تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

شنبه 1386/04/02

برای خروج از بحران رژیم اسلامی ایران، راه عقلانی را برگزینیم

برگردان فارسی مقالۀ رضا پ ه ل و ی در روزنامۀ فیگارو چاپ پاریس

30 می ۲۰۰7

 

 

برای خروج از بحران رژیم اسلامی ایران، راه عقلانی را برگزینیم

 

تقریبن چهار سال است که آژانس بین‏المللی انرژی اتمی و شورای امنیت سازمان ملل دربارۀ فعالیتهای اتمی ایران، گزارشها و قطعنامه‏های مکرر صادر می،کنند که تنها نتیجه‏شان، وخیم‏تر کردن بحران اتمی ایران بوده است. آخرین پرده از این به اصطلاح «گفتگوی کرها»  گفتگو میان دو نظامی که از دو منطق متضاد پیروی می‏کنند یکی از منطق دموکراتیک و دیگری از منطق خودکامگی دینی تشدید فعالیتهای غنی‏سازی اورانیوم حکومت ایران بوده است. اما، هدف دولت ایران از تشدید این فعالیتها یا در واقع از به چالش کشیدن جامعهء جهانی چیست؟ مادام که جامعهء جهانی در اتخاذ راهبردی روشن در قبال این چالش به کژراهه برود، دیکتاتوری مذهبی حاکم بر ایران خود را در امان از ضربات مرگبار خواهد دید. این رژیم خود را در امان از حملاتی احساس خواهد کرد که آن را رویاروی وظایف و مسئولیتهایش در زمینۀ حقوق بشر قرار می‏دهند؛ یعنی: رویاروی وظایف و مسئولیتهایش در قبال حقوق مردم ایران که امروز بزرگترین دشمن این رژیم به شمار می‏روند.

 

در سطح منطقه تشدید بحران رژیم اسلامی ایران، عمق و گسترش بیشتری یافته است: از اراضی فلسطینی گرفته تا کوهستانهای افغانستان، از لبنان تا عراق، کانونهای آشوب و جنگ، رو به توسعه‏اند. حزب الله لبنان زرادخانه‏اش را از نو به وسیلهء بخشش اموال ملت محروم ایران، کامل می‏کند و پیچیده‏ترین سلاح‏ها میان دمشق و تهران جابه‏جا می‏گردند. ارتش آمریکا توان و تهدید نظامی‏اش را به رُخ می‏کشد و اینجا و آنجا گروههای گمنام اسلام‏گرا به طرزی غافلگیر کننده به رشد سرطانی خود ادامه می‏دهند.

 

در این فضای مسموم، هرکس به فکر منافع خود است و هیچکس به ارزشها و آمال‏اش نمی‏اندیشد: برخی با اشاره به به اصطلاح پیچیدگی مسائل خاورمیانه در دفاع از گفتگو با کسانی مدیحه‏سرایی می‏کنند که پیشه‏شان جنایت و تبهکاری مضاعف است؛ و برخی بالعکس ظاهرن آماده‏اند تا شمشیر از نیام برکشند. در این اثنا اما روحانیون حاکم بر ایران، اورانیوم غنی می‏کنند، بی آنکه یک کیلووات برق تولید کرده باشند و همزمان مردم ایران در کام فقر و منطقه در بحرانی وخیم‏تر از پیش فرو می‏روند.

 

آیا در تناقض سترون باید همه چیز را از دست رفته دانست؟ در این کشاکش اراده‏ها که با روی کار آمدن اسلام سیاسی و هم‏پیمانان مارکسیست آن در ایران آغاز شده، آیا باید بر شکست عقلانیت در مقابل نابخردی صحه گذاشت؟ آیا امید به آینده بیهوده و عبث است؟ پاسخ من قطعن به این پرسشها منفی است. تنها راهی که در این سالهای در برابر حکومت اسلامی ایران هرگز آزموده نشده است همانا قرار دادن آن در برابر مسئولیتهایش، آنهم نه فقط در زمینهء تکثیر سلاح‏های کشتار عام و تروریسم، بلکه به طور مشخص در حوزۀ حقوق بشر بوده است. امروز خطری که رویارویش قرار گرفته‏ایم خطر دولتهای غیرمسئول و بی‏کفایت است. در این بین، دولت دینی ایران که بر میل بیمارگونۀ شکوهی جعلی و خطرناک استوار شده، نماد بارز بی‏کفایتی و بی‏مسئولیتی در کل جهان است. برای درک این مطلب کافی است نحوۀ ادارۀ فاجعه‏آمیز امورجامعه توسط این رژیم بی‏کفایت را با درآمدهای سرشار نفتی‏اش مقایسه کنیم. در ترازنامهء سی سالهء این رژیم، هیچ‏چیز از آن شریکی قابل اعتماد نمی‏سازد. برای چنین حکومتی، آدمی وسیله است و حق، مرحمت و امتیاز. گفتگو سپر دفاعی است و جنگ نعمت و فرصت طلایی. در برابر چنین حکومتی تنها سلاح موثر و مشروع اراده و قدرت مردم است.

 

از نظر فرهنگی حافظهء جمعی ایرانیان پیچیده است. این حافظه هم از انقلاب مشروطه تاثیر پذیرفته و هم از نهضت ملی شدن صنعت نفت، هم مخالفتهای خشونت‏آمیز دهۀ ۱۳۴۰ علیه اصلاحات نوسازانه را به یاد دارد و هم موج اسلامگرایی مارکسیستی سال ۱۳۵۷ و سرانجام شکست اصلاحات دینی سالهای اخیر را. در این فاصله، اما، نسل تازه‏ای در ایران پا به حیات گذارده که در واقع پادزهر بلا و بیماری است که گریبان ملت ایران را گرفته است. از نظر سیاسی، روزی نیست که پیشروان اقوام و شهروندان ایرانی در دفاع از آزادی و حقوق خود رویاروی حاکمان مذهبی نایستند. ایران فردا از آن همین پیشروان است. آنان به جهان آزاد چشم دوخته‏اند و برجهان آزاد است که نگاه خود را متوجه آنان کند.

 

در این کشاکش اراده‏ها، اروپا نقش کلیدی ایفا می‏کند و در دل اروپا این فرانسه یا در واقع روح و حکمت فرانسوی است که بر جهان پیرامونش پرتو می‏افکند. اپوزیسیون دموکرات ایران، با علم به همین غنا و به نقشی که می‏خواهد به منظور حل بحران کنونی ایران ایفا کند اروپا و فرانسه را در مرکز چالش‏های که پیش رو دارد، قرارداده است. در همین فرانسه، که روزی به ستاد فرماندهی خمینی تقلیل یافته بود، باید همهء توان و نیروها را برای آزاد کردن زندانیان سیاسی، دانشگاهیان و روزنامه‏نگاران در بند در ایران تجهیزکرد. در همین فرانسه باید اتحادیه‏های کارگری را به همبستگی و برادری با کارگران و زحمتکشان کشورم فراخواند. در همینجاست که باید زنان اروپایی را نسبت به سرنوشت میلیونها نفر از هم‏جنسانشان در ایران حساس نمود که برای بازیافتن حقوق و منزلت انسانی شان می‏رزمند. در همین فرانسه است که باید از مراجع بین‏المللی خواست تا رهبران حکومت اسلامی یا در حقیقت طراحان قتل‏های پرشمار سیاسی در اروپا را تحت پیگرد قانونی قرار دهند. دفاع از حقوق بشر، چنانکه رئیس‏جمهوری فرانسه نیکلا سرکوزی اعلام کرده، «الویت فعالیت دیپلماتیک فرانسه در جهان است.» تاریخ بازگواهی خواهد داد، چنانکه فروپاشی رژیم آپارتاید در آفریقای‏جنوبی و سقوط اتحاد شوروی گواهی داده‏اند، که بدون پشتیبانی جامعهء جهانی، هیچ ملت ستمدیده‏ای نتوانسته حاکمیت ملی خود را بازیابد.

 

از اینرو، خطاب به اراده ای که اینک اولویت سیاست خارجی فرانسه را تعریف می‏کند، می‏گویم: در دفاع از صلح، از ثبات و از منافع عمومی و برای حل بحرانی که رژیم اسلامی ایران پدید آورده و امروز بنیاد بحران منطقه شده راه سومی را بیازمائیم که کم‏هزینه‏ترین و در عین حال پربارترین راه است: بیائیم با هم در مقابل حکومت اسلامی ایران از ارزشهای جهانشمول حقوق بشر که مایهء دلبستگی و فصل مشترک همگی ماست دفاع کنیم.

نوشته شده توسط Arash در 18:27 | موضوع: ایران و خروج از بحران
• لينک ثابت   •