تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

شنبه 1386/03/26

عدالت در انتظار است

چون به خلوت می‎روند آن کار دیگر می‏کنند

مرگ، شاه و گدا نمی‏شناسد، در عین حال تعامل این هر دو با مرگ چنان متفاوت است که از قدیم میگفتند آنکه دنیایش پشیزی بیش نیست، راحت‏تر جان می‏دهد تا آنکه باید دولت و نعمت را واگذارد و با حسرت برای آنچه داشته و اینک وا می نهد تا میراث خواران از آن متنعم شوند. چنین کسی تا لحظه آخر جان کندن افسوس می‏خورد که چرا آن کار نکردم که دلی شاد کنم و آن زر ندادم که خانه ای آباد سازم. گفتند حضرت آیت الله العظمی شیخ مملکت فقاهت و استاد حوزتین، مرجع مورد لطف سیدعلی آقای نایب امام زمان! و اخ الزوجه شیخ ملکی رئیس کمیته شمیرانات در آغاز انقلاب، هفته گذشته برای دومین یا سومین بار جهت فحوصات طیبه به ام‏ القرای لندن وارد شده و در بیمارستان مستضعفین که به نام شورشی گردن شکسته «کرامول» نام گرفته بستری شده اند.

 

در این بیمارستان که تنها کرایه اتاقهایش 20 پاوند از بیمارستان مستکبران که نام دریادار معروف «ولینگتون» را بر پیشانی دارد کمتر است و برای علما چهارصد و پنجاه پاوند معادل 900 دلار ناقابل در 24 ساعت حساب می‏کنند، یک چکآپ و سه چهار روز اقامت، چند هزار پاوندی خرج بر می‏دارد، وای به حال وقتی که عالم عالیقدر با دو متر قد و یکصد و سی چهل کیلو وزن بخواهد بیماری مزمن راعلاج کند. در کشوری که بیمارانش در راهروهای بیمارستانهای دولتی حیران و سرگردان باید سوزن و تیغ و پنبه جراحی را خود از دلالان كنار خيابان خریداری کنند، و بیمارستانهای خصوصی در کار تجارت با جان انسانها رقابتی نفسگیر را دنبال میکنند، البته جائی برای علمای کبار و مراجع عظام جهان اسلام وجود ندارد.

 

شما فکر می‎کنید جان مبارک حضرت آیت الله فاضل لنکرانی، با جان آن شهروند بلوچ که کنار در بیمارستان جان می‏دهد چون خانواده‏اش پول نداشته‏اند، یک میلیون ودیعه به صندوق بیمارستان بسپارند، در یک سطح و قیمت است که حضرت آیت الله هم مجبور باشد در بیمارستان راه‏آهن قم، که روزگاری آقای امامی، مرضای اسلام را مجانی در آن بستری میکرد، بستری شود؟ آقای فاضل، بحرعلوم ظاهر و باطن، استاد فقه و اصول، خطیب بلیغ حوزه، اندیشمندی که در توضیح المسائلش همه مشکلات دنیوی و اخروی را حل کرده! و با یک مجوز، و لایجوز، راه بهشت را به مؤمنان نشان داده است، نمی‏تواند مثل مشدی باقر آبدارچی مسجد قندی، وقتی بیمار می‎شود، به امید شفای غیبی راهی جمکران شود، و با انداختن نامه‏ای در چاه مردانه به امید معجزتی آنقدر درد بکشد تا جان ناقابلش به عالم بالا صعود کند، شخصیتی چون جناب فاضل که در لنکران و باکو و مملکت تاتارستان و تفلیس و شوشی و نخجوان حداقل یک دوجین مقلد دارد و به علت تعلق و دلبستگی که به مقام ولایت امر جهان دارد! (علي گدا) مورد لطف و عنایت ویژه اعتمادالسلطنهء دربار معدلت گستر جناب حاج آقا محمدی گلپایگانی است، جواهری است که باید برای حفظ و صیانت از وجود باهرشان، بیمارستان کرامول که سهل است، مایوکلینیک آمریکا را هم به حال آماده‏باش درآورد تا مبادا خدای ناکرده گزندی متوجه وجود مبارکش شود!

 

پیش خود منظری را به یاد آوردم از یک روحانی (امروز سرشناس) که اتفاقن از خانواده‏ای اصیل و نسبتن متمکن آذربایجانی است. پیش از انقلاب این روحانی به بیماری قلبی سختی مبتلا شده بود. در آن تاریخ البته به آسانی امروز رگهای قلب را عوض نمی‏کردند و عمل قلب باز همواره با مشکلاتی همراه بود. گفتند که آقا باید در لندن تحت عمل جراحی قرار گیرد. مرحوم آیت الله شریعتمداری مبلغی داد و سه چهار آدم خیّر دیگر نیز مبالغی بر آن افزودند، و روحانی جوان آن روز به لندن آمد. من آن زمان در این ولایت دانشجو بودم. از همان لحظه ورود روحانی بیمار که بسیار هم وسواسی بود، پرس و جو آغاز کرد که در کدام بیمارستان می‏شود عمل قلب او را انجام داد که هزینه کمتری داشته باشد. کلینیک معروف لندن، گرانترین و برامپتون هاسپیتال به علت ارزان‏تر بودن اتاق‏هایش ارزان‎ترین مکان برای اجرای عمل و دوران نقاهت بیمار بود. روحانی جوان دومی را انتخاب کرد و با آنکه پول کافی برای بستری شدن در کلینیک لندن داشت به من که همراهش بودم گفت چرا باید به خاطر در و دیوار و تیر و تخته، پول بیشتری بدهم در حالی که جراح همان جراح است فقط بیمارستان فرق میکند. خوشبختانه عمل با موفقیت انجام گرفت و بعد از یک هفته روحانی بیمار، سالم و سرحال بیمارستان را ترک گفت. چند روز بعد (اینها را که می‏گویم مربوط به سال 1975 یعنی چهار سال قبل از انقلاب است) در مراجعه به سفارت برای مهر کردن اوراق بیمارستان، با فردی برخورد کردیم که برای معالجه به لندن آمده بود، و مقداری از پولش را گم کرده بود یا از او دزدیده بودند. در میان شگفتی من، روحانی جوان که از پولش (به علت صرفه جوئی و اقامت در بیمارستان درجه 2) نزدیک به هزار پاوند مانده بود، صد پاوند را برداشت و بقیه را به هموطن بیمار داد که باورش نمی‏شد از یک آخوند چنین کرامتی را ببیند. بعد هم طرف را کنار کشید و گفت این مبلغ بر ذمه شماست که وقتی به ایران آمدید معادل آن را به یک مستحق بدهید. از سفارت بیرون آمدیم. من هنوز در حیرت بودم، پرسیدم نمی‏خواهد برای خانم و فرزندانتان سوغاتی بخرید؟ گفت سه چهار تا خرده‏ریزه می‏خریم و کل مبلغی که برای سوقاتی خرچ کرد از پنجاه پاوند بیشتر نبود.

 

حالا اما در روزگار سلطنت ولي فقیه، البته وضع فرق می‏کند، چون هزینه‏ها از بیت‏المال ملت همیشه در صحنه پرداخت می‏شود! چه کسی استحقاق بیشتری از حافظان بیضه‏اسلام برای هزینه کردن بیت‏المال دارد؟ حضرت آیت الله فاضل لنکرانی در کرامول‏هاسپیتال در اتاق دولوکس آرمیده‏اند و آقازاده و ارادتمندان در خدمت حضرتش دست به سینه‏اند. قلب آقا از مصائب امت به درد آمده و معده مبارکشان از زور غصه دچار اختلال شده است، بنابراین خیلی طبیعی است که دولت اسلام، وسیله انتقال حضرتش را در اولین فرصت و در قسمت «هما کلاس» هواپیمائی جمهوری اسلامی و یا فرست کلاس هواپیمائی بریتانیا به پایتخت دولت فخیمه، ام القرای لندن فراهم کند.

 

هفتاد میلیون امت ایرانی اگر نفس می‏کشند از برکت وجود همین علمای گرانقدر است که با دعایشان ابنای امت را در برابر بلایا و مصائب بیمه کرده‏اند! یادم هست قبل از انقلاب، و در سالهائی که در برابر موج مدرنیته، حوزه نیز ناچار شده بود در خطاب و خط و ربط خود پذیرای تحولی هرچند ظاهری شود، مرحوم آیت‏الله شریعتمداری که روشنترین ملای زمانه بود، تشکیلاتی را به نام دارالتبلیغ پایه گذاشت که روحانیون جوان و خوشفکری چون امام موسی صدر (آقا موسای آن روز) مطهری، بهشتی، سیدهادی خسروشاهی، گلسرخی ـ شیخ ـ صدر بلاغی، و ناصر مکارم شیرازی در حاشیه آن «مکتب اسلام» را بیرون دادند. مجله‏ای خواندنی که برای ما جوانها نیز جذابیت داشت چون به جای مباحث حیض و نفاس و شکیات مسائل روز را مطرح می‏کرد و در حوزه علم و فرهنگ و حتی هنر رای و نظر متفاوتی از نظر متداول حوزه را عرضه می‏داشت. البته با به تخت نشستن امام وارده از پاریس، و از اعتبار افتادن سکهء روحانیون واقعی چون مرحوم شریعتمداری، دیگر جائی برای «مکتب اسلام» نبود. تا دیروز ناصر ابوالمکارم زیر سایه شریعتمداری می‏خواست جوانان را جذب دین کند، حالا اما دکان دین چنان رونق گرفته بود که دیگر نیاز به جلب مشتری نبود. از جمع مکتب اسلامی‏ها، البته بعضی چون امام صدر در آستانه انقلاب در حوض تیزاب سرهنگ قذافی ذوب شدند، گلسرخی چندان دوام نیاورد و به خاک رفت، بهشتی در نیمه راه نشستن بر کرسی نیابت سلطنت با بمب ساعتی مجاهدین تکه‏تکه شد، و مطهری را گلوله فرقان (که فقط ساخته شد تا مطهری و قرنی را از صحنه خارج کند) از امت گرفت. از آنها که ماندند حکایت ناصر ابوالمکارم از همه جالب‎تر بود. او را با یک کارخانهء قند خریدند و از مقام عالم روشنفکر به جایگاه مداح مرتجع ولایت فروکشیدند. در باب اعمال و رفتار آقایان علما چیزی نمی‏گویم فقط عمل روحانی جوان مبتلا به بیماری قلب قبل از انقلاب را با عملکرد جناب ناصر ابوالمکارم که مدتی است برای استفاده بیشتر، صدها کارگر کارخانه قند دزفول را بیکار کرده و با کمک آقازاده‏ها با وارد کردن شکر از هند، به فروش ماشین‏آلات و زمین‏های کارخانهء قند مشغول شده، مقایسه کنید و نیز درنظر آورید هر بار آمدن و رفتن حافظان بیضه اسلام به لندن و اقامت در بیمارستانهای سوپر دولوکس، چه اندازه برای امت همیشه در صحنه هزینه بر می‏دارد. آن وقت شما نیز چون خواجه بزرگ به فریاد می‏آئید که ریش و اطوار و دولا و راست شدنشان را نگاه نکنید که چون به خلوت می‏روند آن کار دیگر می‏کنند، و ظاهرن از یادشان می‏رود که بالاخره این زندگی را پایانی است و پیش از آنها نیز بودند کسانی که بر بوریا خفتند و کرباس تن‏پوششان بود اما حالا که کفنشان هم پوسیده است اعتبار و جایگاهشان دست نخورده باقیمانده است. در مقابل تاجدارانی نیز بوده اند که بر و بحر را به فرمان داشتند اما امروز اگر هم کسی نامشان را بر زبان آورد لعن الله علیه‏ای نثارشان می‏کند. شگفتا که ارباب قدرت انگار مرگ را از یاد می‏برند اگر جز این بود، امروز ما شاهد این اوضاع مصیبت بار در کشورمان نبودیم.

 

 

 

 

ژنرال امامی کاشانی

وقتی سیدعلی آقای ولی فقیه می‏شود فرمانده کل قوا و در دیدار از صنایع دفاع در برابر موشکهای کوتاه و دراز و خمپاره‏اندازهای هوشمند و کودن و دستگاههای عریض و طویل ردیابی و رصد، اظهار فضل می‏کند که به‏به چقدر صنایع نظامی اسلام پیشرفت کرده و انشاء الله به برکت دعای علمای اعلام و عنایات امام زمان، عساکر اسلام با این سلاح و عتاد کمر دشمن استکباری را خواهند شکست، نباید تعجب کرد که آیت‏الله امامی‏کاشانی نیز که به ضرب عینک ته‏اسکانی به زور نیم‏قدمی‏اش را می‏بیند دربارهء سپر دفاعی جدیدی که آمریکائی‏ها در اروپای شرقی برپا می‏کنند اظهار نظر فرمایند!

 

دو سه روز بعد از صدور حکم نخست وزیری ارتشبد ازهاری و بعد از آنکه با حضور ژنرالهای چهار ستاره در مجلس شورای ملی معلوم شد حضرتش بیش از تیر و تفنگ دلبسته قرآن و کتاب دعا است، مقاله‏ای در یکی از روزنامه‏های چهارصفحه‏ای که بعد از سالها غیبت بار دیگر در غیاب روزنامه‏های کثیرالانتشار در حال اعتصاب، ظاهر شده بودند به چاپ رسید که عنوانش هنوز به یادم مانده است «وقتی که ژنرالها قرآن به سر می‏گیرند و قاریان قرآن شمشیر می‏کشند». در نظام ولائی یک آخوند فارغ‏التحصیل فیضیه یا حقانی یا ... می‎شود فرماندهء کل قوا ! و آخوند دیگری در مقام وزیر کشور عنوان فرمانده کل نیروهای انتظامی! و آخوند دیگری وزارت اطلاعات را یدک می‏کشد! ترفیع درجه در نیروهای مسلح ربطی به قابلیتهای نظامی و دانش و میزان رزم‎آوری و توانمندی‏های هدایت و رهبری ندارد بلکه اگر فرمانده در مراسم سینه‏زنی عاشورا نشان داد محکم‏تر از بغل دستی‏اش به سینه می‏کوبد و هنگام ادای نیایش صبحگاهی با صدای رساتری مراتب جانٌنثاری خود را نسبت به مقام معظم فرمانده کل قوا رهبر مسلمين جهان! ابراز داشت استحقاق گرفتن درجهء بالاتر را پیدا می‏کند. در ارتش ما صدها افسر شایسته‏تر از تیمسار آشتیانی برای جانشین فرمانده کل ارتش، وجود دارد اما جای مهر روی پیشانی هیچکدام از آنها به اندازه پیشانی حضرت آشتیانی، قابل رویت نیست! روز جمعه امامی کاشانی اظهار لحیه فرمودند که سپر دفاعی موشکی آمریکا در شرق اروپا برخلاف گفته آمریکائی‏ها و به خصوص جورج بوش برای دفع شر احتمالی جمهوری اسلامی نیست بلکه رفیق ولادیمیر پوتین راست می‏گوید که این سپر را علیه او بالا برده‏اند تا خطر موشکهای او را دفع کنند.

 

شما در تمام جهان مسیحیت بگردید حتی یک کشیش یا اسقف را پیدا نمی‏کنید که مثل آقای امامی کاشانی چنین با بلبل زبانی درباره سپر دفاعی و موشک و خمپاره سخن گوید. به هر حال قرار است هنگام ظهور حضرت، این آقایان جزو آن دویست و اندی مجاهد برگزیدهء خدا در رکابشان حاضر باشند. در گذشته البته می‏گفتند یاران حضرت برای نابودی منافقین شمشیر می‏زنند، اما با توجه به پیشرفت علم و توسعه صنایع نظامی به ویژه در پرتو رهبری‏های داهیانه نایب امام زمان و رهبر مسلمين كل جهان! در سالهای اخیر، اصحاب خاصه امام ناچارند با وسائل حربیّه جدید از نوع لیزری و الکترونیکی به محاربه مشغول شوند. شما انتظار دارید آقای مشکینی با تیر و کمان به جنگ کفار بروند؟ استغفرالله، حتما باید حضرت ایشان از چگونگی پرتاب خمپاره 120 اطلاع داشته باشند و دامادشان جناب ری‏شهری وزیر سابق امنیت ولی‏فقیه نیز ضروری است از زیر و بم موشکهای کرم‏ابریشم باخبر باشند. وظیفهء هر عالمی از نوع امامی کاشانی که دچار قلّت بصر است در چهارچوب برپائی سپر دفاعی خلاصه می‏شود، در حالی که مسئولیت فوج موشکهای ضدهواپیمای سام-7 و RBS70 هم بر شانه‏های مقتدر حضرت آیت‏الله شیخ احمد جنتی گذاشته شده است. در این میان کار آیت الله محمد تقی مصباح یزدی هم معلوم است که جناب ایشان با توجه به علاقه‏ای که به سلاحهای ساخت انگلیس دارند فرماندهی واحدهای تانکهای سبک انگلیسی «سنتوریون» را برعهده خواهند داشت.

 

وقتی خون ناحق حریری امان بشار را می‏برد

سرانجام شورای امنیت با همه اطوارهای روسیه و نامردی‏های قطر و حضور چین و آفریقای‏جنوبی و اندونزی، قطعنامهء برپائی دادگاه بین‎المللی رسیدگی به جرائم قاتلان رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان و شماری از شخصیتهای برجستهء سیاسی و فرهنگی و مطبوعاتی این کشور را تصویب کرد. البته تا دهم ژوئن به لبنانی‏ها فرصت داده شد با برپائی جلسه پارلمان، این قطعنامه را مورد تأیید قرار دهند تا دادگاه در لبنان و با شرکت قضات لبنانی و ناظران بین‏المللی تشکیل شود، وگرنه مطابق ماده 7 میثاق سازمان‏ملل، شورای امنیت مختار است که دادگاه را خارج از لبنان و با ترکیب مشترکی از قضات لبنانی و بین‏المللی برپا کند و در صورت عدم تمکین دولت‏هائی که شهروندانشان مورد اتهام هستند از همکاری، با مراجعه به ماده 7 به وسائلی که تشخیص می‏دهد (از جمله اعمال زور و قوهء قهریه) موانع را از سر راه دادگاه و اجرای احکامش بردارد. به معنای دیگر شورای امنیت می‏تواند از انواع و اقسام مجازاتها علیه سوریه و نیز وابستگانش در لبنان استفاده کند و حتی جواز عملیات نظامی علیه سوریه را صادر کند، تا آنها را وادار به تمکین به دادگاه و تصمیماتش سازد.

 

در لبنان از شش ماه پیش که دولت فواد سینیوره چهارچوب تشکیل دادگاه بین‏المللی را مورد تصویب قرار داد، نبیه‏بری رئیس پارلمان که دستی در بیعت رژیم سوریه دارد و حسن نصرالله که نوکر دمشق و تهران به طور همزمان است در کنار مشتی نوکران حقیر از نوع سلیمان‏فرنجیه و طلال ارسلان و عاصم قانصوه در کنار پیرمردان جاه‏طلبی مثل عمرکرامی و سلیم‏الحص، به هر حیلهء ممکن متوسل شده‏اند که دولت را به زیر کشند و مانع از تصویب طرح تشکیل دادگاه چه در لبنان و چه در خارج لبنان شوند. دولت که با داشتن اکثریت در مجلس (70 نماینده از جمع 120 تن) قادر است به راحتی طرح را در مجلس ملی کشور به تصویب رساند، به علت مخالفت نبیه بری با برپائی جلسه پارلمان و خروج شش وزیر وابسته به اقلیت از کابینه ناچار دست به دامان سازمان ملل شد که طرح را در شورای امنیت به تصویب رساند.

 

فردای تصویب طرح، منوچهر متکی وزیر خارجه ولی فقیه، به دمشق رفت تا ضمن ابراز همدردی با شریک سوری تاکید کند جمهوری ولایت فقیه با تمام قوا در کنار رژیم برادر بعثی که خلیج همیشه‏فارس را خليج‏عربی و جزایر تا ابد ایرانی را اماراتی می‏داند، ایستاده و به عوامل خود فرمان داده به سرعت اوضاع آشفتهء لبنان را آشفته‏تر و فتنه و آشوب را در این کشور گسترده‏تر کنند. لبنانی‏ها که با ماجراجوئی حزب الله در به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائیلی، فصل توریستی تابستان گذشته‏شان به عزا و ویرانی تبدیل شد، امسال امیدوار بودند بار دیگر با هجوم گرما، مسافران اهل حاشیه خلیج هميشه فارس را پذیرا شوند. هتل‏ها و رستورانها آماده پذیرائی از میهمانان می‏شدند، اما بار دیگر با توطئهء مشترک دمشق و تهران در به راه انداختن فتنه گروهك فتح‏الاسلام در شمال لبنان و بمب‏گذاری‏ها در بیروت و دیگر نقاط کشور، سایه وحشت بر سرتاسر لبنان گسترده شد.

 

به قول نویسنده و تحلیلگر لبنانی - ولید شقیر - حالا می‏توان با ولید جنبلاط هم‏صدا شد که از همان فردای قتل حریری اعلام کرد تهران و دمشق و نوکرانشان در این جنایت همدست بوده‏اند. دادگاه رسیدگی به قتل رفیق حریری آن گونه که فواد سینیوره نخست وزیر لبنان گفته است علیه هیچ دولت و یا فرد خاصی نیست، بلکه فقط هدفش رسیدگی به جنایت کسانی است که با کشتن حریری و شمار دیگری از آزاداندیشان لبنانی، سرزمینی را که می‏رفت زخمهای جنگهای داخلی‏اش را کاملن التیام بخشد، بار دیگر خونین و مجروح در وسط میدان خاورمیانه رها کردند.

 

حالا کمتر کسی تردید دارد آن کس که کامیون مملو از بمبهای هوشمند و مواد منفجره پلاستیکی را از دمشق وارد بقاع کرد از عوامل احمد جبرئیل فرمانده جبهه خلق فرماندهی عمومی بود که از نوکران قدیمی دمشق و تهران است و آن که کامیون را به بیروت آورد از دست پروردگان عماد مغنیه رئیس اطلاعات حزب الله می‏باشد. حالا همه می‏دانند ژنرال جمیل‏السید فرمانده اطلاعات لبنان، دستور قتل حریری را از رستم غزاله رئیس وقت اطلاعات نظامی سوریه در لبنان دریافت کرد، و آصف شوکت شوهر خواهر بشار اسد و مرد قدرتمند دمشق تلفنی به ژنرال الحاج فرمانده امنیت داخلی لبنان دستور داده بود صحنه قتل حریری را قبل از رسیدن بازرسان سازمان ملل پاکسازی کند. من مطمئنم خون حریری هم چون خون بسیاری از دولتمردان و نویسندگان و چهره‏های سرشناس لبنان به هدر نخواهد رفت و در عین حال معتقدم دادگاه ویژهء بین‏المللی روزی نیز به جنایات اهل ولایت فقیه رسیدگی خواهد کرد. امروز نوبت رژیم بعثی سوریه و فردا نوبت رژیم ولایت فقیه در ایران خواهد بود.

 

 

 

 

علیرضا نوری زاده (لندن)

نوشته شده توسط Arash در 10:10 | موضوع: چون به خلوت می‎روند آن کار دیگر می‏کنند
• لينک ثابت   •