سه شنبه 1386/03/08
به نام اسلام، بشریت را هدف قرار دادهاند
به نام اسلام، بشریت را هدف قرار دادهاند
جنایاتی که به نام اسلام در اردوگاه فلسطینی نهرالبارد در شمال لبنان مرتکب شدند، برای آشنایان امور هیچگونه شگفتی به دنبال نداشت. افرادی مسلح، با چهرههای پوشیده، همانند ملکالموت، جنگافزارهای خود را به سوی ارتش لبنان و سربازان آن کشور نشانه میروند و به هدف کشتن تیراندازی میکنند و خمپاره و راکت میاندازند و خرابی و ویرانی به بار میآورند و انسان میکشند- همه به نام اسلام، و نه تنها اسلام، بلکه فتح الاسلام!
از دیدگاه آنان دنیا، یک هزار و چهارصد سال پس از پیدایش اسلام و بشارت حضرت محمد، هنوز در حال جنگ است و این جنگ هنگامی پایان خواهد یافت که نه تنها ایران و عراق و ترکیه و مصر و شامات و شمال آفریقا به تصرف اسلام درآمده باشند، بلکه اسلام سراسر عالم را فتح کرده باشد- و از این رو خود را فتح الاسلام نام نهاده
اند- و بدون جنگ که نمیشود جائی را فتح کرد!
گفتیم: آنانی که آشنای امور خاورمیانه هستند از این موج تازه آدمکشی شگفت زده نشدند. در سراسر خاورمیانه عربی و در بسیاری از کشورهای اسلام، چنان خونریزی جریان داشته و یا دارد که گوئی از نظر منادیان دینی، جان انسان هیچ ارزشی ندارد و از هر طرف که شود کشته به سود اسلام خواهد بود.

سخنان حجتالاسلام صادق خلخالی را در سالهای نخست جنگ ایران و عراق به یاد داریم که در اعتراض به اینکه چرا پس از محاکمههای یک دقیقهای حکم اعدام صادر میکند، گفت: اگر گناهکار باشند به سزای اعمال خود رسیدهاند- و اگر بیگناه باشند، یک راست به بهشت میروند! (بهترین خلبانان و افسران ارتش شاهنشاهی ایران، بدست این سفاک اعدام شدند)
از دید آنان زندگی در این دنیا جنبۀ موقت و فانی دارد و زندگی حقیقی در آن دنیاست که به بهشت و جهنم تقسیم میشود- ولی هنگامی که میپرسید اگر این دنیا فانی است، پس چرا برای تسلط اسلام بر جهان اینهمه خون میریزند، جوابی ندارند بدهند.
برادرکشی به نام اسلام را ما در این روزها، در ابعادی مشمئز کننده و شرمآور در نوار غزه نیز شاهد هستیم. فلسطینی، سبعانه فلسطینی میکشد. افراد مسلح حماس جنگافزار خود را به سوی افراد مسلح فتح نشانه میروند و بیرحمانه ماشه را میفشارند. شمار فلسطینیهائی که در چند هفته اخیر در جریان برادرکشی بین حماس و فتح در نوار غزه به قتل رسیدهاند، از شمار تروریستهای فلسطینی که در رویاروئی با ارتش اسرائیل از پای درآمدند بسیار بیشتر است. اسرائیل برای دفاع از جان و مال شهروندان خود، و در تلاش برای ریشه کن ساختن ترور (و یا دست کم کاهش ابعاد آن) اسلحه را نشانه میرود. سرباز اسرائیلی دستور دارد تا آنجا که ممکن است به جان شهروندان غیرنظامی فلسطینی آسیبی وارد نیاید- ولی چه میشود که تروریستهای فلسطینی، این افراد ترسو و قسیالقلب، از میان شهروندان بیدفاع فعالیت میکنند و آنان را سپر دفاع خویش قرار دادهاند و در جریان عملیات سرکوب ترور، گاهی شماری غیرنظامی فلسطینی نیز جان میبازند. اگر تروریست فلسطینی کوچکترین ارزشی برای برادر فلسطینی خود قائل بود، در داخل مردم پناه نمیگرفت و آنان را به گوشت دم توپ مبدل نمیکرد.
سازمانهای حقوق بشر، که زندانهای اسرائیل همیشه به روی نمایندگان آنها باز است، در گزارشهای خود فغان برمیآورند که تروریست فلسطینی در زندان اسرائیل از همۀ حقوق انسانی برخوردار نیست. گاهی هم راست میگویند و اسرائیل با خواندن گزارشها و انتقادها میکوشد کاستیها را جبران کند- و این با آنکه هدف علنی تروریستها نابودی اسرائیل است.
ولی در نوار غزه، همان هفتههای اولی که اسرائیل آنجا را به طور کامل تخلیه کرد، چندین و چند عرب فلسطینی را به جرم همکاری با اسرائیل، و پس از محاکمه چند دقیقهای به شیوه صادق خلخالی، در برابر جوخۀ آتش قرار داده و تیرباران کردهاند. عرب فلسطینی که قصد برانداختن حکومت فلسطینی و انهدام مردم فلسطین را نداشته، بلکه تنها هدفش یاریرسانی به پیشبرد صلح بوده است.
نمونۀ دیگر این وحشیگری و برادرکشی به نام اسلام، به نام فلسطین و به نام عربیت را اکنون چند سال است در کشور بلازده عراق شاهدیم- که روز بروز گستردهتر و سبعانهتر میشود. در عراق، سنی شیعه میکشد و شیعه سنی را به قتل میرساند. برایشان هیچ اهمیتی ندارد که کشته شدگان عراقی هستند، مسلمان هستند، برادر ناتنی آنان هستند.
منطق آنان خون است! منطق آنان شمشیر است- و نه جز این!
بیهوده نیست که آیت الله سید روح الله موسوی خمینی، در اوج جنگ با عراق، اسلام را علناً دین خون و شمشیر توصیف کرد.
چگونه ممکن است که یک انسان، هموطن خود، برادر خویش را این چنین در انفجارهای انتحاری و غیرانتحاری هلاک کند؟ به نام کدام اسلام؟
نه فقط آدم میکشند، عراقی میکشند، مسلمان میکشند، برادر میکشند، بلکه مسجد منفجر میکنند و قبله و بارگاه امامان دین را ویران میسازند.
همین برادرکشیها را در افغانستان نیز در سالهای اخیر شاهد هستیم. طالبان، که خود را پیروان اسلام ناب محمدی میدانند وهیچ مسلمان دیگری را هم قبول ندارند، در سالهای تسلط بر افغانستان، چه برادر کشیهائی را که مرتکب نشدند. به نام اسلام، زنان را سنگسار کردند. به نام اسلام مردان را گردن زدند. به نام اسلام به فرهنگ بشری تجاوز کردند و آن مجسمه عظیم بودا را منفجر ساختند.
تنها از طریق زور است که تصور میکنند میتوانند باورهای دینی خود را پیش برند. هیچ منطق دیگری را هم نمیپذیرند. به همزیستی و مسالمت کوچکترین اعتقادی ندارند. دنیا در نظرشان یا سیاه است و یا سفید- رنگ میانه ندارد.
در دنیا فقط مسلمان هست و غیر مسلمان، دارالاسلام است و دارالکفر – نه بیشتر.
به یاد داریم که صدام حسین در جنگ هشت ساله چگونه شهرهای ایران را به موشک بست و بیرحمانه مردمان غیرنظامی را به قتل رساند. او هم به نام اسلام به این جنایت دست زد- مگر نه آنکه صدام دو واژه الله اکبر را بر زمینه پرچم عراق اضافه کرد؟ همان دو واژه الله اکبری که آیت الله خمینی آن را برای برانداختن رژیم پیشین ایران شعار خود قرار داد!
برادر کشی در جهان عرب و در برخی کشورهای اسلامی، همیشه به نام دین و اسلام نبوده است- بلکه گاهی جنبۀ ضداسلامی نیز داشته است. حدود 36 سال پیش در سوریه، که رهبران آن از فرقۀ علوی هستند، بیش از یک هزار مسلمان سنی مذهب وابسته به اخوانالمسلمین را سر بریدند، زیرا آنان با رژیم سکولار و بعثی- ناسیونالیستی حافظ اسد مخالفت میورزیدند و قصد برپائی یک حکومت اسلامی را داشتند. البته رژیم دینی ایران، پس از آنکه قدرت را به دست گرفت، نه تنها نسبت به این مسلمانکشی در سوریه کوچکترین اعتراضی به حافظ اسد نکرد، بلکه تهران و دمشق نزدیکترین روابط دوستی و همکاری را برقرار ساختند که هنوز هم ادامه دارد- و آنهم به نام اسلام!
در جنگ هشت ساله ایران و عراق، صدام حسین حتی از کاربرد سلاح های شیمیائی علیه مردم کشور خود، مردم مسلمان و شهروند عراق ابا نکرد. صدام پنج هزار نفر از نگون بختان کرد در حلبچه را هدف بمب های شیمیائی قرار داد- فاجعهای که از نظر ابعاد، بیتردید جنایات مغول را به یاد میآورد!
کاربرد سلاح شیمیائی علیه انسانهای مسلمان و عرب را ما در جریان جنگ داخلی یمن، حدود پنجاه سال پیش شاهد بودیم. این بار جمال عبدالناصر فرمانروای خودکامۀ مصر بود که برای یاریرسانی به پادشاه یمن به هدف سرکوب شورشیان، بمب شیمیائی به کار برد. آنانی که هدف این بمباران وحشیانه قرار گرفتند عرب بودند، مسلمان بودند، یمنی بودند، انسان بودند. برای جمال عبدالناصر این واقعیتها چه اهمیتی داشت؟
اسرائیل در خاورمیانه با چنین دشمنانی روبروست- که به هیچیک از موازین اخلاقی و انسانی و سیاسی و نظامی پایبند نیستند و در آدم کشی هیچ محدودیتی برای خود قائل نمیشوند. با اینهاست که اسرائیل میخواهد صلح کند و همزیستی و حسن همجواری داشته باشد- چه رسالت دشواری!
آنانی که با برادران مسلمان خود چنین میکنند، ببینید که علیه اسرائیل چه شیوههائی در پیش گرفتهاند!
اسرائیل دو سال پیش، از نوار غزه به طور کامل و سراسری خارج شد. فلسطینیان بهترین فرصت را داشتند که دور از هرگونه اشغال نظامی و تحمیل سیاسی، برای خود در نوار غزه بهشت بسازند و دوستی و همزیستی سازندهای با اسرائیل آغاز کنند. ولی چنین نکردند- راه ادامه ترور را در پیش گرفتند! گوئی بدون آدمکشی و خونریزی عطش آنان سیراب نمیشود! صدها راکت قسام به سوی خاک اسرائیل پرتاب کردند و علناً میگویند: نبرد هنگامی متوقف خواهد شد که آنها به آرزوی شیطانی خود در انهدام اسرائیل رسیده باشند.
تنها عرب نیست که به نام اسلام عرب می کشد، فلسطینی میکشد، اسرائیلی میکشد، عراقی میکشد و مسلمان میکشد!
در حکومت کنونی ایران نیز فرقهای قدرت را به دست گرفته که از هیچگونه قساوت و بیرحمی و جنایت علیه مردمان خود ابائی ندارد- و همه اینها به نام اسلام!

زن را کتک می زنند، مادر را تحقیر می کنند، صورت دختر را خونین می سازند و جوان و نوجوان را به بهانه اوباشگری (ولی در واقع به هدف مرعوب ساختن آنان و خاموش کردن صدای اعتراضشان) آزار میدهند و به خفت میکشانند.
