تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

یکشنبه 1386/03/27

برادرکشی به جای سازندگی

جنایاتی که در این روزها در نبرد بین دو گروه فلسطینی فتح و حماس در نوار غزه روی داده است، دل هر انسانی را به درد میآورد و دنیا را در برابر این پرسش قرار میدهد که آیا قدارهبندهای وحشی که در نبرد برای بدست گرفتن قدرت و تسلط بر سرنوشت برادران فلسطینی خود، به چنین فجایعی دست میزنند، لیاقت و شایستگی این همه حسن نیت و یاری و کمک مجامع جهانی را دارند؟

 

 

 

چگونه ممکن است که یک فلسطینی، در نبرد بر سر قدرت، برادر فلسطینی خود را از ساختمان دوازده طبقه به پائین پرتاب کند؟ مگر حکومت اسلامی ایران و رویدادهای 18 تیر در حمله به خوابگاه دانشجویان در تهران است؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با اسلحه وارد مسجد شود و امام مسجد را هدف رگبار گلوله قرار دهد و بعد شکم او را با نیزه پاره کند؟ چگونه ممکن است که یک فلسطینی، با تیربار وارد بخش اورژانس بیمارستان شود و زخمیهای جناح رقیب را در برابر چشمان دهشت زده پزشکان و پرستاران و دیگر بیماران به رگبار گلوله ببندد. مگر آنها مسلمان نیستند، مگر برادران او نیستند؟ مگر هر دو ظاهرن برای نجات فلسطین و نجات فلسطینی مبارزه نمیکنند؟

 

 

امروز مردم اسرائیل از خود می پرسند: آیا با اینان است که ما میخواستیم و میخواهیم صلح کنیم؟ آیا با چنین افرادی، که خود را به هیچ یک از موازین انسانی و اخلاقی پای بند نمیبینند و کشتن زن و کودک و مرد و جوان تا این حد برایشان آسان است؟

 

از سالها پیش، اسرائیلیان اعلام داشتند که فلسطینی نیز انسان است، فلسطینی نیز حق و حقوقی دارد، فلسطینی همسایه اسرائیل است، عرب پسر عموی یهودی است- هر دو از نوادههای حضرت ابراهیم هستند و باید به آنها کمک کرد از حکومت خودفرمان و کشور مستقل برخوردار گردند و در کنار همسایگان اسرائیلی در صلح و صفا زندگی کنند.

 

 

 

اسرائیل گروه یاسر عرفات را که فراموش شدگان تاریخ بودند، از غربت تونس به این سرزمین باز گرداند، بخشهائی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن را در اختیارشان گذاشت تا یک حکومت خودگردان را پیریزی کنند و نخستین گام عملی را در راه برپائی دولت مستقل خویش بردارند. کمتر از دو سال پیش بود که همه اسرائیلیان و سربازان اسرائیلی به طور کامل نوار غزه را ترک گفتند و اهالی آن ناحیه را به حال خود گذاشتند. اگر سران فلسطینیان رهبران واقعی بودند، اگر لیاقت و کفایت داشتند، اگر دلشان به حال مردمانشان میسوخت، اگر احساس مسئولیت میکردند، اگر انسان بودند اختلافات خود را در گفتگوی مسالمتآمیز و پشت میز مذاکره حل و فصل میکردند- و نه با تیربار و گلوله! آیا اسرائیل می تواند با چنین افرادی به صلح و آشتی برسد؟

 

حکومت ديني ایران، با دیدارهای متعدد و مداوم با سران حماس و جهاد اسلامی، به آنها دستور میدهد صلح نکنند، وجود اسرائیل را نپذیرند و به ستیز با اسرائیل ادامه دهند- و محمود احمدی نژاد با استناد به این دستور که خطاب به حزبالله لبنان نیز صادر شده، به دل خود وعده می دهد که کلید شمارش معکوس عمر اسرائیل زده شده است!

 

 

خروج اسرائیل از غزه، بهترین فرصت و آزمون برای فلسطینیان بود که بتوانند سرنوشت خویش را به دست گیرند و یک حکومت نمونه برپا کنند و شایستگی نشان دهند. دنیا درگذشته به آنها پولهای کلان داده و این بار نیز حاضر بود کمکهای مالی کلان در اختیارشان بگذارد. ولی آنها به جای آن که وطنشان را بسازند، دست به اسلحه برده و به برادرکشی دست زدند.

درگذشته، همیشه اسرائیل و ارتش این کشور را متهم میساختند که با فلسطینی بدرفتاری میکند و علیه آنان متوسل به زور میشود. خیلی بیانصافی بود- زیرا سرباز اسرائیلی در برابر افرادی از خود دفاع میکرد که قصد نابودی اسرائیل را داشتند- اسرائیل که هرگز خواهان نابودی فلسطینیان نبوده است.

 

 

 

 

 

فردای روزی که پیمان صلح اوسلو بین اسرائیل و فلسطینیان امضاء شد، كارشناسان مسائل سياسي منطقه اظهار داشتند كه که اگر این پیمان به خوبی اجرا شود و فلسطینیان اصل همزیستی مسالمتآمیز با اسرائیل را بپذیرند، میتوان این نقطهء دنیا را به بهشت مبدل ساخت- میتوان سوئیس خاورمیانه به وجود آورد. ولی این امید جهانيان نقش بر آب شد- زیرا رهبران فلسطینی ثابت کردند که شایستگی صلح و آرامش را ندارند و همزیستی مسالمتآمیز و دوستی برایشان یک واژهء ناآشناست.

 

امروز در میان فلسطینیان این دیدگاه شنیده میشود که ای کاش اسرائیل به نوار غزه باز میگشت و فلسطینیان را تنها نمیگذاشت. برخی دیگر از فلسطینیان علنن میگویند که آنان لیاقت کشور مستقل را ندارند و بهتر است یک حکومت چند ملیتی عربی بر نوار غزه حکمفرمائی کند.

 

 

مسلمن هیچ یک از این دو راه نمیتواند عملی باشد. هیچکس فلسطینیان را نمیخواهد. کشورهای عرب به فلسطینیانی که در آن سرزمینها مقیم شدهاند، نه گذرنامه دادهاند، نه شناسنامه و نه اجازهء اقامت دائم. آنها را همچنان آواره و محروم از حقوق مدنی نگاه داشتهاند. ولی در اسرائیل، به عکس، آن چند صد هزار نفر فلسطینی که در جنگ استقلال اسرائیل از این سرزمین نگریختند و در خانههای خود ماندند، بلافاصله مقام شهروندی گرفتند، شناسنامه و گذرنامه به آنان اعطا شد و از همهء حقوق شهروندی برخوردار گردیدند. در پارلمان اسرائیل 12 نماینده دارند، یک وزیر عرب در کابینه اسرائیل دارند، یک سفیر و چند دیپلمات اسرائیلی عرب هستند.

 

در کدام کشور عربی، به افراد اقلیتهای دینی و قومی امکان دادهاند به چنین مقام و منزلتی برسند؟ آنهم در حالی که اعراب و فلسطینیانی وجود دارند که همچنان از نابودی اسرائیل سخن میگویند- در صورتی که اقلیتهای دینی و قومی در کشورهای دیگر خود را بخشی از همان سرزمین میدانند و قصد نابودی کسی را ندارند- و تنها میخواهند از حقوق مساوی برخوردار باشند.

 

مسلمان سنی در حکومت اسلامی ایران حق برپائی مسجد را ندارد- تا چه برسد که پست وزارت و صدارت به او تفویض کنند.  تازه ادعا می کنند که اسرائیل نژاد پرست است!

 

پرسش آن است که فردا چه خواهد شد؟ چه معجزهای باید رخ دهد که فلسطینی از فلسطینیکشی دست بردارد؟ اختلافنظرها آن قدر عمیق و جدی است که تنها پروردگار عالم میداند که خونریزی چه هنگام متوقف خواهد گردید.

 

ما این قساوت و خونریزی را نيز در عراق هر روز شاهدیم. مسلمان عراقی، مسلمان عراقی میکشد! شیعه، سنی میکشد و سنی، شیعه را به قتل میرساند- و این همه بر سر به دست گرفتن قدرت. واژهای که در قاموس آنان وجود ندارد واژه آشتی و مسالمت و مصالحه است. آیتالله خمینی نیز این واژهها را مردود دانسته بود.

 

مشکل آن است که گروههای بنیادگرا، مطلقطلب و انحصارگر نیز هستند. رهبرانشان خود را فرستادگان مستقیم الله میدانند! و عطش خونریزی و ستیز خود را به پروردگار نسبت میدهند و ادعا میکنند که الله چنین می گوید. از دیدگاه آنان، تنها انسان روی زمین کسی است که مسلمان باشد و اسلام نسخه آنان را بپذیرد- و آن گونه که آیتالله احمدجنتی گفت: «دیگر افراد، حیوانات فساد کننده هستند که باید نسل آنان را برانداخت.»

 

شایسته است که اندیشمندان اسلامی و عرب به این پدیدهء تاسفبار توجه کنند و برای رفع آن راه و چارهای بیاندیشند.

فلسطینی و عرب هیچ تفاوتی با یهودی و اسرائیلی، با ایرانی و پاکستانی ندارد. همه انسان هستند و همه باید فرا گیرند که در این کرهء خاکی باید در کنار هم- و در صلح و صفا زیست کننند. ولی اگر عرب و فلسطینی بلافاصله دست به تیربار میبرد، این را باید در فرهنگ و آموزش و پرورش آنان و در سنتهای دوران جاهلیت اعراب بیابانگر جستجو کرد که در آن، مردانش به علامت قدرت و عزت، قداره به کمر میبندند و آن را علامت مردی میدانند!

 

 

به شبکه آموزش و پرورش فلسطینی بنگرید که چگونه کودکان معصوم را به خشونت و خونریزی تشویق میکنند و از اول روح و روان آنان را با اندیشههای ستیزگرایانه مسموم میکنند. در کتاب درسی حکومت اسلامی ایران میخوانیم که بزرگترین ارزش انسانی، جهاد و شهادت است. در کتاب درسی فلسطینی میخوانیم که تروریست انتحاری یک راست به بهشت میرود. کودکان کودکستانی در نوار غزه یاد میگیرند با صدای بلند بخوانند: «ای کاش من شهید شوم.»

 

به اسباب بازیهای کودکان فلسطینی بنگرید؛ خنجر و دشنه و قداره و تیربار سبک و سنگین عمدهترین اسباب بازیهای آنان است و در بازیهایشان با مسلسل پلاستیکی، تیراندازی به سوی یکدیگر را تمرین میکنند. در همان حال در مکتبخانههای پاکستان و در مدارس مذهبی ایران، در نونهالان و دانشآموزان، نسبت به پیروان ادیان دیگر تخم نفرت و ستیز میکارند و ادعا میکنند که تنها مسلمانان انسان هستند و دیگران کافرند و نابودیشان واجب اسلامی!

 

تا روزی که ارزشهای واقعی انسانی از جانب رهبران تربیتی اسلامی و عربی پذیرفته و ترویج نشود، فلسطینی همچنان فلسطینی خواهد کشت و عراقی سنی، عراقی شیعه را و مسلمان طالبانی برادر افغانی خود را- و خونریزی ادامه خواهد یافت. برحال ملت هائی باید گریست که این چنین رهبران و معلمانی دارند!

نوشته شده توسط Arash در 13:6 | موضوع: جنایتکارانی به نام حماس
• لينک ثابت   •