي بود تا قادر شود اين محاصرهء دريايي را از بين ببرد و از اين بابت، بسيار در تنگنا قرار داشت.

 

در طول جنگ اكتبر، نيروي دريايي اسرائيل، چندين بار، بنادر مصر را مورد حملات خود قرار داد. در جريان اين حملات از شناور‎هاي ضربتي تندرو به همراه نيروهاي كماندويي گروه ويژهء 13 استفاده گرديد كه از زبده‏ترين نيروهاي ارتش اسرائيل بودند. هدف اصلي اين حملات دريايي اسرائيل، انهدام شناورهاي مصري بود كه وظيفه داشتند نيروهاي ارتش مصر را به پشت خطوط اسرائيل منتقل نمايند. به طور كلي، برآيند و تاثير چنين نبردهاي در درياي سرخ، تا حدودي اندك بود.

 

 

ورق بر مي‏گردد

در جنگ اكتبر ۱۹۷۳ نيز مانند اكثر جنگهاى برق‏آسا، تكليف جنگ، بايد در همان ۷۲ ساعت اول مشخص مي‏شد. ژنرال شاذلى مى‏دانست كه جبههء اصلى نبرد، غرب صحراى سينا و خط بارلو است. جبهه‏هاى اردن و جولان (در جنوب سوريه) همه جبهه‏هاى فرعى بودند. بنابراين او به اين معتقد بود كه مصر بايد از اين فرصت طلايى استفاده كرده و خود را به جنوب اسرائيل برساند تا دست بالا را در جنگ داشته باشد. اما در قاهره سادات اصلن چنين خيالى نداشت. او معتقد بود كه جهت جلوگيري از غافلگيري و تلفات بيشتر نيروهاي ارتش مصر، بايد قواى مصرى با نفوذ به عمق ۲۰ كيلومترى صحراى سينا موضع پدافندى اتخاذ كنند. درخواستهاى مكرر ژنرال مصرى براى اجازه فتح ۳ گذرگاه قفقفه، قيدى و متيلا كه شاه‏كليد فتح كل صحراي سينا بودند مورد بى‏توجهى قاهره قرار گرفت و ۳ هزار كماندوى مصرى در روز ۸ اكتبر به جاى تصرف مناطق استراتژيك مذكور دستور استراحت گرفتند.


بنابراين اكنون زمان ضدحملهء اسرائيل بود. در
۹ اكتبر 1973، تنها ۲ واحد زرهى اسرائيل حمله به مصريها را آغاز كردند اما تلفات سنگين آنها سبب ناموفق ماندن عمليات شد. اسرائيلى‏ها در روزهاى بعد نيز در چند نوبت حملات زرهى عظيمى را عليه مصريها سامان دادند. كسى گمان نمى‏كرد واحدهاى زرهى مصر از اين نبردها جان به در ببرند چرا كه اسرائيل در اين نبردها ضمن استفاده از تانكهاي قديمي سوپرشرمن، از تانكهاى ام۶۰ و ام۴۸ آمريكايى بهره مى‏برد كه جديدترين محصولات زرهى آمريكا بودند. اما موشكهاى آرپىجى7 و ساگر روسى، جهنمى واقعى را براى تانكهاى مذكور ايجاد كردند. در مجموع ظرف يك هفتهء اول جنگ، اسرائيلي‏ها يك سوم تانكهاى خود را از دست دادند حال آنكه مصريها در همين زمان تعداد تانكهاى خود در صحرا را به ۱۲۵۰ دستگاه رسانده بودند.

 


يكي از بزرگترين نبرد تانكها در تاريخ

در ۱۴ اكتبر 1973، بزرگترين جنگ تاريخ تانكها به وقوع پيوست. (پس از نبرد سال 1943 در منطقهء كورسك شوروى) اين نبرد بسيار سنگين، در قبل از گذرگاه متيلا بين ۲۵۰۰ تانك و زرهپوش از طرفين آغاز شد. اما حدس انور سادات درست بود، زيرا به هنگامي كه در ۱۴ اكتبر وقتى بالاخره قاهره با درخواست ژنرال شاذلى براى عبور از گذرگاههاى استراتژيك متيلا و قفقفه موافقت كرد، ۸۰۰ تانك و ۷۰ هزار نيروى مصرى خود را در برابر ۶۰۰ تانك و ۱۵۰ هزار سرباز اسرائيلى ديدند.

 

 

 

 

ژنرال آريل شارون در گذرگاههاي صعب‏العبور منطقه، مذكور منتظر اين اشتباه مصريها بود. در حقيقت مصر ۶ روز حياتى را از دست داده بود و اكنون قواى مصر در منطقه دست پائين را داشت. ظرف چند ساعت ۱۰۰۰ تانك از طرفين به نسبت يك به سه به نفع اسرائيل در آتش سوختند و مصريها دريافتند آنها نيز ديگر اگر بخواهند، قادر به پيشروى نيستند و متحمل شكست بسيار سنگيني شدند.

 

 

طرح آريل شارون

ژنرال آريل شارون (نخست وزير سابق اسرائيل) يك نظامي بسيار نترس و بي‏رحم محسوب مي‏شد و اعراب، خاطرهء تلخي از اقدامات وي در كشتار فلسطينيان در ذهن داشتند. اما هيچكدام از اين موارد سبب نخواهد شد تا نقش بسيار بزرگ او در جريان جنگ سال ۱۹۷۳ ناديده گرفته شود. به تاريخ ۱۵ اكتبر 1973، زمانى كه جنگ در جبههء سينا به بن‏بست رسيد، وى با آنكه سرش هدف تركش گلولهء توپ يكي از تانكهاي مصري قرار گرفته بود، در ستاد ارتش اسرائيل با بيرون آوردن نقشه‏اى علامت‏گذارى شده اعلام كرد كه مى‏تواند تنها با ۴ تيپ از بين ۲ سپاه قدرتمند ارتش مصر بگذرد و با عبور از كانال سوئز در جهت عكس ميدان جنگ، خود را به شمال مصر برساند و با تهديد يا اشغال اسكندريه و قاهره، مصر را مجبور به قبول آتش‏بس كند.

 

 


ژنرال موشه دايان و ساير فرماندهان اسرائيلى كه در آن زمان در اثر از بين رفتن ۴۵ درصد توان زرهى و ۱۰۰ هواپيما و هزاران نفر از بهترين سربازان اسرائيلى، اميدى به حملهء متقابل با روشهاى كلاسيك نداشتند ناچارن با حركت جسورانهء آريل شارون كه نوعى حمله ناپلئونى و در حد خودكشى بود موافقت كردند. امروز كه جنگ اكتبر را مرور مى‏كنيم درمى‏يابيم كه جنگ مذكور نبرد بين ۲ ژنرال بلندپايه مصرى و اسرائيلى (شاذلى و شارون) بود اما متأسفانه اعراب ترسو، به ژنرالهاي خود اجازه ريسك ندادند حال آنكه سرفرماندهى ارتش اسرائيل در آن شرايط بسيار سخت اختيار تنها ۱۲ هزار سرباز را به ژنرال آريل شارون براى «طرحى شبيه به خودكشى» داد.

 

 

در ساعت ۵ صبح ۱۵ اكتبر 1973، سربازان ژنرال آريل شارون در اختفاى كامل سوار بر تانكهاى روسى به غنيمت گرفته شده از جنگ قبلى شدند (تانكهاي روسي T-62 و T-55) و حتا در ارتباطات راديويى خود به زبان عربى صحبت كردند! آنها با عبور از كانال سوئز، طى ۴۰ ساعت با از بين بردن هزاران نفر سرباز و دهها پايگاه موشكهاي سام مصرى، از آتش مؤثر فانتومها نيز استفاده كردند. در ۱۸ اكتبر 1973، ناگهان مردم مصر متوجه شدند اسرائيلى‏ها در مصر هستند! حملات متعدد ميگهاى مصرى نيز براى در هم كوبيدن سرپل‏هاى اسرائيل در غرب سوئز بى‏فايده بود و آنها دسته‏دسته مقهور موشكهاي اسپاروي فانتوم‏ها و خلبانان جسور و ماهر اسرائيل مى‏شدند چرا كه ديگر از پشتيبانى موشكهاى سام روسي خبري نبود.

 

 

 

به تاريخ ۲۲ اكتبر 1973، تعداد نيروهاى اسرائيل در شمال مصر به ۲۰ هزار سرباز و ۵۰۰ تانك و نفربر زرهى رسيد اين در حالى بود كه عمدهء قواى مصر در صحرا مشغول بودند. در روز ۲۳ اكتبر اسرائيلى‏ها با كنترل كامل محور سوئز – قاهره، به ۱۰۱ كيلومترى پايتخت مصر رسيدند!


در حالى كه مصرى‏ها به دليل احتمال سقوط قاهره و فروپاشي شيرازهء ارتش خود، آتش‏بس را قبول كرده بودند، در اسرائيل گوش شنوايى نبود. بنابراين در
۲۴ اكتبر 1973، مصر خود را براى فرا خواندن لشگرهاى جديد آماده كرد. اين در حالى بود كه شوروى به دليل ايراد خسارات بسيار سنگين به مصر، ديگر موافق ادامهء جنگ نبود و ايالات متحده از اسرائيل درخواست نمود، با آتش‏بس موافقت نمايد.

 

 

خلاصه‏اي (به زبان عبري) از گزارش فوق‏محرمانه‏اي كه توسط مركز پژوهشي Aman به تاريخ 5 اكتبر 1973 تهيه شده است و در آن، احتمال وقوع جنگ و حملهء اعراب، بسيار ضعيف انگاشته شده است. در حالي كه اين موضوع، بزرگترين اشتباه تاريخ سرويس جاسوسي اسرائيل به شمار مي‏رفت.

 

 

 

گزارش فوق‏محرمانهء Aman، (كه مهر بسيار مهم بر آن خورده است) تنها شش و نيم ساعت پيش از وقوع جنگ اكتبر، بر اساس گزارش دكتر اشرف مروان در اسرائيل توزيع شد، و اين در حالي بود كه نيروهاي مصر و سوريه، طرح حمله به اسرائيل را آماده مي‎كردند. (دكتر اشرف مروان، بعدها معلوم گشت كه يك جاسوس دوجانبه است.)

 

 

 

 

عمليات موسوم به Operation Nickel Grass، طرح ايالات متحده براي انتقال تجهيزات مورد نياز اسرائيل در جريان جنگ اكتبر بود. در اين تصوير، يك دستگاه تانك آمريكايي M60 Patton در حال پياده‏ شدن از هواپيماي باربري C-5 Galaxy نيروي هوايي ايالات متحده مشاهده مي‏گردد.

 

 

یکی از نتایج مثبت جنگ، امضای پیمان صلح و ترک مخاصمه (کمپ دیوید) بین دو کشور همسایهء مصر و اسرائیل بود که با درایت زنده یاد، انور سادات، منطقه را به آرامش رساند.

 

مصریها، پس از جنگ اکتبر، توانستند ارتش خود را به جای تجهیزات قدیمی و ضعیف روسی، با سلاحهای جدید و پیشرفتهء آمریکایی نظیر هواپیماهای F-16 بازسازی نمایند.

 

جدول مقایسهء توان نظامی اعراب و اسرائیل

نوشته شده توسط Arash در 21:29 | موضوع: جنگ اکتبر 1973 (یام کیپور)
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 1386/03/27

برادرکشی به جای سازندگی

جنایاتی که در این روزها در نبرد بین دو گروه فلسطینی فتح و حماس در نوار غزه روی داده است، دل هر انسانی را به درد میآورد و دنیا را در برابر این پرسش قرار میدهد که آیا قدارهبندهای وحشی که در نبرد برای بدست گرفتن قدرت و تسلط بر سرنوشت برادران فلسطینی خود، به چنین فجایعی دست میزنند، لیاقت و شایستگی این همه حسن نیت و یاری و کمک مجامع جهانی را دارند؟

 

 

 

چگونه ممکن است که یک فلسطینی، در نبرد بر سر قدرت، برادر فلسطینی خود را از ساختمان دوازده طبقه به پائین پرتاب کند؟ مگر حکومت اسلامی ایران و رویدادهای 18 تیر در حمله به خوابگاه دانشجویان در تهران است؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با اسلحه وارد مسجد شود و امام مسجد را هدف رگبار گلوله قرار دهد و بعد شکم او را با نیزه پاره کند؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با تیربار وارد بخش اورژانس بیمارستان شود و زخمیهای جناح رقیب را در برابر چشمان دهشت زده پزشکان و پرستاران و دیگر بیماران به رگبار گلوله ببندد. مگر آنها مسلمان نیستند، مگر برادران او نیستند؟ مگر هر دو ظاهرن برای نجات فلسطین و نجات فلسطینی مبارزه نمیکنند؟

 

 

امروز مردم اسرائیل از خود می پرسند: آیا با اینان است که ما میخواستیم و میخواهیم صلح کنیم؟ آیا با چنین افرادی، که خود را به هیچ یک از موازین انسانی و اخلاقی پای بند نمیبینند و کشتن زن و کودک و مرد و جوان تا این حد برایشان آسان است؟

 

از سالها پیش، اسرائیلیان اعلام داشتند که فلسطینی نیز انسان است، فلسطینی نیز حق و حقوقی دارد، فلسطینی همسایه اسرائیل است، عرب پسر عموی یهودی است- هر دو از نوادههای حضرت ابراهیم هستند و باید به آنها کمک کرد از حکومت خودفرمان و کشور مستقل برخوردار گردند و در کنار همسایگان اسرائیلی در صلح و صفا زندگی کنند.

 

 

 

اسرائیل گروه یاسر عرفات را که فراموش شدگان تاریخ بودند، از غربت تونس به این سرزمین باز گرداند، بخشهائی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن را در اختیارشان گذاشت تا یک حکومت خودگردان را پیریزی کنند و نخستین گام عملی را در راه برپائی دولت مستقل خویش بردارند. کمتر از دو سال پیش بود که همه اسرائیلیان و سربازان اسرائیلی به طور کامل نوار غزه را ترک گفتند و اهالی آن ناحیه را به حال خود گذاشتند. اگر سران فلسطینیان رهبران واقعی بودند، اگر لیاقت و کفایت داشتند، اگر دلشان به حال مردمانشان میسوخت، اگر احساس مسئولیت میکردند، اگر انسان بودند اختلافات خود را در گفتگوی مسالمتآمیز و پشت میز مذاکره حل و فصل میکردند- و نه با تیربار و گلوله! آیا اسرائیل می تواند با چنین افرادی به صلح و آشتی برسد؟

 

حکومت ديني ایران، با دیدارهای متعدد و مداوم با سران حماس و جهاد اسلامی، به آنها دستور میدهد صلح نکنند، وجود اسرائیل را نپذیرند و به ستیز با اسرائیل ادامه دهند- و محمود احمدی نژاد با استناد به این دستور که خطاب به حزبالله لبنان نیز صادر شده، به دل خود وعده می دهد که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است!

 

 

خروج اسرائیل از غزه، بهترین فرصت و آزمون برای فلسطینیان بود که بتوانند سرنوشت خویش را به دست گیرند و یک حکومت نمونه برپا کنند و شایستگی نشان دهند. دنیا درگذشته به آنها پولهای کلان داده و این بار نیز حاضر بود کمکهای مالی کلان در اختیارشان بگذارد. ولی آنها به جای آن که وطنشان را بسازند، دست به اسلحه برده و به برادرکشی دست زدند.

درگذشته، همیشه اسرائیل و ارتش این کشور را متهم میساختند که با فلسطینی بدرفتاری میکند و علیه آنان متوسل به زور میشود. خیلی بیانصافی بود- زیرا سرباز اسرائیلی در برابر افرادی از خود دفاع میکرد که قصد نابودی اسرائیل را داشتند- اسرائیل که هرگز خواهان نابودی فلسطینیان نبوده است.

 

 

 

 

 

فردای روزی که پیمان صلح اوسلو بین اسرائیل و فلسطینیان امضاء شد، كارشناسان مسائل سياسي منطقه اظهار داشتند كه که اگر این پیمان به خوبی اجرا شود و فلسطینیان اصل همزیستی مسالمتآمیز با اسرائیل را بپذیرند، میتوان این نقطهء دنیا را به بهشت مبدل ساخت- میتوان سوئیس خاورمیانه به وجود آورد. ولی این امید جهانيان نقش بر آب شد- زیرا رهبران فلسطینی ثابت کردند که شایستگی صلح و آرامش را ندارند و همزیستی مسالمتآمیز و دوستی برایشان یک واژهء ناآشناست.

 

امروز در میان فلسطینیان این دیدگاه شنیده میشود که ای کاش اسرائیل به نوار غزه باز میگشت و فلسطینیان را تنها نمیگذاشت. برخی دیگر از فلسطینیان علنن میگویند که آنان لیاقت کشور مستقل را ندارند و بهتر است یک حکومت چند ملیتی عربی بر نوار غزه حکمفرمائی کند.

 

 

مسلمن هیچ یک از این دو راه نمیتواند عملی باشد. هیچکس فلسطینیان را نمیخواهد. کشورهای عرب به فلسطینیانی که در آن سرزمینها مقیم شدهاند، نه گذرنامه دادهاند، نه شناسنامه و نه اجازهء اقامت دائم. آنها را همچنان آواره و محروم از حقوق مدنی نگاه داشتهاند. ولی در اسرائیل، به عکس، آن چند صد هزار نفر فلسطینی که در جنگ استقلال اسرائیل از این سرزمین نگریختند و در خانههای خود ماندند، بلافاصله مقام شهروندی گرفتند، شناسنامه و گذرنامه به آنان اعطا شد و از همهء حقوق شهروندی برخوردار گردیدند. در پارلمان اسرائیل 12 نماینده دارند، یک وزیر عرب در کابینه اسرائیل دارند، یک سفیر و چند دیپلمات اسرائیلی عرب هستند.

 

در کدام کشور عربی، به افراد اقلیتهای دینی و قومی امکان دادهاند به چنین مقام و منزلتی برسند؟ آنهم در حالی که اعراب و فلسطینیانی وجود دارند که همچنان از نابودی اسرائیل سخن میگویند- در صورتی که اقلیتهای دینی و قومی در کشورهای دیگر خود را بخشی از همان سرزمین میدانند و قصد نابودی کسی را ندارند- و تنها میخواهند از حقوق مساوی برخوردار باشند.

 

مسلمان سنی در حکومت اسلامی ایران حق برپائی مسجد را ندارد- تا چه برسد که پست وزارت و صدارت به او تفویض کنند.  تازه ادعا می کنند که اسرائیل نژاد پرست است!

 

پرسش آن است که فردا چه خواهد شد؟ چه معجزهای باید رخ دهد که فلسطینی از فلسطینیکشی دست بردارد؟ اختلافنظرها آن قدر عمیق و جدی است که تنها پروردگار عالم میداند که خونریزی چه هنگام متوقف خواهد گردید.

 

ما این قساوت و خونریزی را نيز در عراق هر روز شاهدیم. مسلمان عراقی، مسلمان عراقی میکشد! شیعه، سنی میکشد و سنی، شیعه را به قتل میرساند- و این همه بر سر به دست گرفتن قدرت. واژهای که در قاموس آنان وجود ندارد واژه آشتی و مسالمت و مصالحه است. آیتالله خمینی نیز این واژهها را مردود دانسته بود.

 

مشکل آن است که گروههای بنیادگرا، مطلقطلب و انحصارگر نیز هستند. رهبرانشان خود را فرستادگان مستقیم الله میدانند! و عطش خونریزی و ستیز خود را به پروردگار نسبت میدهند و ادعا میکنند که الله چنین می گوید. از دیدگاه آنان، تنها انسان روی زمین کسی است که مسلمان باشد و اسلام نسخه آنان را بپذیرد- و آن گونه که آیتالله احمدجنتی گفت: «دیگر افراد، حیوانات فساد کننده هستند که باید نسل آنان را برانداخت.»

 

شایسته است که اندیشمندان اسلامی و عرب به این پدیدهء تاسفبار توجه کنند و برای رفع آن راه و چارهای بیاندیشند.

فلسطینی و عرب هیچ تفاوتی با یهودی و اسرائیلی، با ایرانی و پاکستانی ندارد. همه انسان هستند و همه باید فرا گیرند که در این کرهء خاکی باید در کنار هم- و در صلح و صفا زیست کننند. ولی اگر عرب و فلسطینی بلافاصله دست به تیربار میبرد، این را باید در فرهنگ و آموزش و پرورش آنان و در سنتهای دوران جاهلیت اعراب بیابانگر جستجو کرد که در آن، مردانش به علامت قدرت و عزت، قداره به کمر میبندند و آن را علامت مردی میدانند!

 

 

به شبکه آموزش و پرورش فلسطینی بنگرید که چگونه کودکان معصوم را به خشونت و خونریزی تشویق میکنند و از اول روح و روان آنان را با اندیشههای ستیزگرایانه مسموم میکنند. در کتاب درسی حکومت اسلامی ایران میخوانیم که بزرگترین ارزش انسانی، جهاد و شهادت است. در کتاب درسی فلسطینی میخوانیم که تروریست انتحاری یک راست به بهشت میرود. کودکان کودکستانی در نوار غزه یاد میگیرند با صدای بلند بخوانند: «ای کاش من شهید شوم.»

 

به اسباب بازیهای کودکان فلسطینی بنگرید؛ خنجر و دشنه و قداره و تیربار سبک و سنگین عمدهترین اسباب بازیهای آنان است و در بازیهایشان با مسلسل پلاستیکی، تیراندازی به سوی یکدیگر را تمرین میکنند. در همان حال در مکتبخانههای پاکستان و در مدارس مذهبی ایران، در نونهالان و دانشآموزان، نسبت به پیروان ادیان دیگر تخم نفرت و ستیز میکارند و ادعا میکنند که تنها مسلمانان انسان هستند و دیگران کافرند و نابودیشان واجب اسلامی!

 

تا روزی که ارزشهای واقعی انسانی از جانب رهبران تربیتی اسلامی و عربی پذیرفته و ترویج نشود، فلسطینی همچنان فلسطینی خواهد کشت و عراقی سنی، عراقی شیعه را و مسلمان طالبانی برادر افغانی خود را- و خونریزی ادامه خواهد یافت. برحال ملت هائی باید گریست که این چنین رهبران و معلمانی دارند!

نوشته شده توسط Arash در 13:6 | موضوع: جنایتکارانی به نام حماس
• لينک ثابت   • 

شنبه 1386/03/26

عدالت در انتظار است

چون به خلوت می‎روند آن کار دیگر می‏کنند

مرگ، شاه و گدا نمی‏شناسد، در عین حال تعامل این هر دو با مرگ چنان متفاوت است که از قدیم میگفتند آنکه دنیایش پشیزی بیش نیست، راحت‏تر جان می‏دهد تا آنکه باید دولت و نعمت را واگذارد و با حسرت برای آنچه داشته و اینک وا می نهد تا میراث خواران از آن متنعم شوند. چنین کسی تا لحظه آخر جان کندن افسوس می‏خورد که چرا آن کار نکردم که دلی شاد کنم و آن زر ندادم که خانه ای آباد سازم. گفتند حضرت آیت الله العظمی شیخ مملکت فقاهت و استاد حوزتین، مرجع مورد لطف سیدعلی آقای نایب امام زمان! و اخ الزوجه شیخ ملکی رئیس کمیته شمیرانات در آغاز انقلاب، هفته گذشته برای دومین یا سومین بار جهت فحوصات طیبه به ام‏ القرای لندن وارد شده و در بیمارستان مستضعفین که به نام شورشی گردن شکسته «کرامول» نام گرفته بستری شده اند.

 

در این بیمارستان که تنها کرایه اتاقهایش 20 پاوند از بیمارستان مستکبران که نام دریادار معروف «ولینگتون» را بر پیشانی دارد کمتر است و برای علما چهارصد و پنجاه پاوند معادل 900 دلار ناقابل در 24 ساعت حساب می‏کنند، یک چکآپ و سه چهار روز اقامت، چند هزار پاوندی خرج بر می‏دارد، وای به حال وقتی که عالم عالیقدر با دو متر قد و یکصد و سی چهل کیلو وزن بخواهد بیماری مزمن راعلاج کند. در کشوری که بیمارانش در راهروهای بیمارستانهای دولتی حیران و سرگردان باید سوزن و تیغ و پنبه جراحی را خود از دلالان كنار خيابان خریداری کنند، و بیمارستانهای خصوصی در کار تجارت با جان انسانها رقابتی نفسگیر را دنبال میکنند، البته جائی برای علمای کبار و مراجع عظام جهان اسلام وجود ندارد.

 

شما فکر می‎کنید جان مبارک حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، با جان آن شهروند بلوچ که کنار در بیمارستان جان می‏دهد چون خانواده‏اش پول نداشته‏اند، یک میلیون ودیعه به صندوق بیمارستان بسپارند، در یک سطح و قیمت است که حضرت آیت الله هم مجبور باشد در بیمارستان راه‏آهن قم، که روزگاری آقای امامی، مرضای اسلام را مجانی در آن بستری میکرد، بستری شود؟ آقای فاضل، بحرعلوم ظاهر و باطن، استاد فقه و اصول، خطیب بلیغ حوزه، اندیشمندی که در توضیح المسائلش همه مشکلات دنیوی و اخروی را حل کرده! و با یک مجوز، و لایجوز، راه بهشت را به مؤمنان نشان داده است، نمی‏تواند مثل مشدی باقر آبدارچی مسجد قندی، وقتی بیمار می‎شود، به امید شفای غیبی راهی جمکران شود، و با انداختن نامه‏ای در چاه مردانه به امید معجزتی آنقدر درد بکشد تا جان ناقابلش به عالم بالا صعود کند، شخصیتی چون جناب فاضل که در لنکران و باکو و مملکت تاتارستان و تفلیس و شوشی و نخجوان حداقل یک دوجین مقلد دارد و به علت تعلق و دلبستگی که به مقام ولایت امر جهان دارد! (علي گدا) مورد لطف و عنایت ویژه اعتمادالسلطنهء دربار معدلت گستر جناب حاج آقا محمدی گلپایگانی است، جواهری است که باید برای حفظ و صیانت از وجود باهرشان، بیمارستان کرامول که سهل است، مایوکلینیک آمریکا را هم به حال آماده‏باش درآورد تا مبادا خدای ناکرده گزندی متوجه وجود مبارکش شود!

 

پیش خود منظری را به یاد آوردم از یک روحانی (امروز سرشناس) که اتفاقن از خانواده‏ای اصیل و نسبتن متمکن آذربایجانی است. پیش از انقلاب این روحانی به بیماری قلبی سختی مبتلا شده بود. در آن تاریخ البته به آسانی امروز رگهای قلب را عوض نمی‏کردند و عمل قلب باز همواره با مشکلاتی همراه بود. گفتند که آقا باید در لندن تحت عمل جراحی قرار گیرد. مرحوم آیت الله شریعتمداری مبلغی داد و سه چهار آدم خیّر دیگر نیز مبالغی بر آن افزودند، و روحانی جوان آن روز به لندن آمد. من آن زمان در این ولایت دانشجو بودم. از همان لحظه ورود روحانی بیمار که بسیار هم وسواسی بود، پرس و جو آغاز کرد که در کدام بیمارستان می‏شود عمل قلب او را انجام داد که هزینه کمتری داشته باشد. کلینیک معروف لندن، گرانترین و برامپتون هاسپیتال به علت ارزان‏تر بودن اتاق‏هایش ارزان‎ترین مکان برای اجرای عمل و دوران نقاهت بیمار بود. روحانی جوان دومی را انتخاب کرد و با آنکه پول کافی برای بستری شدن در کلینیک لندن داشت به من که همراهش بودم گفت چرا باید به خاطر در و دیوار و تیر و تخته، پول بیشتری بدهم در حالی که جراح همان جراح است فقط بیمارستان فرق میکند. خوشبختانه عمل با موفقیت انجام گرفت و بعد از یک هفته روحانی بیمار، سالم و سرحال بیمارستان را ترک گفت. چند روز بعد (اینها را که می‏گویم مربوط به سال 1975 یعنی چهار سال قبل از انقلاب است) در مراجعه به سفارت برای مهر کردن اوراق بیمارستان، با فردی برخورد کردیم که برای معالجه به لندن آمده بود، و مقداری از پولش را گم کرده بود یا از او دزدیده بودند. در میان شگفتی من، روحانی جوان که از پولش (به علت صرفه جوئی و اقامت در بیمارستان درجه 2) نزدیک به هزار پاوند مانده بود، صد پاوند را برداشت و بقیه را به هموطن بیمار داد که باورش نمی‏شد از یک آخوند چنین کرامتی را ببیند. بعد هم طرف را کنار کشید و گفت این مبلغ بر ذمه شماست که وقتی به ایران آمدید معادل آن را به یک مستحق بدهید. از سفارت بیرون آمدیم. من هنوز در حیرت بودم، پرسیدم نمی‏خواهد برای خانم و فرزندانتان سوغاتی بخرید؟ گفت سه چهار تا خرده‏ریزه می‏خریم و کل مبلغی که برای سوقاتی خرچ کرد از پنجاه پاوند بیشتر نبود.

 

حالا اما در روزگار سلطنت ولي فقیه، البته وضع فرق می‏کند، چون هزینه‏ها از بیت‏المال ملت همیشه در صحنه پرداخت می‏شود! چه کسی استحقاق بیشتری از حافظان بیضه‏اسلام برای هزینه کردن بیت‏المال دارد؟ حضرت آیت الله فاضل لنکرانی در کرامول‏هاسپیتال در اتاق دولوکس آرمیده‏اند و آقازاده و ارادتمندان در خدمت حضرتش دست به سینه‏اند. قلب آقا از مصائب امت به درد آمده و معده مبارکشان از زور غصه دچار اختلال شده است، بنابراین خیلی طبیعی است که دولت اسلام، وسیله انتقال حضرتش را در اولین فرصت و در قسمت «هما کلاس» هواپیمائی جمهوری اسلامی و یا فرست کلاس هواپیمائی بریتانیا به پایتخت دولت فخیمه، ام القرای لندن فراهم کند.

 

هفتاد میلیون امت ایرانی اگر نفس می‏کشند از برکت وجود همین علمای گرانقدر است که با دعایشان ابنای امت را در برابر بلایا و مصائب بیمه کرده‏اند! یادم هست قبل از انقلاب، و در سالهائی که در برابر موج مدرنیته، حوزه نیز ناچار شده بود در خطاب و خط و ربط خود پذیرای تحولی هرچند ظاهری شود، مرحوم آیت‏الله شریعتمداری که روشنترین ملای زمانه بود، تشکیلاتی را به نام دارالتبلیغ پایه گذاشت که روحانیون جوان و خوشفکری چون امام موسی صدر (آقا موسای آن روز) مطهری، بهشتی، سیدهادی خسروشاهی، گلسرخی ـ شیخ ـ صدر بلاغی، و ناصر مکارم شیرازی در حاشیه آن «مکتب اسلام» را بیرون دادند. مجله‏ای خواندنی که برای ما جوانها نیز جذابیت داشت چون به جای مباحث حیض و نفاس و شکیات مسائل روز را مطرح می‏کرد و در حوزه علم و فرهنگ و حتی هنر رای و نظر متفاوتی از نظر متداول حوزه را عرضه می‏داشت. البته با به تخت نشستن امام وارده از پاریس، و از اعتبار افتادن سکهء روحانیون واقعی چون مرحوم شریعتمداری، دیگر جائی برای «مکتب اسلام» نبود. تا دیروز ناصر ابوالمکارم زیر سایه شریعتمداری می‏خواست جوانان را جذب دین کند، حالا اما دکان دین چنان رونق گرفته بود که دیگر نیاز به جلب مشتری نبود. از جمع مکتب اسلامی‏ها، البته بعضی چون امام صدر در آستانه انقلاب در حوض تیزاب سرهنگ قذافی ذوب شدند، گلسرخی چندان دوام نیاورد و به خاک رفت، بهشتی در نیمه راه نشستن بر کرسی نیابت سلطنت با بمب ساعتی مجاهدین تکه‏تکه شد، و مطهری را گلوله فرقان (که فقط ساخته شد تا مطهری و قرنی را از صحنه خارج کند) از امت گرفت. از آنها که ماندند حکایت ناصر ابوالمکارم از همه جالب‎تر بود. او را با یک کارخانهء قند خریدند و از مقام عالم روشنفکر به جایگاه مداح مرتجع ولایت فروکشیدند. در باب اعمال و رفتار آقایان علما چیزی نمی‏گویم فقط عمل روحانی جوان مبتلا به بیماری قلب قبل از انقلاب را با عملکرد جناب ناصر ابوالمکارم که مدتی است برای استفاده بیشتر، صدها کارگر کارخانه قند دزفول را بیکار کرده و با کمک آقازاده‏ها با وارد کردن شکر از هند، به فروش ماشین‏آلات و زمین‏های کارخانهء قند مشغول شده، مقایسه کنید و نیز درنظر آورید هر بار آمدن و رفتن حافظان بیضه اسلام به لندن و اقامت در بیمارستانهای سوپر دولوکس، چه اندازه برای امت همیشه در صحنه هزینه بر می‏دارد. آن وقت شما نیز چون خواجه بزرگ به فریاد می‏آئید که ریش و اطوار و دولا و راست شدنشان را نگاه نکنید که چون به خلوت می‏روند آن کار دیگر می‏کنند، و ظاهرن از یادشان می‏رود که بالاخره این زندگی را پایانی است و پیش از آنها نیز بودند کسانی که بر بوریا خفتند و کرباس تن‏پوششان بود اما حالا که کفنشان هم پوسیده است اعتبار و جایگاهشان دست نخورده باقیمانده است. در مقابل تاجدارانی نیز بوده اند که بر و بحر را به فرمان داشتند اما امروز اگر هم کسی نامشان را بر زبان آورد لعن الله علیه‏ای نثارشان می‏کند. شگفتا که ارباب قدرت انگار مرگ را از یاد می‏برند اگر جز این بود، امروز ما شاهد این اوضاع مصیبت بار در کشورمان نبودیم.

 

 

 

 

ژنرال امامی کاشانی

وقتی سیدعلی آقای ولی فقیه می‏شود فرمانده کل قوا و در دیدار از صنایع دفاع در برابر موشکهای کوتاه و دراز و خمپاره‏اندازهای هوشمند و کودن و دستگاههای عریض و طویل ردیابی و رصد، اظهار فضل می‏کند که به‏به چقدر صنایع نظامی اسلام پیشرفت کرده و انشاء الله به برکت دعای علمای اعلام و عنایات امام زمان، عساکر اسلام با این سلاح و عتاد کمر دشمن استکباری را خواهند شکست، نباید تعجب کرد که آیت‏الله امامی‏کاشانی نیز که به ضرب عینک ته‏اسکانی به زور نیم‏قدمی‏اش را می‏بیند دربارهء سپر دفاعی جدیدی که آمریکائی‏ها در اروپای شرقی برپا می‏کنند اظهار نظر فرمایند!

 

دو سه روز بعد از صدور حکم نخست وزیری ارتشبد ازهاری و بعد از آنکه با حضور ژنرالهای چهار ستاره در مجلس شورای ملی معلوم شد حضرتش بیش از تیر و تفنگ دلبسته قرآن و کتاب دعا است، مقاله‏ای در یکی از روزنامه‏های چهارصفحه‏ای که بعد از سالها غیبت بار دیگر در غیاب روزنامه‏های کثیرالانتشار در حال اعتصاب، ظاهر شده بودند به چاپ رسید که عنوانش هنوز به یادم مانده است «وقتی که ژنرالها قرآن به سر می‏گیرند و قاریان قرآن شمشیر می‏کشند». در نظام ولائی یک آخوند فارغ‏التحصیل فیضیه یا حقانی یا ... می‎شود فرماندهء کل قوا ! و آخوند دیگری در مقام وزیر کشور عنوان فرمانده کل نیروهای انتظامی! و آخوند دیگری وزارت اطلاعات را یدک می‏کشد! ترفیع درجه در نیروهای مسلح ربطی به قابلیتهای نظامی و دانش و میزان رزم‎آوری و توانمندی‏های هدایت و رهبری ندارد بلکه اگر فرمانده در مراسم سینه‏زنی عاشورا نشان داد محکم‏تر از بغل دستی‏اش به سینه می‏کوبد و هنگام ادای نیایش صبحگاهی با صدای رساتری مراتب جانٌنثاری خود را نسبت به مقام معظم فرمانده کل قوا رهبر مسلمين جهان! ابراز داشت استحقاق گرفتن درجهء بالاتر را پیدا می‏کند. در ارتش ما صدها افسر شایسته‏تر از تیمسار آشتیانی برای جانشین فرمانده کل ارتش، وجود دارد اما جای مهر روی پیشانی هیچکدام از آنها به اندازه پیشانی حضرت آشتیانی، قابل رویت نیست! روز جمعه امامی کاشانی اظهار لحیه فرمودند که سپر دفاعی موشکی آمریکا در شرق اروپا برخلاف گفته آمریکائی‏ها و به خصوص جورج بوش برای دفع شر احتمالی جمهوری اسلامی نیست بلکه رفیق ولادیمیر پوتین راست می‏گوید که این سپر را علیه او بالا برده‏اند تا خطر موشکهای او را دفع کنند.

 

شما در تمام جهان مسیحیت بگردید حتی یک کشیش یا اسقف را پیدا نمی‏کنید که مثل آقای امامی کاشانی چنین با بلبل زبانی درباره سپر دفاعی و موشک و خمپاره سخن گوید. به هر حال قرار است هنگام ظهور حضرت، این آقایان جزو آن دویست و اندی مجاهد برگزیدهء خدا در رکابشان حاضر باشند. در گذشته البته می‏گفتند یاران حضرت برای نابودی منافقین شمشیر می‏زنند، اما با توجه به پیشرفت علم و توسعه صنایع نظامی به ویژه در پرتو رهبری‏های داهیانه نایب امام زمان و رهبر مسلمين كل جهان! در سالهای اخیر، اصحاب خاصه امام ناچارند با وسائل حربیّه جدید از نوع لیزری و الکترونیکی به محاربه مشغول شوند. شما انتظار دارید آقای مشکینی با تیر و کمان به جنگ کفار بروند؟ استغفرالله، حتما باید حضرت ایشان از چگونگی پرتاب خمپاره 120 اطلاع داشته باشند و دامادشان جناب ری‏شهری وزیر سابق امنیت ولی‏فقیه نیز ضروری است از زیر و بم موشکهای کرم‏ابریشم باخبر باشند. وظیفهء هر عالمی از نوع امامی کاشانی که دچار قلّت بصر است در چهارچوب برپائی سپر دفاعی خلاصه می‏شود، در حالی که مسئولیت فوج موشکهای ضدهواپیمای سام-7 و RBS70 هم بر شانه‏های مقتدر حضرت آیت‏الله شیخ احمد جنتی گذاشته شده است. در این میان کار آیت الله محمد تقی مصباح یزدی هم معلوم است که جناب ایشان با توجه به علاقه‏ای که به سلاحهای ساخت انگلیس دارند فرماندهی واحدهای تانکهای سبک انگلیسی «سنتوریون» را برعهده خواهند داشت.

 

وقتی خون ناحق حریری امان بشار را می‏برد

سرانجام شورای امنیت با همه اطوارهای روسیه و نامردی‏های قطر و حضور چین و آفریقای‏جنوبی و اندونزی، قطعنامهء برپائی دادگاه بین‎المللی رسیدگی به جرائم قاتلان رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان و شماری از شخصیتهای برجستهء سیاسی و فرهنگی و مطبوعاتی این کشور را تصویب کرد. البته تا دهم ژوئن به لبنانی‏ها فرصت داده شد با برپائی جلسه پارلمان، این قطعنامه را مورد تأیید قرار دهند تا دادگاه در لبنان و با شرکت قضات لبنانی و ناظران بین‏المللی تشکیل شود، وگرنه مطابق ماده 7 میثاق سازمان‏ملل، شورای امنیت مختار است که دادگاه را خارج از لبنان و با ترکیب مشترکی از قضات لبنانی و بین‏المللی برپا کند و در صورت عدم تمکین دولت‏هائی که شهروندانشان مورد اتهام هستند از همکاری، با مراجعه به ماده 7 به وسائلی که تشخیص می‏دهد (از جمله اعمال زور و قوهء قهریه) موانع را از سر راه دادگاه و اجرای احکامش بردارد. به معنای دیگر شورای امنیت می‏تواند از انواع و اقسام مجازاتها علیه سوریه و نیز وابستگانش در لبنان استفاده کند و حتی جواز عملیات نظامی علیه سوریه را صادر کند، تا آنها را وادار به تمکین به دادگاه و تصمیماتش سازد.

 

در لبنان از شش ماه پیش که دولت فواد سینیوره چهارچوب تشکیل دادگاه بین‏المللی را مورد تصویب قرار داد، نبیه‏بری رئیس پارلمان که دستی در بیعت رژیم سوریه دارد و حسن نصرالله که نوکر دمشق و تهران به طور همزمان است در کنار مشتی نوکران حقیر از نوع سلیمان‏فرنجیه و طلال ارسلان و عاصم قانصوه در کنار پیرمردان جاه‏طلبی مثل عمرکرامی و سلیم‏الحص، به هر حیلهء ممکن متوسل شده‏اند که دولت را به زیر کشند و مانع از تصویب طرح تشکیل دادگاه چه در لبنان و چه در خارج لبنان شوند. دولت که با داشتن اکثریت در مجلس (70 نماینده از جمع 120 تن) قادر است به راحتی طرح را در مجلس ملی کشور به تصویب رساند، به علت مخالفت نبیه بری با برپائی جلسه پارلمان و خروج شش وزیر وابسته به اقلیت از کابینه ناچار دست به دامان سازمان ملل شد که طرح را در شورای امنیت به تصویب رساند.

 

فردای تصویب طرح، منوچهر متکی وزیر خارجه ولی فقیه، به دمشق رفت تا ضمن ابراز همدردی با شریک سوری تاکید کند جمهوری ولایت فقیه با تمام قوا در کنار رژیم برادر بعثی که خلیج همیشه‏فارس را خليج‏عربی و جزایر تا ابد ایرانی را اماراتی می‏داند، ایستاده و به عوامل خود فرمان داده به سرعت اوضاع آشفتهء لبنان را آشفته‏تر و فتنه و آشوب را در این کشور گسترده‏تر کنند. لبنانی‏ها که با ماجراجوئی حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی، فصل توریستی تابستان گذشته‏شان به عزا و ویرانی تبدیل شد، امسال امیدوار بودند بار دیگر با هجوم گرما، مسافران اهل حاشیه خلیج هميشه فارس را پذیرا شوند. هتل‏ها و رستورانها آماده پذیرائی از میهمانان می‏شدند، اما بار دیگر با توطئهء مشترک دمشق و تهران در به راه انداختن فتنه گروهك فتح‏الاسلام در شمال لبنان و بمب‏گذاری‏ها در بیروت و دیگر نقاط کشور، سایه وحشت بر سرتاسر لبنان گسترده شد.

 

به قول نویسنده و تحلیلگر لبنانی - ولید شقیر - حالا می‏توان با ولید جنبلاط هم‏صدا شد که از همان فردای قتل حریری اعلام کرد تهران و دمشق و نوکرانشان در این جنایت همدست بوده‏اند. دادگاه رسیدگی به قتل رفیق حریری آن گونه که فواد سینیوره نخست وزیر لبنان گفته است علیه هیچ دولت و یا فرد خاصی نیست، بلکه فقط هدفش رسیدگی به جنایت کسانی است که با کشتن حریری و شمار دیگری از آزاداندیشان لبنانی، سرزمینی را که می‏رفت زخمهای جنگهای داخلی‏اش را کاملن التیام بخشد، بار دیگر خونین و مجروح در وسط میدان خاورمیانه رها کردند.

 

حالا کمتر کسی تردید دارد آن کس که کامیون مملو از بمبهای هوشمند و مواد منفجره پلاستیکی را از دمشق وارد بقاع کرد از عوامل احمد جبرئیل فرمانده جبهه خلق فرماندهی عمومی بود که از نوکران قدیمی دمشق و تهران است و آن که کامیون را به بیروت آورد از دست پروردگان عماد مغنیه رئیس اطلاعات حزب الله می‏باشد. حالا همه می‏دانند ژنرال جمیل‏السید فرمانده اطلاعات لبنان، دستور قتل حریری را از رستم غزاله رئیس وقت اطلاعات نظامی سوریه در لبنان دریافت کرد، و آصف شوکت شوهر خواهر بشار اسد و مرد قدرتمند دمشق تلفنی به ژنرال الحاج فرمانده امنیت داخلی لبنان دستور داده بود صحنه قتل حریری را قبل از رسیدن بازرسان سازمان ملل پاکسازی کند. من مطمئنم خون حریری هم چون خون بسیاری از دولتمردان و نویسندگان و چهره‏های سرشناس لبنان به هدر نخواهد رفت و در عین حال معتقدم دادگاه ویژهء بین‏المللی روزی نیز به جنایات اهل ولایت فقیه رسیدگی خواهد کرد. امروز نوبت رژیم بعثی سوریه و فردا نوبت رژیم ولایت فقیه در ایران خواهد بود.

 

 

 

 

علیرضا نوری زاده (لندن)

نوشته شده توسط Arash در 10:10 | موضوع: چون به خلوت می‎روند آن کار دیگر می‏کنند
• لينک ثابت   • 

جمعه 1386/03/25

حقوق زن در کشور اسلام ناب!

زنان ايرانی در خيابانهای تهران
(حاشیه ای بر نوشتهء یک خبرنگار اسپانیایی)

ان الله جمیل و یحب جمال 

مرد درشت اندام کریه المنظر دارای ریشی انبوه بود و لباس شخصی به تن داشت و چهار سرباز بينوا به دنبالش دوان دوان می آمدند.

دخترها وپسرها سعی می كردند خودشان را از چشم آنها  پنهان كنند و سربازها آرزو می كردند مافوق شان كسی را نبينند تا آنها مجبور شوند دستبند ها را از غلاف كمرشان باز كنند.

اما دعا دعای سربازها كارگر نيفتاد و قرعه به نام دختر وپسری افتاد كه مشغول تماشای ويترين مغازه بودند.

مرد لباس شخصی  گوشه مانتو دختر را گرفت وكشيد وبا چند كلمه ركيك به جلو هلش داد و سربازها هم به ناچار پسر را كشان كشان بردند...

اين يك صحنه از هزاران صحنه ای بود كه روزها در كوچه ها وخيابان های تهران شاهد بودم.

چنين برخوردها وتصميماتی از دولت نهم عجيب نيست اما آنچه در اين ميان جالب می نمايد  گفته های آقای احمدی نژاد است در گفت وگو با شبكه تلويزيونی اسپانيا آنگاه كه با افتخار گفت: "برويد تو خيابان خانم‌ها را ببينيد . در جامعه ما احترامی كه برای زن قائلند برای مردها قائل نيستند. اين جا زنها عزيزترين اقشار جامعه هستند."

 

نمی دانم روز گذشته آن خانم ها وآقايانی كه به اعتقاد خودشان امربه معروف ونهی از منكر می كنند ماشين آن خبر نگار اسپانيايی را هم نگه داشتند كه او را هم ارشاد كنند يا نه؟

اما يك چيز را خوب می دانم وآن اين است كه خانم خبرنگار حتما به توصيه آقای رييس جمهور گوش سپرده و برای ديدن زنان ايرانی به خيابانها رفته و ديده است، حتما مينی بوس ها ی كوچك و سبز رنگ پر از دختر و پسر را كه حتی با عبور از كنارشان آدم را به همدردی وا می دارد.

آن وقت حتما وقتی تلويزيون اسپانيا او را نشان می دهد با پس زمينه ای از شهر تهران چنين می گويد:

اينجا تهران است، پايتخت ايران .جايی كه به زور دگنك زنان ومردانش را مجبور می كنند تا آنچه حكومت می طلبد بپوشند...اينجا تهران است، جايی كه برای امان  بايد همه چادر سر كنند.

 

نوشته شده توسط Arash در 0:55 | موضوع: حقوق زنان در کشور رهبر مسلمین جهان
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/03/24

مذهب علیه انسان

نمی توانستم آنچه را که می بینم باور کنم. صحنه های خشن، عکسهای دلخراش و داستانهائی که قلب را از حرکت باز می دارند در این چند سال اخیر زیاد دیده بودم. اما این یکی چیز دیگری بود. چشم اگر دریا باشد می خشکد، قلب اگر از فولاد باشد از حرکت باز می ایستد. عشق به نفرت، زندگی به مرگ، امید به یاس، سپیدی به سیاهی بدل می شود. زمان از حرکت باز می ایستد، دنیا سیاه است، آسمان سیاه است، گوئی دیگر نوری نمی تابد. همه چیز سیاه و تاریک است زمین و زمان و کائنات همه سیاه چال می شوند. دیدن صحنه مرگ دختر خاتون آباد نه یک سئوال بل دهها ، صدها و هزاران سئوال را در ذهن جان می دهد

از زندگی بیزارم، از این که نام من هم چون آنانی که آن بدن نحیف را به خون غلطاندند انسان باشد شرم دارم. نفرت خود را بر چه ببارم؟ بر جامعه، بر سنت، بر تاریخ، بر جغرافیای این جنایت، بر دولت و حکومت ، بر خود
آهای دولت، آهای حکومت، آهای مردم، آهای انسانیت، به پا خیزید
اگر دیده ای برای دیدن و قلبی برای عشق ورزیدن دارید چشمان اشکبارتان را بشوئید و عاملین این جنایت را بیابید. حکم اعدام حتی در مورد جنایتکاران نیز قلب مرا به درد می آورد اما نمی دانم در مواجهه با آن جانور انسان نمائی که بلوک بتونی را بر سر دخترک بی پناه کوبید و او را در خون خود غرقه کرد چه خواهم کرد

هموطنان – ايرانيان – مسلمانان، مسيحيان، يهوديان ، شيعيان؛ سنيان، دينداران ، بي دينان ، آيا آخرين پديده وحشي گري وجنايت رژيم جمهريو اسلامي كه در مورد يك دختر بخت برگشته شانزده ساله صورت داده اند را ديده ايد ؟ اگر نديده ايد، اگر هنوز از جنايات اين رژيم غافليد، اگرهنوز فكر ميكنيد اسلام گنجي و ديگران جداي ازاسلام خامنه اي ورفسنجاني وخاتمي است برويد واين جنايت هولناك را ببنيد . جنايتي كه درحق يك دخترمعصوم روا داشته ميشود، دختري كه ميگويند خياباني است . خياباني بودن و فاحشگي وتهيدستي واعتياد ارمغان آورد كيست ؟ آيا جزآنست كه همه اين پديده ها ارمغان جمهوري اسلامي است وقربانيان آن اين چنين نا شرافتمندانه وناجوانمردانه وبيرحمانه در زير مشت ولگد وچوب وچماق مشتي عنصار بظاهر مسلمان ودرباطن از هرفاسدي فاسد تراست اين چنين بايد نابود شود

                                          نمایش آنلاین

بر میهن من چه می رود؟ اندیشمندان را جاسوس خواندن، دانشجویان را مامور خطاب کردن، زنان را بر خاک کشیدن، درویشان را به قساوت راندن... و در مقابل بر پای دشمنان فتادن، ثروت ملی به باد دادن، سگان را گشودن و سنگ ها را بستن، فردای ایران را چگونه رقم خواهد زد؟

 

می گویند در آینده "ایران عزیز هیچ نقطه تاریک نیست" اما در تاریکی امروز با نقاب، آدم ها از خانه بیرون می کشند و خواب رابر دار می کنند. دانشجویان کشور را شبانه می ربایند. جان نازنین شان لگد مال نفرت و خشونت می کنند. روح پاک شان به اندوه و افسردگی می آلایند و باز از روشنایی می گویند.

 

کدام حکومت در اوج قدرت، نقاب سیاه بر چهره کشیده و درویش و "اراذل" به یکسان لگدکوب کرده است؟ کدام حکومت، در اوج داعیه رهبری جهان!!، پنچه بر صورت زنان کشیده و دل مادران، چنین خونین کرده ست؟ کدام حکومت مقتدر برای ملت خویش، یک به یک پرونده ساخته است؟کدام...
این همه"نیروهای ناشناس" که انتقام "پاسخ سرد اعراب" و مذاکرات "از پیش محکوم به شکست آمریکا" رااز مردمان ایران می گیرند، مامورین"تحت امر" چه کسانی هستند؟ دولت مقتدر، در کجای تاریخ، در برابر شهروندان خود، نقاب سیاه بر صورت کشیده؟ کجا مادربزرگان را به قصابانی سپرده که با کلام بیگانه اند و تنها تخم خشونت می کارند؟ کجا حافظان انضباط ، به ناموس دخترکان شهر، یورش برده و بی پاسخ مانده اند؟ کجا به نام امنیت، خیمه ناامنی به پا داشته اند؟ کجا....

گوش هایتان نگیرید. نشنیدن چاره نیست.چشم هایتان نبندید؛ چشم بستن، راه نیست. درشت نگویید. درشتی، درمان نیست. ببینید. بشنوید.
این صدای جوانان ماست که از تاریک خانه هامی آید. این آه بنیان برافکن مادران است که از پستوی خانه ها، راه به آسمان می گشاید. این ضجه ها که از پس ضربان شلاق بر می آید و نشان از فوران خون ازپشت اسیری دارد در دستان قاضی شهرتان و ضابطان قانونیش، از دهان قربانیانی بر می آید که امروزشان بیش از همه، وامدار شماست.

این صداها، بی پاسخ نمی ماند. باور ندارید؟ به صدای هراس تان در دل شب های تاریک گوش بسپارید و ببینید نقابدارانی که روی "اراذل" سپید می کنند.بی چهرگانی که صورت خویش فروخته اند به پشیزی. همان ها که هماره می توان پشیزی بر پشیزشان افزود و به کاری دیگرشان گماشت.

پرچم هر کشور نماد و نشانه خصوصیات آن کشور است. نماد پرچم جمهوری اسلامی با اشاره به خصوصیات ذاتی آن و آنچه در طی مدت حکومت ننگینشان تجربه کرده ایم ، همان اعدامها، شکنجه ها، فسادها و تیرکهای اعدام است. جمهوری اسلامی می بایست آن کلم یا پیازی را که در میان پرچم ایران قرار داده است برداشته و بجای آن یک چوبه دار را جایگزین کند در حالیکه آخوندی در پای آن ایستاده و آزاده ای در بالای آن تاب می خورد. این نشان می تواند با حقیقت وجودی اسلام و جمهوری اسلامی در تضاد نباشد.
 از نظر من پرچم واقعی رژیم  جنایتکار آخوندی که گوشه ای از افتخاراتشون هم روش نقش بسته با ضمیمه حال و روز مردم ایران که باید حتما تو سازمان ملل ثبتش کنن تا جهانیان از احمدی نژاد و دار دسته اش  بترسن و حساب ببرن

شرمتان باد. آیا اصلن به آخرت اعتقادی دارید؟

نوشته شده توسط Arash در 19:8 | موضوع: گوشه ای از جنایات مزدوران رژیم ضدبشری
• لينک ثابت   • 

دوشنبه 1386/03/21

درس‏هايي از جنگ شش روزهء 1967

چهل سال از جنگ شش روزهء سال 1967 می‏گذرد و در هفته‏ای که سپری شد در اسرائیل و کشورهای عرب چگونگی این جنگ، پیامدهایش و درس عبرتی که باید از آن گرفت به بحث و  مناظره گذاشته شد. نامش را «جنگ شش روزه» گذاشتند، زیرا تنها شش روز طول کشید که ارتش اسرائیل با مهارت و کاردانی و جانفشانی و ابتکاری که تحسین جهانیان را برانگیخت، نیروهای مسلح سه کشور قدرتمند عرب همسایه را تار و مار کرد و آنها را به زانو درآورد.

 

 

 

 

مصر دارای بزرگترین ارتش جهان عرب بود و در آن دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی آن کشور را زیر چتر حمایت خود داشت و انواع جنگ افزار در اختیارش قرار میداد تا پایگاهی در خاورمیانه در برابر ایالات متحده داشته باشد.

 

*  سوریه نیز زیر چتر حمایت اتحاد شوروی قرار داشت و از آن کشور اسلحه می خرید و از نظر سیاسی و بین المللی حمایت می شد.

 

اردن، گرچه ارتش کوچکتری داشت، ولی تسلط آن بر کرانه غربی و شرق اورشلیم باعث شده بود که سربازان اردنی در فاصله چند متری از شهروندان اسرائیلی قرار داشتند. در آن ایام فاصله دفتر رادیو اسرائیل که ما از آن برنامه پخش می کنیم تا مرز اردن از 200 متر تجاوز نمی کرد.

 

جمال عبدالناصر رهبر معدوم مصر که خود را رهبر جهان عرب و آفریقا و جهان اسلام می‏دانست، در هفته‏های پیش از جنگ، تهدید کرده بود که اسرائیلیان را به دریا خواهد ریخت. او با زیرپا گذاشتن قطعنامه‏های سازمان ملل، به نیروهای پاسدار صلح دستور داد شبه جزیره سینا را ترک گویند و نیروهای خود را در نزدیکی مرزهای اسرائیل مستقر کرد تا آماده حمله باشند. روزی که جنگ شروع شد، و با آنکه نیروی هوائی اسرائیل در ظرف دو ساعت نخستین، همه هواپیماهای نظامی و همه فرودگاههای مصر و سوریه و اردن را منهدم کرده و در واقع سرنوشت جنگ را رقم زده بود، جمال عبدالناصر (که از این شکست کاملن بی‏اطلاع مانده بود!) روز اول جنگ به مردم مصر و مردمان عرب مژده پیروزی داد و اعلام داشت که فردا ناهار را در تل آویو صرف خواهد کرد! (سیاستمداران عرب و برخی رهبران غیرعرب منطقه همیشه به مردم خود دروغ گفته‏اند- همیشه وعده های بیهوده پیروزی داده‏اند- که متاسفانه هنوز هم برخی سیاست‏بازان خاورمیانه به همان شیوه ادامه می دهند).

 

 

 

 

 

 

 

یادآوری کنیم که جنگ شش روزه در حالی پایان یافت که سراسر شبه جزیره سینا (که سه برابر خاک اسرائیل وسعت دارد) و بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن به تصرف اسرائیل درآمده بود. اینها را نه برای لاف‏زنی بیان کردیم، بلکه واقعیاتی را خواستیم یادآوری کنیم که ممکن است نسل جوان از آن آگاه نباشد. شش سال پس از آن شکست دردناک، اعراب جنگ دیگری را به اسرائیل تحمیل کردند که «جنگ یوم کیپور» نام گرفت- زیرا مصر و سوریه، اسرائیل را در مقدس‏ترین روز سال غافلگیر کردند و در شبه جزیره سینا و بلندیهای جولان به پیشروی پرداختند. ولی این جنگ پس از سه هفته و اندی در حالی پایان گرفت که نیروهای اسرائیلی در 110 کیلومتری قاهره (پایتخت مصر) و 40 کیلومتری دمشق (پایتخت سوریه) استقرار یافته بودند!

 

 

 

 

برای همگان آشکار است که هر دو جنگ با شکست کامل اعراب پایان گرفت- ولی در کشورهای عربی، از نظر سیاسی و اجتماعی آب از آب تکان نخورد، و این در حالی بود که اسرائیل درس عبرتهای این دو جنگ را به سرعت جذب کرد و تحولی بزرگ در جامعه اسرائیلی و در صحنه سیاسی کشور به وجود آمد. اگر این شکست‏ها در ژاپن رخ می‏داد، رهبران و فرماندهان جنگ هاراگیری می کردند و شکم خود را با خنجر می‏شکافتند. اگر در کشورهای دموکراسی اتفاق می‏افتاد، بلافاصله موجب کناره‏گیری دولت حاکم و برگزاری انتخابات عمومی می‏گردید و سیاستمداران تازه نفسی به صحنه می‏آمدند. ولی در ممالک عرب، همانهائی که بودند ماندند و قدرت را همچنان در دست داشتند و در بوق‏های تبلیغاتی خود دمیدند که ببینید چه پیروزی درخشانی داشتیم!

 

این واقعیت تلخ را در مورد جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز تجربه کردیم. آیت الله خمینی با شهامت اعلام داشت که جام زهر را سر می‏کشد، زیرا فرماندهان سپاه او را به بی‏راهه کشانده و گزارش دروغ به رهبر داده بودند و آیت الله خمینی نمی‏دانست که تا چه حد نیروهایش در برابر ارتش عراق و موشکهای آن و گاز شیمیائی و قساوت و شقاوت عربی، بی‏دفاع مانده‏اند. حجت‏الاسلام هاشمی رفسنجانی در همان روزها قول داد که در نخستین فرصت مناسب، به مردم توضیح خواهند داد که چرا ناچار شدند جام زهر را سر بکشند و شکست را بپذیرند. ولی 19 سال از آن هنگام می‏گذرد و هنوز فرصت مناسب فرا نرسیده و سران آن دوران خفت و هزیمت، هنوز هم بر اریکهء قدرت تکیه زده و حتی ارتقاء مقام یافته‏اند!

 

یک نویسنده عرب در هفته‏ای که گذشت به طنز نوشت: اسرائیل در جنگ شش روزه شکست خورد، شکست سختی خورد، زیرا نتوانست حتی در یک کشور عربی موجب تغییر رژیم شود. راست می‏گوید! ولی تغییر حکومت باید به دست مردمان صورت پذیرد و آنها هستند که باید سرنوشت خویش را به دست گیرند. چهل سال پس از جنگ شش روزه، احمدی نژاد آمده است و بی‏اعتنا (و شاید بی‏اطلاع) از پیامدهای آن، ادعا می کند که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است! چرا؟ به خاطر آن حملات موشکی حزب الله به خاک اسرائیل در جنگ دوم لبنان و به خاطر عملیات تروریستی حماس و جهاد اسلامی. در عالم هپروت و هذیان، خواب نابودی اسرائیل  را می‏بیند- همان هالهء نور!

 

ولی در حکومت اسلامی ایران، تنها احمدی نژاد نیست که چنین می‏گوید و چنین می‏اندیشد. منوچهر متکی به دمشق می‏رود و با سران ترور عربی و اسلامی، از حزب الله لبنان تا حماس، و از جبهه مردمی آزادی‏بخش فلسطین تا جهاد اسلامی آزادی فلسطین، به آنها دستور می‏دهد به جنگ و خشونت و ترور ادامه دهند- زیرا منافع حکومت دینی ایران چنین ایجاب می‏کند. و زیرا دولت تهران در تابستان آینده انتظار جنگ دارد و می‏خواهد برای انتقام‏جوئی، گروههای ترور زیر چتر حمایت خود را وارد جبهه کند. اینان جز خشونت و ترور و خونریزی و آدمکشی هیچ اندیشهء دیگری ندارند. پیام معنوی آنان خون است و نماد باور دینی خود را خون و شمشیر می‏دانند و در روز عاشورا مردم آنها در دسته‏های عزاداری چهره‏های خونین دارند و با قمه و دشنه و خنجر حرکت می کنند و از جهاد سخن می گویند. گوئی آنان هرگز واژه صلح را نیاموخته‏اند، هرگز واژه آشتی و دوستی را نشنیده‏اند. تنها از جهاد و شهادت و خون و ستیز سخن می‏گویند. برای صلح و آبادانی و پیشرفت و رفاه سازمان درست نمی‏کنند و هر تشکیلاتی که برپا می‏سازند برای جنگ و خونریزی است. نامش را سیف‏الاسلام و جیش‏الاسلام  و فتح‏الاسلام و جیش‏الحق و جیوش دیگر می‏گذارند!

 

اندیشمند عرب آقای عبدالرحمن الراشد در مقاله‏ای که هفتهء پیش انتشار داد می‏نویسد: درست است که شکست اعراب در جنگ شش روزه، یک لکهء ننگ بر پیشانی آنان است. ولی ننگ بزرگتر، وضع آوارگان فلسطینی در کشورهای عربی است که از هر گونه حقوق شهروندی محروم هستند، به آنها شناسنامه نمی‏دهند، حق کار ندارند و تنها کارشان آن است که در صف‏های طولانی بایستند و از آژانس کمک به پناهندگان وابسته به سازمان ملل (UNRWA) جیرهء آرد و شکر و چای و برنج دریافت کنند. این نویسنده خطاب به رهبران جهان عرب می‏گوید: دست کم از اسرائیل یاد بگیرید. یک میلیون و 300 هزار نفر عرب فلسطینی در خاک اسرائیل زندگی می‏کنند که از همه حقوق شهروندی برخوردارند، 12 نماینده در پارلمان اسرائیل دارند، وزیر دارند و با شرافت و افتخار زندگی می‏کنند و آزاد هستند. (مقاله عبدالرحمن الراشد در شمارهء 7 ژوئن 2007 روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن).

 

یک اندیشمند زاده عربستان سعودی به نام زین‏الدین رکابی می‏نویسد: درست است، در جنگ شش روزه، ما عربها شکست خوردیم. ولی آیا باید تا ابدالآباد عزا بگیریم؟ مگر آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست نخوردند؟ ولی آنها دوباره به پا خاستند، راه صلح و همکاری و دوستی با دشمنان گذشته خود را در پیش گرفتند و به سازندگی پرداختند و امروز آلمان و ژاپن در ردیف  پیشرفته‏ترین کشورهای دنیا قرار دارند. (مقاله زین‏الدین رکابی در روزنامهء الشرق‏الاوسط 5 ژوئن 2007 ). این سخنان آن اندیشمند سعودی را باید خطاب به رهبران فلسطینیان بیان کرد که اسرائیل آمد و به آنها خاک داد و قدرت داد و حکومت داد و تعهد کردند از ترور دست بردارند و راه همزیستی و آشتی در پیش گیرند- ولی از همان روز اول خشت را کج بنا نهادند و به ستیز و کشتار ادامه دادند و حالا هم هر چه در توان مادی و معنوی خود دارند و یا از کشورهای دیگر گدائی می‏کنند، به جای سازندگی، در راه ترور به کار می‏گیرند.

 

این اندرز زین‏الدین رکابی را باید خطاب به سران حکومت دینی ایران نیز بیان کرد که از روزی که قدرت را بدست گرفتند از جهاد و شهادت و کشتار سخن گفتند و دنیا را مورد تهدید قرار دادند و جنگ و فتنه و آشوب و توطئه به راه انداختند و موجب ذلت و محنت مردم ایران گردیدند و آنان را از رفاه و آسایش محروم ساختند و همچنان به همان راه می‏روند و به همان شیوه ادامه می‏دهند. زهی افسوس!

نوشته شده توسط Arash در 2:41 | موضوع: درس عبرت جنگ شش روزه
• لينک ثابت   • 

یکشنبه 1386/03/20

تصاویری از مزار شاهزاده لیلا

به یاد شاهزاده لیلا و خدمات پدر بزرگوار ایشان

دیدن فیلمی در این مورد

 

با تشکر ویژه از دوست خوبم جناب آقای رایان بابت تصاویر

نوشته شده توسط Arash در 1:0 | موضوع: سالروز درگذشت شاهزاده لیلا
• لينک ثابت   • 

شنبه 1386/03/19

چادر = نماد اسلام طالبانی

همسر محمد رضا خاتمی و نوه آیت الله خمينی: چادر را به زور به زنان ايران تحميل كردند  

 

الن اسکیولینو Elaine Esciolino گزارشگر نيويورک تايمز در تهران گفتوگويي با زهرا اشراقي نوه دختري آيت الله خميني داشته است که در شماره امروز اين روزنامه با عنوان: دختر انقلاب ايران با چادر مبارزه مي‌کند، به چاپ رسيده است.


 

الن اسکیولینو مي‌نويسد اگر بخواهيم در جمهوري اسلامي ايران به کسي گواهي صلاحيت بدهيم مدال طلا نصيب زهرا اشراقي مي‌شود که نوه آيت الله خميني و همسر برادر رئیس جمهوري ايران است و شوهرش محمد رضا خاتمي، رئیس فراکسيون اصلاح گرايان در مجلس است.

در جامعه اي که زنان قدرت خود را از مردان‌شان اخذ مي‌کنند خانم اشراقي بايد از پايگاه مهمي برخوردار باشد. با اين حال اين زن ۳۹ ساله که مادر دو فرزند و کارمند دولت است و در آپارتمان لوکسي و پر تجملي زندگي مي‌کند خود را در دام وضع خانوادگي اش اسير مي‌يابد و از سر کردن چادر نفرت دارد. او مي‌گويد: متاسفانه چادر را به زور به زنان تحميل کرده اند. چه در مکان هاي دولتي ، چه در مدرسه دخترم.

چادر يک لباس سنتي ايراني بوداما سمبل انقلاب تبديل شد و حالا مردم براي آن حرمتي قائل نيستند. من فقط به خاطر وضعيت خانوادگي ام چادر سر مي‌کنم.

اما به نوشته الناسکیولینودر جايي که ايت الله خميني چادر را پرچم انقلاب خوانده است اين حرفها بوي طغيان مي‌دهد.

خانم اشراقي بايد به عنوان عضو خانواده آيت الله خميني نماد انقلاب و جمهوري اسلامي آن باشد و هيچ چيز جز چادري که سراسر بدن ازفرق سر تا نوک پا را بپوشاند نمي تواند سمبل اين انقلاب باشد.

جوان ایرانی می خواهد زندگی کند و اجبار نمی پذیرد. حکومت دینی، بر تمام لایه های زندگی مردم دخالت می کند و مردم را می آزارد. مردم در ایران حتا اختیار داخل منازل خود را نیز ندارند.

 

اما برخورد مردم با چادر اکنون در ايران انقدر منفي است که بعضي کسبه به ويژه در نقاط شمالي تهران از فروختن جنس به چادري ها خودداري مي‌کنند. خانم اشراقي مي‌گويد: رفته بودم از يک مغازه شلوار بخرم اما مغازه دار شلوار را به من نفروخت چون چادري بودم. و مي‌افزايد: ولي تقصير خودمان است. مردم از دستگاه راضي نيستند و چادر نماد اين حکومت شده است.

زهرا اشراقي زني است با چشمان ميشي و ابرواني کاملا پيراسته و موي اندکي هاي لايت شده که در وزارت کشور درباره بهبود امور زنان کار مي‌کند. او مي‌گويد: با همکارانش در اداره بر سر رنگ و مدل لباسهايي که زير چادر مي‌پوشد مدام در جنگ است. با اين حال در خانه لباسهاي به قواره اندامش بر تن مي‌کند. در پاسخ الن اسکیولینو که اگر در خيابان چادر از سر بردارد چه مي‌شود مي‌گويد: مگر مي‌خواهيد حکم قتلم صادر شود؟

برخوردهای نفرت انگیز با مردم و جوانان، از ویژگی های لاینفک حکومت دینی ایران است.

 

خانم اشراقي در ارزوي داشتن هم سخني بيرون از محيط خانواده خود است. در کشوري که ديوارهاي بلندي ميان زندگي خصوصي و زندگي اجتماعي قرار دارد ،در خانواده هاي مذهبی اين ديوارها بازهم بلندتر است. مي‌گويد: مي‌نشينم اينجا و احساس مي‌کنم خودم نيستم. خود واقعي ام نيستم . بايد هميشه پشت نقابي پنهان باشم.

شوهرش محمدرضا خاتمي، پزشکي که از بارز ترين چهره هاي اصلاح طلب سياسي ايران است از گفت و گو با الناسکیولینو سرباز مي‌زند.

با انکه پدر بزرگش موسيقي را مانند ترياک مخدر دانست! زيرا مردم را بي غيرت مي‌کند! زهرا اشراقي مي‌گويد که در خانه گاه آواز مي‌خواند و مي‌رقصد. مي گويد: نمي توانم حس هايم را خفه کنم.

در زمان انقلاب زهرا ۱۴ ساله بود. ۴ سال بعد اورا به شوهر دادند. به دانشجوي پزشکي اي که چهارسال از او مسن تر و پسر آيت اللهي مشهور بود. مي خواست موسيقي و نقاشي بخواند اما خانواده مخالفت کردند پس رو به تحصيل فلسفه آورد که پدربزرگ با آن هم مخالف بود چون خواندن فلسفه را کاري براي تمام عمر مي‌دانست که در طاقت زنان نمي گنجد.

مي گويد: هميشه رويم فشار بوده. جواني ام هدر شد.

 

 

حکومتی که با قتل عام مردم و اعدام بهترین افسران ارتش پایه گذاری شد، اینک قصد دارد برای تمام شوون زندگی مردم ایران، الگو تعیین کند و همانند کره شمالی، مردم را وادار به پوشیدن البسه یک دست نماید!


در انتخابات سال ۱۳۷۶ براي آقاي خاتمي که در آن هنگام روحاني اي متوسط ورئیس کتابخانه ملي بود ستاد هاي انتخاباتي يبه راه انداخت. اما اکنون اميد خود را به اصلاحات سياسي در ايران در برابر محافظه کاران ازدست داده است. آشکارا برادر شوهرش را محکوم ميکند که: سرعت آقاي خاتمي لاک پشتي است.

ارزوي او داشتن زندگي آرامي فارغ از سياست است. مي‌گويد: فکر مي‌کردم مي‌شود وضع را عوض کرد اما حالا به اين نتيجه رسيده ام که فقط يک طرز فکر مي‌تواند حکومت کند.و مي‌افزايد : مي‌ترسم تلفن هايمان را گوش بدهند، مي‌ترسم توي اتاق ها شنود گذاشته باشند. تمام زندگي ام را در جنگ هاي سياسي گذرانده ام. حالا فقط منتظرم که شوهرم از سياست بيرون بيايد.

 

حکومت دینی، حتا حق زندگی خدادادی را نیز از ایرانیان سلب کرده است. مردم در داخل منازل خویش و یا اتومبیلهای شخصی خود نیز، مالکیت معنوی و شخصی ندارند. آنتن های گیرندهء ماهواره جمع آوری می شود تا مردم ندانند و نفهمند که در دنیایی خارج از این حکومت دینی ام القرای جهان اسلام! چه می گذرد.

نوشته شده توسط Arash در 21:22 | موضوع: حجاب برتر به وسیله زور برتر !
• لينک ثابت   • 

جمعه 1386/03/18

سابقه جنگی فونیکس

سابقهء شرکت در عملیات توسط نیروی دریایی ایالات متحده

فونیکس، علیرغم دارا بودن قابلیتهای بی نظیر، به ندرت در جریان جنگ واقعی مورد استفاده قرار گرفته است. تنها دو پرتاب رزمی این موشک توسط نیروی دریایی ایالات متحده ثبت گردیده است که هیچ کدام نیز به هدف اصابت نکرده اند.

 

 

 

با وجود قابلیتهای بالا، موشک فونیکس به ندرت در جنگ مورد استفاده قرار گرفت. تنها دو پرتاب ثابت شده برای این موشک ذکر شده است و هیچ هدفی نیز در جریان این پرتابها، که به وسیلهء نیروی دریایی انجام پذیرفته است، منهدم نشده است. در جریان عملیات طوفان صحرا به سال 1991، جنگنده های F-15 نیروی هوایی ایالات متحده، مسئولیت گشت دفاع هوایی (CAP) را بر فراز مناطق خشکی بر عهده داشتند. به دلیل نصب ذاتی سیستم تشخیص دوست از دشمن (IFF) بر روی جنگنده های F-15، سیستم IFF جنگنده های F-14 نیروی دریایی، فاقد توانایی اثبات شده جهت دریافت اجازهء قانونی (Rules of Engagement) جهت درگیری با اهداف فراتر از میدان دید (BVR) به وسیلهء موشک فونیکس  بودند.

 

از منظر مهندسی و سابقهء خدمتی در نیروی دریایی ایالات متحده، می توان موشک فونیکس را فاقد موفقیتی شاخص دانست. با این حال، فونیکس، به عنوان جزئی از خانوادهء موشکهای فالکن (Falcon) به حیات خویش ادامه داد. به خدمت گیری این موشک، توسط هیچ یک از یگانهای نظامی ارتش ایالات متحده (به جز نیروی دریایی و هواپیمای اف14) و هیچ یک از کشورهای جهان به جز ارتش شاهنشاهی ایران، مورد پذیرش قرار نگرفت. موشک فونیکس بسیار سنگین، بزرگ، پیچیده و گران قیمت بود و جهت نبردهای نزدیک هوایی، در قیاس با موشکهایی نظیر اسپارو و آمرام کاربرد عملی نداشت.

 

 

 

 گونه ها

AIM-54A: نوعی که به سال 1974 به ایران و نیروی دریایی ایالات متحده فروخته شد. تا پیش از وقوع انقلاب 1979، تعداد 284 از این موشک، به ایران تحویل گشت و پس از انقلاب، مابقی موشکهای خریداری شده توسط ایران (400 فروند)، به نیروی دریایی ایالات متحده واگذار شدند.

 

AIM-54C: نوع بهبود یافته مدل A با قابلیت بهتر در شکار موشکهای کروز؛ ورود به خدمت: 1986.

 

AIM-54 ECCM / Sealed: نوعی که در محیط های جنگ الکترونیک نیز قابل استفاده است و به سامانهء خنک کنندهء مخصوص در حین پرواز نیازی ندارد.

 

 

 

AIM-54C در اختیار ایران؟

در سالهای اخیر، گفته می‏شود تعدادی از موشکهای AIM-54C از طریق دلالان بازار سیاه به دست ایران رسیده اند و ایرانیان توانسته اند گونه های قدیمی AIM-54A را به نوع C تبدیل نمایند؛ ضمن اینکه گزارشاتی دال بر ساخت نوعی بومی موشک فونیکس توسط صنایع نظامی ایران رسیده است که توانی مشابه AIM-54C را دارد. همچنین پس از بازنشست کردن تامکت و فونیکس در نیروی دریایی، حدس زده می‏شود به تاریخ ژانویه 2007، حدود 200 میلیون دلار از قطعات حساس، موشکهای AIM-54C و رادارهای موجود در انبار نیروی دریایی ایالات متحده، از طریق قاچاقچیان اسلحه، توسط ایران خریداری گشته است.

 

 

 

با توجه به اجرای برنامه هایی نظیر SkyHawk در نیروی هوایی ایران، باید موجودی موشکهای فونیکس ایران را تمام شده تلقی کرد و معدودی را که نیز باقی مانده اند، به جهت عمر بالای ساخت، و احتمال بالای فرسودگی بدنه و راکت، نیازمندی به بازبینی و تعمیرات احتمالی سیستم های الکترونیک، عدم دسترسی ایران به باطری های حرارتی ویژهء موشک و سایر قطعات یدکی مورد نیاز، را باید غیرعملیاتی محسوب نمود.

 

با توجه به سرنگونی مستقیم حدود 130 هواپیما و هلیکوپتر عراقی و منهدم نمودن حدود 30 تا 40 فروند موشک ضدکشتی پرتابی توسط جنگنده های عراقی توسط موشکهای فونیکس ایران، با در نظر گرفتن درصد اصابتی در حدود 70 تا 80 درصد، باید چیزی در حدود 200 موشک از 284 موشک موجود در نیروی هوایی ایران، طی جنگ هشت ساله با عراق مصرف شده باشند و مابقی نیز طبق آنچه که توضیح داده شد، قابل استفاده نمی باشند.

 

پروژه SkyHawk

نیروی هوایی ایران، با توجه به عدم کارایی هواپیمای پرخرج و پیچیده ای چون تامکت بدون موشک فونیکس، بر آن گردید تا موشک زمین به هوای MiM-23A Hawk را بر روی تامکتهای خویش نصب نماید. تحقیقات و توسعهء این پروژه که به SkyHawk شهرت دارد، از اواسط سال 1986 آغاز گردید و اکنون موشک Hawk بر روی تامکتهایی که دارای رادار سالم و فعال باشند، به تعداد تنها دو فروند قابل نصب می‏باشد. اما در عمل، این موشک، بسیار ناکارآمد نشان داد. Hawk سنگین بود، برد کمی معادل 25 کیلومتر داشت و حداکثر به سرعت 2.4 ماخ دست پیدا می کرد. به دلیل کندی و سرعت کم، Hawk را بر خلاف فونیکس نمی توان بر علیه موشکهای کروز ضدکشتی نظیر اگزوسه و یا C-601 شلیک نمود. برد کم این موشک، کارایی آن را از موشکهای میان برد AIM-7-E4 (اسپارو) نیز کمتر قرار می داد.

 

 

 

پس از پایان جنگ هشت سالهء ایران و عراق، نیروی هوایی ایران، بسیار نیازمند نوسازی و خرید ملزومات جدید، علی الخصوص شکاری های پرقدرت بود. از این رو به تاریخ سپتامبر 1990، اولین سری از جنگنده MiG-29A/UB وارد پایگاه شکاری مهرآباد در تهران شدند. اما این جنگنده ها در عمل، کارایی بسیار ضعیفی از خود نشان دادند. هرچند که طبق ادعای روسها، این هواپیماها دارای توانایی دیدپائین شلیک پائین بودند، اما در برخی از موارد، و در شرائط خاصی از آب و هوا، این کارایی از بین می رفت. میگهای29 تحویلی به ایران، در هوای صاف و بدون ابر و باران، دارای برد راداری در حدود 70 کیلومتر بودند. رادار این هواپیماها، قادر نبود دو هدف هوایی را که در فاصلهء کمتر از 50 متر با یکدیگر پرواز می کردند تشخیص دهد و هر دو را یک هدف واحد شناسایی می کرد. میگهای29 ایران، تنها قادر به درگیری با یک هدف هوایی بودند و تا زمان اصابت موشک R-27 پرتابی خود، قادر نبودند به سمت هدف دیگری شلیک نمایند. موشکهای R-27 تحویلی به ایران، به سختی قادر به رسیدن به برد 50 کیلومتر بودند. در مجموع، عدم رضایت کارشناسان ارشد نیروی هوایی، مانع از خرید تعداد بیشتری از میگهای29 گردید و تنها 18 فروند نوع تک کابینهء A و 6 فروند نوع دوکابینهء آموزشی UB خریداری شدند.

 

نیروی هوایی ایران که به دلیل مشکلات در تامین قطعات یدکی و موشکهای فونیکس جنگنده های اف14، نیاز مبرمی به در اختیار گرفتن یک شکاری پرقدرت داشت، این بار چشم به MiG-31 دوخت و در سفر سال 2000 آقای شمخانی (وزیر دفاع وقت ایران) به مسکو، و دیدار وی با مارشال سرگیو، تصمیم به خریداری میگهای31 گرفته شد. اما روسها زیر فشار ایالات متحده، ابتدا تعداد 24 فروند MiG-31B مستعمل و گراند شده را به قیمت مجموع 650 میلیون دلار به ایران پیشنهاد دادند، ولی باز هم ایالات متحده، عین این مبلغ را به روسیه وام (بلاعوض؟) داد و بدین ترتیب، نیروی هوایی ایران، هنوز موفق به نوسازی یگانهای قدیمی و برجای ماندهء پیش از انقلاب سال 1979 نشده است و با توجه به تنش میان این رژیم و جهان غرب بر سر مسئلهء اتمی، بسیار بعید به نظر می رسد که نیروی هوایی ایران بتواند نوسازی شود.

امروزه با توجه به وسعت زیاد ایران، نبود شکاری پرقدرتی نظیر تامکت در سیاهه اقلام نیروی هوایی ایران، بسیار آزار دهنده به نظر می رسد و این در حالی است که کشورهای همسایه ایران، نظیر ترکیه، پاکستان، امارات متحده عربی و عربستان سعودی، از نظر تجهیزات به روز، خلبان و تسلیحات مدرن هوایی، بسیار بر نیروی هوایی پرسابقهء ایران برتری پیدا کرده اند.

 

 

 

خلاصه‏ای از تجارب جنگی ایران با موشک فونیکس

تا پيش از انقلاب 1979، تعداد 79 فروند F-14A به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران تحويل شده بودند و در زمان انقلاب، 77 فروند از آنها در خدمت بودند. در اغلب منابع غربي، اطلاعات بسيار اندكي از نحوهء خدمت 77 تامكت موجود در نيروي هوايي ايران موجود است؛ اما يك منبع در اين مورد استثنا قرار مي‏گيرد، و آن كتابي است كه كه توسط تام كوپر و فرزاد بيشاپ به نام Iranian F-14 Tomcats in Combat به چاپ رسيده است و در مورد نحوهء خدمت اف14 هاي ايران در جنگ مطالبي جالبي نوشته شده است.

 

 

 

امروزه اغلب گمانه‏زني‏ها و مطالب در مورد تامكتهاي ايران، بر اساس تحقيقاتي است كه توسط تام كوپر در كتابش نوشته شده است؛ اين تنها كتاب معتبري در جهان است كه در مورد اف14 هاي ايران به رشتهء تحرير در آمده و در آن، حقايق و نكات فراواني درج شده است. در اين كتاب ارزشمند، گزارشاتي مستند از نحوهء استفادهء 285 موشك فونيكس تحويل شده به ايران در خلال جنگ با رژيم عراق، بين سالهاي 1980 تا 1988 وجود دارد.

 

پرسنل فني ايالات متحده گزارش كرده‏اند كه قبل از خروج از ايران به دنبال انقلاب 1979، در هواپيماها و سلاح‏هاي مربوط، خرابكاري كرده‏اند؛ با انجام اين امر، شليك موشك توسط تامكتهاي ايراني غيرممكن مي‏گشت، اما نيروي هوايي ايران (IRIAF)، توانست تعدادي از هواپيماها را تعمير و راه‏اندازي كند؛ هرچند كه اين امر، براي كل ناوگان تامكتها به اجرا درنيامد.

 

برخي منابع غربي ادعا داشتند كه پس از انقلاب، موشكهاي فونيكس ديگر عملياتي نبودند، هرچند كه در ابتدا، راه‏اندازي سامانهء شليك و كنترل موشك فونيكس بسيار مشكل بود و تنها از عهدهء پرسنل فني كمپاني هيوز برمي‏آمد. پيش از انقلاب، ايران، تعداد زيادي از پرسنل فني آمريكايي را به خدمت گرفته بود، اين پرسنل، قبل از ترك ايران، بسياري از اطلاعات مربوط به تعمير و نگهداري سلاح‏هاي پيچيده، توسط آنها به كارشناسان ايراني انتقال يافته بود. اگرچه بدون پشتيباني فني و مهندسي، و همچنين عدم ارسال قطعات و عدم ارائهء برنامه‏هاي بهينه‏سازي‏ از طرف گروه سيستم‏هاي موشكي كمپاني هيوز، امكان استفاده از چنين سلاحي، حتا براي كاربراني كه داراي پرسنل فني بسيار ماهر باشند، بسيار مشكل است، اما با تمام اين مسائل، حقيقت اين است كه ايرانيان، در دوران پس از انقلاب 1979، توانستند قطعات مورد نياز خود را به نحوي تهيه نمايند و همواره داراي تعداد قابل توجهي تامكت آمادهء پرواز باشند.

 

برخي منابع مطلع ديگر، بر اين اعتقاد هستند كه نقش اوليه و اصلي اف14 در نيروي هوايي ايران، همانا به مثابه يك هواپيماي پيش‏اخطار هوايي بوده است كه امر محفاظت از ساير جنگنده‏ها را بر عهده داشته است. با تمام اين اوصاف، حقيقت امر اين است كه نيروي هوايي ايران، از اف14، به صورت فعال، به عنوان يك شكاري رهگير استفاده كرده است و به هنگام اسكورت ساير جنگنده‏ها، حدود 60 تا 70 فروند از هواپيماهاي عراقي را با موشكهاي AIM-54 هدف قرار داده است.

 

نيروي هوايي ايران، اغلب اوقات از اف14 به عنوان محافظ هواپيماهاي تانكر استفاده مي‏كرده است، اين امر زماني اتفاق مي‏افتاد كه بنا بود ماموريتي ضربتي در عمق خاك عراق انجام شود و نياز به حضور تانكر در داخل فضاي عراق پيش مي‏آمد؛ در چنين مواقعي، عمق خطوط مرزي با عراق، توسط رادار قدرتمند اف14، مورد جستجوي دقيق رادار تامكت قرار مي‏گرفت و در بيشتر مواقع، پرواز هواپيماهاي عراقي، در فواصلي بيش از 200 كيلومتر، به دقت شناسايي مي‏شد. چنين نيازهايي باعث شد تا نيروي هوايي ايران، تعدادي از جنگنده‏هاي اف14 را به عنوان هواپيماي پيش‏اخطار هوايي، مورد استفاده قرار دهد. اين مدعا، در جريان جنگ 1991 خليج فارس به اثبات رسيد. در جريان نبردهاي هوايي، خلبانان عراقي، هنگام مواجهه شدن با اف14 هاي آمريكايي، و درست زماني كه خلبانان آمريكايي، رادارهاي AN/AWG-9 خود را روشن مي‏ساختند، به سرعت اقدام به فرار كرده و فضاي آسمان منطقه را ترك مي‏كردند و از مواجهه با تامكتهاي آمريكايي، به شدت اجتناب مي‏كردند. ويژگي خاص شكار هواپيماها توسط تامكت، كه در جنگ با ايران براي خلبانان عراقي به اثبات رسيده بود، آنان را وامي‏داشت تا به سرعت از منطقه خارج شده و فرار نمايند. اين امر، زماني به طور كامل به اثبات رسيد كه در چند نبرد هوايي، جنگنده‏هاي عراقي، از مواجه با جنگنده‏هاي پرقدرت نيروي هوايي ايالات متحده نظير F-15C ترسي نداشتند در حالي كه از منطقهء مجاور آن كه تحت پوشش رادار تامكتهاي نيروي دريايي بود، به سرعت خارج شده بودند.

 

 

در جريان ورود به خدمت جنگنده‏هاي اف14 و موشكهاي فونيكس به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ش ا ه فقيد ايران، جهت اثبات توانمندي، دستور داد تا آزمايشي را با موشكهاي AIM-54 به انجام برسانند.

 

در جريان ورود به خدمت جنگنده‏هاي اف14 و موشكهاي فونيكس به نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ش ا ه فقيد ايران، جهت اثبات توانمندي، دستور داد تا آزمايشي را با موشكهاي AIM-54 به انجام برسانند. اين آزمايش، جهت اطمنيان از قدرت تامكت و فونيكس در برابر پرواز ميگهاي25 شناسايي شوروي بر فراز آسمان ايران بود. در جريان اين آزمايش که به تاریخ ژانویهء 1976 انجام گرفت، پنج موشك AIM-54 به سمت هواپيماهاي بدون خلبان AQL-34 شليك شد. دو فروند از اين هواپيماهاي بيخلبان، با سرعت 2 ماخ و در ارتفاع 60 هزار فوتي پرواز مي‏كردند. از پنج موشك شليك شده، چهار موشك، به اهداف مورد نظر، اصابت كردند. یکی از فونیکس های پرتابی، هدف خود را در فاصلهء 212 کیلومتری منهدم می نماید و این هدفگیری، تاکنون به عنوان دوربردترین شکار یک موشک هوا به هوا در تاریخ جهان به ثبت رسیده است.

 

به تاريخ اکتبر 1978، دو فروند F-14A نيروي هوايي شاهنشاهي ايران، ضمن اینکه لیدر آنها مستقیمن با ش ا ه در ارتباط رادیویی بود، يک فروند جنگندهء MiG-25RB شوروي را که در ارتفاع بسيار بالا و سرعت زياد در حال پرواز به سمت ايران بود، بر روي درياي خزر، شناسايي و رهگيري کردند و با قفل رادار و سيستم موشکي فونيکس بر روي ميگ25 مانع از ورود جنگندهء شوروي به آسمان ايران شدند. پس از اين بود که شوروي، موافقت دوجانبه‏اي را با ايران به امضاء رساند و دو طرف متعهد شدند كه از ايجاد تنش، جلوگيري نمايند.

 

 

22 سپتامبر 1980

آغاز تجاوز ارتش عراق به ايران، با استعداد 48 يگان سازماندهي شده در قالب تيپ‏ها و لشگرهاي زرهي، مكانيزه و پياده، با برخورداري از پشتيباني 800 قبضه توپ، 5400 دستگاه تانك، 400 قبضه توپ ضدهوايي، 366 فروند هواپيما و 400 فروند هلكوپتر.

 

 

 

مقصود رهبر حزب بعث عراق از تجاوز، اين بود كه با شكست نظامي ايران، آرزوهاي قديمي خود مبني بر لغو قرارداد 1975 الجزاير، الحاق خوزستان به عراق به عنوان استان عربستان با مركزيت شهري كه قرار بود الاحواز ناميده شود، تامين نمايد. رژيم بعث عراق كه پيش از انقلاب، به علت قدرت برتر نظامي ايران، قادر به اجراي نقشه‏هاي شوم و بلندپروازنهء خود نبود، با وقوع انقلاب و تصفيهء ارتش، شرائط را بسيار مساعد يافت و پس از واقعهء گروگانگيري دپيلماتهاي آمريكايي در تهران، حمايت ضمني ايالات متحده را نيز توانست براي حمله دريافت كند.

 

آغاز نبردهای هوایی

به تاريخ 16 سپتامبر 1980، اف14 ايراني، به سمت هدفي كه با سرعت 3 ماخ و در ارتفاع 55 هزار فوتي به سمت ترمينال نفتي خارك در  پرواز بود، شليك كرده و آن را ساقط نمود. با توجه به سرعت وحشتناك و ارتفاع پروازي بسيار بالا، هدف ساقط شده، هواپيماي MiG-25 شناسايي عراق بود كه توسط يك موشك AIM-54A ساقط گشت. اين اولين پيروزي اثبات شدهء F-14 در برابر MiG-25 در جهان، محسوب ميشد.

 

 

MiG-25RB عراقی در ارتفاع بالا

 

در همان روز، يك MiG-25RB ديگر عراقي نيز، در همان شرائط بسيار سخت، توسط تامكتهاي ايراني ساقط شد. MiG-25 عراقي با سرعت بسيار وحشتناك به سمت تاسيسات نفتي خارك در حال پرواز بود كه در فاصلهء 113 كيلومتري، افسر رادار (RIO) با آيفون داخلی هواپیما به خلبان اعلام مي‏كند كه هواپيماي عراقي را گم كرده و قادر به رهگيري مجدد آن نشده است. پس از لحظاتي، گزينهء قفل موشك، در فاصلهء 70 كيلومتري، مجددن مثبت ميشود، اين فاصله، حداقل فاصلهء لازم، براي شليك به سمت هدفي است كه در ارتفاع بالاتر و با سرعت بسيار زياد، در حال پرواز مي‏باشد. با اعلام مثبت بودن قفل توسط RIO، و در حالي كه تامكت، با سرعتي بيش از 1500 كيلومتر در ارتفاعي 45 هزار فوتي قرار دارد و در حال اوج‏گيري است، يك موشك AIM-54A، در فاصلهء 64 كيلومتری هدف شليك مي‏شود. فونيكس، پهنهء آسمان خليج فارس را درمي‏نوردد، و چند ثانيهء بعد،  به دقت به هدف مورد نظر خود كه يك MiG-25RB (شناسايي) عراق بود، اصابت كرده و آن در ارتفاع 55 هزار فوتي، به طور كامل منهدم مينمايد.

 

 

 

به تاريخ دوم دسامبر 1980، در يكي از نزديكترين فواصل شليك براي موشك AIM-54، فونيكس موفق ميشود هدف خود را منهدم نمايد. كاپيتان ف. دهقان، خلبان باتجربهء پايگاه هشتم شكاري (اصفهان)، به هنگام گشت هوايي بر روي ترمينال نفتي جزيرهء خارك، بر روي صفحهء رادار هواپيمايش، تعدادي هدف هوايي را كشف مي‏كند. وي در فاصلهء 10 مايلي، رادار هواپيما را بر روي يكي از آنها قفل مي‏كند، و اين فاصلهء بسیار اندکی برای  پرتاب فونيكس است اما خلبان تصميم مي‏گيرد موشك فونيكس خود را شليك كند، زيرا در غير اين صورت، بايد وارد يك نبرد سنگين و نزديك هوايي با میگ21 عراقی بشود. فونيكس پرتاب شده، در اين فاصلهء كم، از حالت جستجوي فعال راداري نصب شده در درون خود بهره برده و بدون نياز به هدايت رادار تامكت، به جنگندهء MiG-21 اصابت كرده و آن را منهدم می نماید.

 

 

 

به تاريخ 20 نوامبر 1982، دو ژنرال ارشد عراقي، جهت بازديد از خطوط مقدم جنگي، سوار هليكوپتر Mi-8 مي‏شوند. هليكوپتر Mi-8 آنان، توسط دو هليكوپتر ديگر Mi-8، يك Mi-25، چهار MiG-21 و چهار MiG-23 اسكورت مي‏شود. هواپيماهاي محافظ نيز، به هنگام كمبود سوخت، به سرعت جايگزين ميشدند تا مقامات عراقي، اسكورت خود را از دست ندهند. آرايش هوايي ايجاد شده توسط پرنده‏هاي عراقي، توجه دو تامكت اسكورت كنندهء تانكر سوخت‏رسان KC-707 را به خود جلب مي‏كند. اين دو تامكت، به همراه هواپيماي تانكر، منتظر بازگشت جنگنده‏های F-4 ايراني بودند كه براي انجام ماموريت ضربتي، عازم عمق خاك عراق شده بودند و تانكر قرار بود به آنها، سوخت برساند. تامكتها، مطابق الگوي تعيين شده، به نوبت، فضاي ماوراي مرز و داخل آسمان عراق را با رادار AWG-9 خود، مورد كاوش قرار مي‏دادند. در این لحظات، كاپيتان خسروداد، در صفحهء رادار هواپيماي خود، تعداد زيادي از اهداف را مورد شناسايي قرار مي‏دهد. اين اهداف، از طرف غرب به آرامي در حال نزديك شدن بودند و در محدودهء برد موشكهاي فونيكس وي قرار داشتند. خسروداد به هواپيماي همراه خود (Wingman) دستور مي‏دهد تا در كنار تانكر باقي مانده و از آن محافظت كند. كاپيتان خسروداد، بلافاصله دو موشك AIM-54A را شليك مي‏كند، 10 ثانيهء بعد، دو موشك AIM-7E-4 خود را نيز روانه مي‏كند. طبق گزارش مقامات عراقي، يك MiG-21، دو MiG-23 و يك Mi-8 در مدت تنها يك دقيقه ساقط ميشوند و ژنرالهاي عراقي مجبور ميشوند ماموريت خود را ناتمام بگذارند.

 

 

جنگنده F-4E نیروی هوایی ارتش ایران

 

به تاريخ 20 ام فوريهء 1987، يك فروند F-4E نيروي هوايي ايران، به عنوان طعمه عمل كرده و يك گروه از هواپيماهاي ضربتي عراقي را به داخل تله مي‏كشاند. در داخل تله، دو فروند F-14 متعلق به اسكادران 81 ام، منتظر هواپيماهاي عراقي هستند. بلافاصله يك موشك AIM-54A از فاصله‏اي بسيار دور (حدود 110 كيلومتر) توسط يكي از تامكتها پرتاب ميشود. فونيكس پرتابي، لحظاتي بعد به جنگندهء ليدر گروه جنگنده‏هاي عراقي كه يك Mirage F1-EQ5 بوده است برخورد كرده و خلبان آن را كه از فرماندهان ارشد نيروي هوايي عراق بود و ژنرال حكمت عبدالقدر نام داشت در دم به هلاكت مي‏رساند. در اين حال، پست شنود ايرانيان كه به مكالمات راديويي ليدر هواپيماهاي همراه باقيمانده كه از نوع Su-22 بوده است، گوش مي‏كرده‏اند، فرياد «اف اربع عشر يالا يالا» را مي‏شنوند كه به معني «اف14، فرار كنيد، فرار كنيد» مي‏باشد.

 

 

Home-On-Jam mode

در اواخر سال 1987، اتحاد شوروي، جنگنده‏هاي جديد MiG-25BM را كه هواپيماهاي مخصوص جنگ الكترونيك يا Wild Weasel بودند، تحويل عراق مي‏دهد. اين هواپيماها، سامانه‏هاي جنگ الكترونيك (ECM) خود را در برابر تامكتهاي ايراني مورد آزمايش قرار مي‏دهند، ضمن اينكه به سايت‏هاي پدافند زمين به هواي ايران با موشكهاي ضدرادار، حمله مي‏كنند.

 

در MiG-25BM اثبات شده بود كه قادر است در ارتفاع بالاي 69 هزار فوت در ايمني كامل به عمليات بپردازد؛ تا اينكه در نيمه‏شب یازدهم نوامبر 1987، يك فروند MiG-25BM كه در ارتفاع بسيار بالا و سرعتي حدود 3 ماخ در حال پرواز بود، توسط جنگندهء F-14 نيروي هوايي ايران رهگيري ميشود. در جريان نبرد هوايي نيمه‏شب یازدهم نوامبر 1987، يك موشك AIM-54A در شرائطي كه محيط عملياتي كاملن انباشته از پارازيت پخش شده (Jam) توسط ميگ25 عراقي است، هدف خود را مي‏يابد. موشك بدون نقص به سمت ميگ25 عراقي هدايت ميشود اما قادر نميشود ميگ25 عراقي را به طور كامل منهدم نمايد، با اين حال، انفجار موشك در نزديكي قسمت دم ميگ25 عراقي، باعث ميشود تا قسمت سكانهاي افقي و عمودي آن آسيب ببيند و خلبان مجبور به خروج از هواپيما شود.

 

جنگندهء Mirage F1-EQ6 عراقی

 

در طي ماه مارس 1988، عراق، حملات متعددي را بر عليه ترمينال‏هاي صدور نفت ايران ترتيب داد. در ساعت 1 بامداد مورخ 19 ام مارس 1988، دو بمب‏افكن سنگين Tu-22B در پناه اسكادراني از جنگنده‏هاي Mirage F1-EQ6 عراقي، به تاسيسات و نفتكش‏هاي جزيرهء خارك حمله كردند. كمتر از نيم ساعت، بعد، موج دوم حملات به وسيلهء دستهء ديگر از هواپيماهاي بمب‏افكن عراقي آغاز شد. به هنگام آغاز مرحلهء سوم، جنگنده‏هاي F-14 ايراني وارد صحنه نبرد شدند. ناو جنگي نيروي دريايي ايالات متحده كه در نزديكي آن منطقه در حال گشت‏زني بوده است، گزارش مي‏دهد كه چندین موشك AIM-54 توسط تامکتهای ایران پرتاب شدند و باعث سرنگوني حداقل يك فروند Tu-22B، يك فروند MiG-25RB عراقي گشتند. بر طبق گزارش نيروي دريايي ايالات متحده، تعداد دقيق بمب‏افكن‏هاي ساقط شدهء عراقي، بيش از اين بوده است.

 

در جريان وقايع روزهاي پاياني جنگ ايران و عراق، بين ماههاي فوريه تا جولاي 1988، چند نبرد هوايي كوچك بين جنگنده‏هاي Mirage F1 EQ-5/6 عراقي و F-14 هاي ايراني به وقوع پيوست. جنگنده‏هاي ميراژ اف1 عراقي، چند تامكت ايراني را هدف قرار دادند و به نقاط مختلفي در ايران حمله كردند. جنگندهء Mirage F1-EQ6 به يك غلاف اخلال‏گر الكترونيك (ECM) تجهيز شده بود و خلبانان عراقي، بدين طريق قادر ميشدند از قفل شدن رادار تامكتهاي ايراني و شليك موشك AIM-54 جلوگيري به عمل آورند. براي مثال به تاريخ 19 ام جولاي 1988، چهار ميراژ اف1 به دو فروند اف14 حمله كرده و هر دوي آنها را هدف قرار دادند، هرچند كه هر چهار خدمهء تامكت، با صندلی پران، نجات يافتند.

 

 

عمر خدمتی

نيروي هوايي ايران، توانست به طور مرتب، هواپيماهاي F-14 و موشكهاي AIM-54 را در طول جنگ با عراق، عملياتي نگه دارد؛ هر چند كه در مقاطعي، دچار نقص قطعات يدكي شد و هواپيماهايش در مواقعي كوتاه، زمين‏گير شدند. در اواخر سال 1987، موجودي موشكهاي AIM-54 بسيار كاهش يافته و تنها حدود 50 فروند موشك عملياتي در اختيار بود. موشكهاي فونيكس، نيازمند تامين باتري‏هاي حرارتي تازه بودند كه اين باتري‏ها تنها از ايالات متحده قابل خريداري بودند. ايرانيان به هرحال موفق شدند از طريق يك دلال، مخفيانه اين باتري‏ها را به قيمت هر عدد 10000 دلار خريداري نمايند.

 

ايران در طول جنگ با عراق، همچنين موفق شد اقلام و قطعات مورد نياز جهت تامكتها و فونيكس‏ها را از منابع مختلفي تهيه كند، ضمن اينكه پس از جنگ نيز، توانست اقلام بسيار بيشتري را از طريق دلالان تهيه نمايد. پس از پايان جنگ با عراق، ايران، برنامهء صنعتي بسيار بزرگ و سنگيني را جهت ساخت قطعات هواپيماها جنگي و موشكهاي هوا به هوا آغاز كرد. هرچند كه برخي منابع بر اين اعتقاد هستند كه اف14 و فونيكس عملياتي ديگر در ايران وجود ندارد، اما مدارك انكارناپذيري دال بر ساخت قطعات حساس تامكتها و فونيكس‏ها، به صورت كاملن مخفيانه در ايران وجود دارد.

 

تعداد شکارهای انجام شده توسط فونیکس‏های ایرانی

تخمین زده می‏شود که در طی جنگ ایران و عراق، بین سالهای 1980 تا 1988، بر اساس گزارشات خلبانان هر دو طرف، فیلم‏های ثبت شده توسط دوربین‏های فیلم‏برداری متصل به مسلسل هواپیماها، بررسی لاشهء هواپیماهای ساقط شده، جاسوسان محلی و شبکه‏های جاسوسی بین‏المللی و سایر منابع دیگر، تعداد 130 شکار قطعی به نام اف14 های نیروی هوایی ایران به ثبت رسیده است و برای 23 نبرد هوایی دیگر نیز احتمال داده می‏شود پیروزی از آن تامکت بوده باشد. بدین ترتیب حدود 153 شکار هوایی را می‏توان به نام تامکتهای ایرانی به ثبت رساند. نیروی هوایی ایران (IRIAF)، بین 70 تا 90 موشک AIM-54A را در طول جنگ 8 ساله شلیک کرده است، که حدود 70 درصد آنها موفق به ساقط کردن هدف خود شده‏اند. به عنوان نمونه، می‏توان از چهار فروند MiG-23BN عراقی نام برد که توسط تنها یک موشک فونیکس ساقط شده‏اند یا دو MiG-23 دیگر که تنها به ضرب یک فونیکس ساقط گشته‏اند.

 

با این اوصاف، در طول جنگ 8 ساله با عراق، حدود 90 % از موشکهای AIM-54A توسط تامکتهای ایرانی بر علیه جنگنده‏ها و بمب‏افکن‏های عراقی شلیک شده‏اند. از این تعداد، 12 پیروزی از آن فونیکس‏هایی است که بر علیه جنگنده‏های سریع و بلندپرواز MiG-25 شلیک شده‏اند و تعدادی نیز موفق به شکار بمب‏افکن‏های سنگین Tu-22 گشته‏اند. این آمار و ارقام، بسیار حیرت‏آور است، زیرا فونیکس آن هم نوع A، طبق دستورالعمل‏های کمپانی سازنده، تنها جهت اهدافی با جثهء بزرگ و کم‏تحرک مناسب است نه جنگنده‏های سریعی چون MiG-25 یا مانورپذیر و چالاکی چون MiG-21 و Mirage F1. یکی از دلائلی که نیروی دریایی ایالات متحده را واداشت تا فونیکس را از خدمت خارج نماید، عدم کارایی این موشک در نبردهای نزدیک هوایی بوده است؛ اما وقتی آمار بدست آمده توسط نیروی هوایی ایران را بین سالهای 1980 تا 1988 بررسی می‏کنیم، درمی‏یابیم که فونیکس، در فواصل نزدیک و کمتر از 10 مایل نیز به خوبی اسپارو و چه بسا بهتر از آن، عمل نموده است.

 

سرگرد علی، که از خلبانان باتجربهء اف14 نیروی هوایی ایران می‏باشد، متن زیر را که دربارهء استفادهء ایران از اف14 و موشکهای فونیکس نگاشته است، به عنوان حسن ختام، در اختیار شما دوستان خوب قرار می‏دهد:

 

« وقتی به آمار ثبت شدهء این هواپیمای محبوب، نگاهی می‏اندازم، احساس می‏کنم به این هواپیما، دارای قابلیتهای بسیار استثنایی می‏باشد که آن را از سایر هواپیماهای شکاری متمایز می‏سازد. ما از تامکت به عنوان اسکورت جنگنده‏ها و تانکرها بهره می‏بردیم و در بسیار از ماموریتها، تامکت، وظیفهء یک آواکس کوچک را برای محافظت هوایی و زمینی نیروهایمان، به انجام می‏رساند. هیچ سیستم دفاع هوایی، که مستحکم‏تر و موثرتر از تامکت باشد، وجود ندارد. »

 

خلبانان نیروی هوایی ایران که همگی آموزش‏های خود را پیش از انقلاب سال 1979، زیر نظر استادان خلبان و باتجربهء نیروی هوایی ایالات متحده به انجام رسانده بودند، به خوبی قادر بودند در نبردهای نزدیک هوایی نیز (Dogfight) شرکت کنند و از موشکهای سایدوایندر و مسلسل داخلی هواپیما، بهره ببرند.

 

 

فواصلی که فونیکس قادر شده است حین آزمایشات، اهداف خود را منهدم نماید:

* فواصل دور: حدود 140 کلیومتر

* فواصل متوسط: بین 20 تا 70 کیلومتر

* حداقل فاصله: 7.5 کیلومتر

 

 

 

 

موشک AIM-54 اندکی پس از شلیک (1991)

 

تجارب جنگی ایالات متحده آمریکا

در جریان وقایع خلیج سیدرا به سال 1981، دو فروند F-14A نیروی دریایی ایالات متحده، موفق به سرنگونی دو بمب‏افکن Su-22 لیبایی شدند. بسیاری تصور می‏کنند در این نبرد هوایی، تامکتها از موشکهای AIM-54 استفاده کرده‏اند، در حالی که نبرد در فاصلهء بسیار نزدیکی روی داده بود و تامکتهای آمریکایی از موشکهای AIM-9 Sidewinder بهره گرفته بودند.

 

 

 

در نبرد دیگر هوایی که به سال 1989 در خلیج سیدرا روی داده بود، و تامکتهای آمریکایی در آن شرکت داشتند، موشکهای AIM-7 Sparrow و سایندوایندر شلیک شده بودند و بازهم استفاده‏ای از فونیکس نشده بود.

 

 
یک موشک AIM-54 در محل جایگاه زیر بال بارگذاری شده است. نکتهء جالب اینکه هنوز بالهای جلویی موشک، نصب نشده‏اند.

 

 

به جز تجاربی که به وسیله شلیک موشکهای فونیکس ایرانیان به ثبت رسیده است، تنها دو مورد استفاده از فونیکس در عملیات رزمی به ثبت رسیده است: اولین مورد به تاریخ 5 ژانویهء 1999 است که در جریان آن، دو فروند F-14D وارد نبرد هوایی با دو MiG-25 عراقی می شوند. مورد دوم، به تاریخ 9 سپتامبر 1999 با یک MiG-23 عراقی روی داده است. در جریان نبرد اول دو موشک AIM-54C و در مورد دوم، یک موشک شلیک می‏شود که هیچکدام موفق به شکار اهداف خود نمی شوند.

نوشته شده توسط Arash در 20:28 | موضوع: فونیکس و سابقه شرکت در عملیات رزمی
• لينک ثابت   • 

جمعه 1386/03/18

تاریخچهء موشک AIM-54 Phoenix

تاريخچه موشک فونیکس

موشك AIM-54 Phoenix دوربردترين موشك هوا به هواي ساخت ايالات متحدهء آمريكا محسوب مي‏شود كه تنها در اختيار نيروي دريايي ايالات متحده و نيروي هوايي شاهنشاهي ايران قرار گرفته بود. اف-14 تامكت، تنها هواپيمايي در جهان محسوب مي‏شد كه قادر بود از موشكهاي فونيكس استفاده كند. همان طور كه پيشتر ديديد AIM-54 در ابتدا براي جنگندهء ناونشين F-111B طراحي شد. موشك AIM-54 بر پايهء موشك دوربرد هوا به هواي Eagle ساخته شد. موشك Eagle، سلاح اصلي جنگندهء F6D Missileer محسوب مي‏شد؛ اما هم موشك Eagle و هم هواپيماي F-6D طرح ساختشان لغو گرديد. موشكهاي Eagle و جنگندهء F-6D، سلاحي ضعيف به شمار مي‏رفتند و تنها قادر بودند موشكهاي كروز ضدكشتي را كه قدرت مانورپذيري نداشته و داراي سرعت كمي بودند، هدف قرار دهند. ضعف ديناميكي هواپيماي F-6D باعث شده بود اين هواپيماي زيرصوت، از انجام نبردهاي نزديك هوايي ناتوان باشد و همچنين توان اندك موشكهاي Eagle، كه قادر نبودند بمب‏افكن‏هاي دورپرواز شوروي را كه مجهز به موشكهاي كروز ارتفاع پست بودند، هدف قرار دهند، نيروي دريايي را به سمت تهيهء هواپيما و موشك كارآمدتري هدايت كرد كه ابتدا جنگندهء ناموفق F-111B و سپس جنگندهء بسيار موفق اف14 تامكت، براي حمل موشكهاي فونيكس برگزيده شدند.

اف14 به راحتي قادر بود به سرعت 2.4 ماخ دست يابد، ضمن اينكه به رادار بسيار قدرتمندي نيز مجهز بود، توانايي ديناميكي بسيار خوبي داشت و مي‏توانست تا 9 برابر فشار گرانش زمين را تحمل كند، و همزمان 6 موشك فونيكس را حمل نمايد.

در دههء 1960، اغلب هواپيماهاي ايالات متحده، حداكثر قادر بودند موشكهاي كوچكتر، ارزان‏قيمت‏تر
AIM-7 موسوم به Sparrow را حمل نمايند. اين موشكها، در زمرهء سلاح‏هاي ميان‏برد به شمار مي‏رفتند. هدايت موشك اسپارو كه به وسيلهء رادار هواپيماي شليك كننده صورت مي‏گرفت، مستلزم آن بود كه هواپيما پرتاب كنندهء موشك، رادار خود را بر روي تنها يك هدف قفل نگه دارد، تا جستجوگر موشك، قادر به رهگيري دقيق شود، در غير اين صورت، موشك از دست مي‏رفت.
اين روش هدايت موشك، بدان معني بود كه تا زمان اصابت موشك اسپارو به هدف، رادار هواپيما قادر نبود رهگيري ديگري را شروع كند؛ اين امر باعث مي
شد ميزان هوشياري هواپيما از فضاي اطرافش، كاهش يابد.
رادار تامكت كه
AWG-9 نام داشت، قادر بود تا 24 هدف هوايي را در حالت Track-While-Scan (رهگيري دقيق به هنگام جستجو) به طور دقيق شناسايي كند. سپس اهدافي را كه داراي حق تقدم براي پرتاب فونيكس بودند، انتخاب كند.
خلبان يا افسر رادار تامكت (
RIO) قادر بودند، هنگامي كه مشخصه‏هاي لازم جهت پرتاب فونيكس به سمت هدف‏(ها) فراهم مي‏شود، موشك(ها) را شليك كنند.

 

 

 

 

نمايشگر بزرگ نشان‏دهندهء وضعيت تاكتيكي (TID يا Tactical Information Display)، كه در كابين RIO نصب شده بود، حجم بي‏سابقه‏اي از اطلاعات دريافت شده توسط رادار را در اختيار خلبان قرار دهد. (خلبان قادر بود اطلاعات ارسال شده توسط RIO را بر روي صفحهء نمايشگر خود مشاهده كند) مهم‏تر اينكه رادار AWG-9 قادر بود به طور پيوسته، عمل جستجو و رهگيري اهداف متعدد را پس از پرتاب فونيكس‏(ها) نيز به طور دقيق به انجام برساند، در نتيجه، آگاهي از پهنهء فضاي آسمان، همچنان ادامه مي‏يافت. خط نقل و انتقال داده‏ها از طريق كانال ارتباطي موسوم به Link-4 به تامكت اين امكان را مي‏داد تا اطلاعات خود را با هواپيماي پيش‏اخطار E-2C Hawkeye به اشتراك گذارد. زوج تامكت و E-2C، يك تركيب ايده‏آل به شمار مي‏رفتند و قادر بودند براي پهنهء بسيار گسترده‏اي را در آسمان، پوشش هوايي ايجاد نمايند.

 

 

 

در جريان يكي از تمرينات جنگنده‏هاي F-14A، كه به سال 1990 در منطقهء Desert Shield انجام شد، كانال ارتباطي Link-4A اثبات كرد كه قادر است خط ارتباط داده‏اي جنگنده – جنگنده را نيز به خوبي انجام دهد. بدين طريق، بازهم ميزان هوشياري از فضاي منطقهء پرواز افزايش مي‏يافت. در جنگندهء بسيار پيشرفتهء F-14D از سامانهء موسوم به JTIDS استفاده شده است كه قادر است به وسيلهء خط ارتباط داده‏اي Link-16، تصاوير را نيز به كابين منتقل كند.


هدايت‏پذيري فعال
موشك فونيكس، از روش‏هاي متنوعي جهت دستيابي به اهداف در فواصل بسيار دور بهره مي‏برد. فونيكس براي اهداف بسيار دور، مشخصات هدف را توسط اطلاعات كسب كرده از رادار AWG-9 به طور پيوسته تازه مي‏كند. بدين جهت است كه فونيكس قادر مي‏شود براي پرواز به سمت هدف، به ارتفاعي بين 80000 تا 100000 فوت صعود كرده و تا 5 ماخ سرعت بگيرد. استفاده از چنين ارتفاعي، به دليل كاهش اصطكاك و نيروي پسا مي‏باشد. در مرحلهء نهايي، موشك از آن ارتفاع بالا به سمت هدف شيرجه ميرود و همزمان، رادار موشك فعال ميشود تا عمل هدايت‏پذيري فعال راداري را جهت مرحلهء آخر و رسيدن به هدف، به انجام برساند.

در مقام مقايسه، موشك آمرام از يك كامپيوتر دروني استفاده مي‏كند. اين كامپيوتر، از تكنولوژي ديجيتال جهت محاسبهء دقيق محل برخورد موشك با هدف، بهره مي‏برد. اين كامپيوتر را هواپيماي شليك كنندهء آمرام، قبل از انجام جستجوي فعال در مرحلهء نهايي، قادر هستند فعال نمايند.

تركيب دو سيستم بسيار پيشرفتهء
AIM-54 / AWG-9 اولين سامانه‏اي در جهان محسوب مي‏شد كه قادر به رهگيري چندگانهء اهدف هوايي (تا 24 هدف) و حملهء همزمان به آنها با شش موشك بسيار دوربرد بود كه وزن هر موشك بسيار سنگين و معادل 1000 پوند بود و در آن از يك كلاهك جنگي متعارف، بهره برده شده بود. (به جاي كلاهك هسته‏اي)

موشک XAIM-47 در سمت راست و XAIM-54A در سمت چپ  (تصوير آرشيوي كمپاني هيوز به سال ۱۹۶۶)

 

بدنهء فونیکس، همان بدنهء موشک سری نیروی هوایی آمریکا و سازمان سیا، موسوم به AIM-47 Falcon بود که بر روی آن، چهار بالچه به شکل صلیب نصب شده بود. 4 عدد از موشکهای فونیکس، در قسمت تونل مانند زیر بدنه حمل می شدند و توسط سکوهای آئرودینامیکی ویژه ای به بدنه متصل می گشتند. 2 موشک دیگر نیز در طرفین هواپیما و زیر جایگاه موسوم به Glove قرار می گرفتند.

موشک سری AIM-47 در کنار هواپیمای شکاری مخوف YF-12 متعلق به سازمان سیا

به هنگام بارگذاری کامل 6 موشک فونیکس، با مجموع وزن هر ریل پرتابگر مخصوص، بیش از 8000 پوند به وزن هواپیما افزوده می گشت. این رقم، دقیقن دو برابر حالتی بود که از بارگذاری 6 موشک اسپارو حاصل می شد. بدین جهت نیروی دریایی ایالات متحده، به طور معمول از ترکیب 2 فونیکس، 3 اسپارو و 2 سایدوایندر در هر تامکت بهره می برد.


F-14A در حال رهگیری و هدایت بمب افکن Tu-95
 
 

ناوگان دفاع موشکی دوربرد
فونیکس در اصل برای ایجاد سپر دفاعی جهت ناوهای هواپیمابر در برابر تهدید موشکهای کروز، امکان دفاع در عمق و همچنین ایجاد تاخیر در حملات، طراحی گشته بود. در اوج کشمکش جنگ سرد، تهدیدات عمده علیه ناوگان نیروی دریایی شامل ناوگان پرتعداد بمب افکن های باجر و بک فایر شوروی بود که به موشکهای سرعت بالای کروز و سیستم های جنگ الکترونیک مجهز بودند.

نوع ارتقاء یافته فونیکس، یعنی موشک
AIM-54C، به جهت امکان شکار دقیق تر اهدافی نظیر هواپیماهای تاکتیکی و موشکهای کروز ساخته شد. آخرین سطح به روزآوری فونیکس، شامل نصب یک حافظهء قابل برنامه ریزی بود که قابلیت اطمینان به عملکرد موشک را در برابر تهدیدات ECM
به شدت افزایش می داد.

بسیاری از کارشناسان نظامی، بر این اعتقاد هستند که فونیکس بر پایهء موشک
AIM-47 ساخته شده است. AIM-47، موشکی بود که برای هواپیمای فوق سری سازمان سیا، موسوم به YF-12 (ساخت لاکهید) طراحی گشته بود. این هواپیمای بسیار پیشرفته، نمونهء شکاری از پرندهء سیاه SR-71 بود. YF-12 قادر بود در سرعتی حدود 3.2 ماخ کروز نماید و در همان سرعت، با موشکهای دوربرد AIM-47، جنگنده های دورپرواز شوروی نظیر MiG-25 را هدف قرار دهد. اما نیروی هوایی و سازمان سيا، نه AIM-47 و نه AIM-54 را به علت هزینه های بالای نگهداری، مناسب تشخیص نداد.

 
شکاری مخوف YF-12 ساخت لاکهید
 

 

نیروی هوایی در آن زمان جنگندهء F-15A Eagle را جهت دفاع هوایی به خدمت گرفته بود، اما این هواپیما، توان و قابلیتی جهت حمل موشکهای بسیار دوربرد چون AIM-47 یا AIM-54 را نداشت و این هواپیما تا زمان معرفی موشکAIM-120 AMRAAM، از شرکت در درگیری های دوربرد ناتوان بود. امروزه، انتظار می رود با ورود به خدمت AIM-120C-5، جنگندهء اف15 قادر شود با اهدافی تا فواصل 110 کیلومتر درگیر شود.

رادار
AWG-9 که در جنگنده های F-111B و F-14 نصب گردید، بزرگترین و قدرتمندترین راداری است که تاکنون (2007) در یک جنگنده نصب شده است، به طوری که این رادار را می توان با اندکی اغماض، در حد رادارهای پیش اخطار هوایی قلمداد نمود.


جانشینان فونیکس
موشک AIM-54 Phoenix به تاریخ 30 سپتامبر 2004 از خدمت خارج گشت و به تاریخ پیوست. جنگندهء بی نظیر F-14 Tomcat نیز به تاریخ 22 سپتامبر 2006، رسمن بازنشست گردید.

فونیکس امروزه به وسیلهء موشکهای با برد کمتر آمرام، جایگزین شده است و این موشکهای توسط جنگنده های
F/A-18E/F Super Hornet مورد استفاده قرار می گیرند؛ اما هم اف14 و هم فونیکس، هنوز در خدمت نیروی هوایی ایران قرار دارند، اگرچه در عملیاتی بودن این هواپیماها و موشکهاي فونيكس، تردیدهای جدی نزد کارشناسان نظامي وجود دارد. پس از آنکه سفارت ایالات متحده در تهران، به سال 1979 اشغال شد و دیپلماتهای آمریکایی به گروگان گرفته شدند، روابط دو کشور به شدت تخریب گردید و در نهایت قطع شد، ارسال قطعات یدکی و پشتیبانی فنی هواپیماها و موشکها متوقف گردید و در تنها در جریان ماجرای ایران – کنترا (سفر مک فارلین به تهران)، در دورهء زمانی بسیار کوتاه، برخي ملزومات مورد نیاز، به ایران ارسال گردید.

نوشته شده توسط Arash در 2:49 | موضوع: تاریخچهء موشک فونیکس
• لينک ثابت   •