پنجشنبه 1386/08/03
4 آبان - زادروز محمدرضا پهلوی - شاهنشاه فقید ایران
پاسخ به تاريخ

اكنون بيش از يك سال از انتشار آخرين كتابم (تمدن بزرگ، 1356) در تهران ميگذرد. كتابي آكنده از اميد، كه در آن عقايد و آرمانهاي خود را دربارهء آيندهء مردم ايران، ارائه داده بودم. آيندهاي كه آرزو داشتم تا حد امكان، نيكفرجام و سعادتمند و پررونق باشد و زيبندهء كشوري شود كه با تاريخ چند هزار سالهاش، همواره يكي از پايهگذاران اصلي تمدن جهاني بوده است.
دلم ميخواست در آستانهء ورود به هزارهء سوم ميلادي، ايران به صورت كشوري درآيد كاملن مدرن، با ملتي پيشرفته و جامعهاي متحول. مردمانش از سطح آموزشي مترقي برخوردار شوند، اقتصادشان پررونق، و بنيان حاكميتشان بر يك دموكراسي واقعي استوار باشد.
آرزو داشتم نسلهاي آيندهء ملت ايران، بتوانند با سربلندي، جايگاهي را كه در ميان خانوادهء بزرگ بشري شايستهء آنان است، بهدست آورند، و موفق شوند با افتخار به مسئوليتهاي خود، عمل كنند.
اميدوار بودم سايههاي قرون وسطايي كه نيم قرن پيش ايران از سر خود دور كرده بود، براي هميشه از كشور دور شوند، و نوري بر ايران بتابد كه از تمدن و فرهنگ ايراني نشات گرفته باشد.
در تمان مدت سلطنتم، همواره براي دستيابي به همين آرزو زيستهام؛ و بايد بگويم كه اين آرزو در اواخر سلطنتم ميرفت تا جامهء عمل به خود بپوشد.
در راه نيل به اين اهداف، من تلاش فراواني كردم و با موانع و مشكلات متعدد، به مبارزه برخاستم. ناگزير بودم با انواع توطئهگريها و تحريكات - چه در داخل و يا خارج كشور - مقابله كنم. با شركتهاي چند مليتي قدرتمند، در حالي ستيز ميكردم كه بسياري از مشاورانم، مرا از اين كار باز ميداشتند. البته ممكن است طي اين مدت، اشتباهاتي مرتكب شده باشم، اما اطمينان دارم كه مبارزات من، هرگز در زمرهء خطاهايم نبوده است.
در اين كتاب، قصد دارم نشان بدهم كه چرا در راه رسيدن به اهدافم، پافشاري ميكردم؛ و چرا ميخواستم جامعهاي بر اساس عدالت اجتماعي، و نه مبارزهء طبقاتي، بنا كنم؛ جامعهاي كه همه در آن يكپارچه و وابسته به يكديگر ميباشند؛ و گفتني است كه چون با همهء كشورهاي جهان - چه دنياي غرب، چه كشورهاي بلوك شرق و چه جهان سوم - حسن تفاهم داشتم، اين امكان برايم فراهم آمد كه بتوانم در محيطي آكنده از صلح و صفا، كوشش خود را براي رساندن ايران به «تمدن بزرگ» دنبال كنم.
و در نهايت، وظيفهء خود ميدانستم كه نشان دهم، چگونه يك ملت ميتواند رو به سراشيبي زوال برود؛ و چگونه آنچه به لطف پروردگار و با همت و سختكوشي ملتي فراهم آمده بود، نابود شد و از بين رفت؛ تا شاهدي در مقابل تاريخ باشد.
مرحوم محمدرضا شاه پهلوي - مقدمهء كتاب پاسخ به تاريخ (1358)
ما به او بد كرديم
ادامه مطلب

