یکشنبه 1386/04/03
جنايتكاراني به نام حماس (2)
نیکبختی فلسطینیان، امیدی که به باد میرود!

به زور اسلحه و با ریختن خون برادران مسلمان و فلسطینی خویش و کشتن زنان و کودکان برنوار غزه مسلط شدهاند، به این امید که در آنجا اسلامستان برپا کنند. البته محمود الزهار از سران حماس میگوید که در مرحلهء فعلی، هدف آنان برپائی و تحکیم پایههای یک حکومت فلسطینی است، و تنها پس آنکه توانستند در غزه یک جامعه ناب اسلامی برپا سازند، آنگاه است که برای ایجاد یک حکومت ناب اسلامی به سبک خلفای راشدین (و شاید خلفای اموی یا عباسی!) تلاش خواهند کرد. چه کسی به آنها خط میدهد؟ آنها اینهمه جنگافزارهای مدرن و کشنده را از کجا آوردند؟ با چه پولی خریداری شده است؟ چگونه به دستشان رسیده است؟ چه کسی آنها را فرستاده است؟
حکومت ایران غریو شادی سر می دهد که بله، اسلام پیروز شد و گروه فتح (که روزگاری رهبر آن یاسر عرفات نورچشم حضرت امام بود) شکست خورد و رهبران آن پا به فرار گذاشتند. نمایندگان مجلس شورای اسلامی، که باید برای ایران و منافع ملت ایران دل بسوزانند، فریاد اعتراض برمیآورند که چرا دنیا از این پیروزی حماس ناخرسند است و آن آدمکشیها و جنایات آن را محکوم میداند! مگر نه آنکه همه این خونریزیها (از دیدگاه آنان) برای اعتلای اسلام است!

از آیت الله صادق خلخالی نقل میکنند که گفته بود: ما میکشیم. آنکه بیگناه است یک راست به بهشت میرود! و آنکه تقصیرکار است به سزای اعمال خود رسیده است! حماس در نوار غزه از همین شیوه پیروی کرد و طبق سخنان محمود عباس و خبرنگاران و شاهدان عینی، افراد را از بالکون ساختمانهای چندین طبقه به هوا پرتاب کرد که یک راست به بهشت بروند. آنها به بیمارستان ریختند و مجروحین را به گلوله بستند. چه جنایتی بالاتر از این؟
در مقابل، اسرائیل همان رهبران تروریستی فتح را که تا دیروز دستور کشتن اسرائیلی را صادر می کردند، وقتی زخمی به گذرگاه کرنی رسیدند، به یکی از بهترین بیمارستانهای اسرائیل منتقل ساخت که درمان شوند و نجات یابند. افراد فتح که خواهان نابودی فلسطینیان نیستند که حماس این چنین بیرحمانه آنها را کشتار میکند- و این در حالی که نابودی اسرائیل هدف اعلام شده سازمانهای ترور فلسطینی بوده و هست!
یک خط رابط رویدادهای خونین افغانستان را از طریق عراق به نوار غزه وصل میکند. طالبان در افغانستان میخواستند به نام اسلام، تمدن و فرهنگ آن سرزمین را نابود کنند و ملت افغان را به نام اسلام به بردگی و بندگی بکشانند. در عراق، یک گروه تروریستی بینالمللی اسلامی به یاری فدائیان صدام حسین معدوم شتافته تا از یک سو با آنچه که تهاجم فرهنگی و سیاسی و نظامی غرب نامیدهاند رویاروئی کند- و از سوی دیگر نگذارد که شیعیان سر بلند کنند و به قدرت و عزتی برسند- و اکنون در نوارغزه گروه تروریستی حماس است که با برخورداری از یاریهای گروه جهاد اسلامی آزادی فلسطین (ساخته و پرداخته حکومت ایران و رقیب پیشین حماس) توانسته است افراد فتح را اخراج کند و خود قدرت را بدست گیرد. ولی آیا خواهند توانست دوام آورند؟
حماس، در تلاش خود برای انجام این کودتای نظامی، از رهنمودهای بسیار حرفهای برخوردار شده بود. پولی کافی و اسلحه مدرن در اختیار داشت و تسلط بر همه مراکز فرماندهی و اداری غزه را بسیار دقیق برنامهریزی کرده بود که بیتردید بدون کمک بیگانه امکان ناپذیر بود.

حکومت ایران در دفاع از حماس و ابراز حمایت نسبت به آن، ادعا میکند که حماس دولت قانونی فلسطینی و گزیدهء مردم فلسطینی بود و کنار گذاشتن آن از جانب محمود عباس، یک اقدام غیرقانونی! آنها در این استدلال به همان اندازه درست میگویند که در مورد پنچ مامور ارشد سپاه قدس در اردبیل عراق که به اسارت نیروهای آمریکائی درآمدند ادعا کردند که آنها دیپلمات بودهاند و کسی حق بازداشت آنان را نداشته است.
محمود عباس به عنوان رهبر فلسطینی ها (که او نیز در انتخابات عمومی فلسطینی به این سمت گزیده شد) همه اختیارات قانونی لازم را دارد که انحلال یک کابینه را اعلام کند و دستور برپائی کابینهء دیگری را بدهد. منتها، حماس که باور دینی و اعتقادات ایدئولوژیک خود را مهمتر و بالاتر از هر قانونی میداند، او بود که دست به اسلحه برد و به کشتن سیستماتیک رهبران فتح پرداخت و سپس همه مراکز فرماندهی و اداری غزه را با یورش مسلحانه به اشغال خود درآورد. و اکنون، این دولت اسماعیل هنیه است که مشروعیت و اعتبار قانونی خود را از دست داده و باید منحل شود. وانگهی، نخست وزیر و دولتی که مهمترین دغدغه خاطره خود را باورهای مذهبی تعصبگرایانه میدانند و جان مردم و رنج شهروندان و سلامت زنان و کودکان کوچکترین اهمیتی برایشان ندارد، به وظیفهای که از جانب مردم به آنها واگذار شده خیانت کردهاند و باید کنار بروند و به سزای اعمال خود برسند.
یادآوری کنیم که اختلاف بین حماس و فتح- که به برادرکشیهای اخیر کشیده شده- از آغاز این بود که حماس اعلام داشت موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمیشناسد، حاضر نیست با این کشور صلح کند و از هر طریق ممکن برای نابودی اسرائیل خواهد کوشید. آیا چنین گروهی، با چنین دولتی میتواند مشروعیت داشته باشد؟
از هنگام امضای پیمان صلح اوسلو بین اسرائیل و فلسطینیان در دهه گذشته، بسیار آشکار میبینیم که در میان فلسطینیان نیز یک جناح اسلامی بنیادگرا رخنه یافته که بیشترین هدف و دلمشغولیش آن است که از برقراری صلح و آرامش جلوگیری کند و نگذارد فلسطینیان سروسامان گیرند و از رفاه و آسایش برخوردار گردند و به پیشرفت و تعالی برسند. فهرست اعمال این گروه از فلسطینیان که به روی شاخه نشسته و بُن می برند تکان دهنده است: روزی که اسرائیل و فلسطینیان قرار داد صلح امضاء کردند و اسرائیل بخشهای وسیعی از نوار غزه و کرانه باختری رود اردن را به فلسطینیان سپرد، که اساس برپائی کشور مستقل فلسطینی قرار گیرد، در توافقها گفته شده بود که اسرائیل به فلسطینیان امکان خواهد داد در غزه یک بندر مدرن برپا کنند و در ناحیه دهنیه یک فرودگاه بزرگ احداث شود و یک ناحیه اقتصادی مشترک در خط مرزی بین اسرائیل و نوار غزه برپا گردد که فلسطینیان جویای کار بتوانند در کارخانههای آن به کار بپردازند و معاش خانواده خود را تامین کنند.
اسرائیل صادقانه قصد داشت به فلسطینیان کمک کند که به حکومت خود فرمان برسند و کشور مستقل خویش را برپا سازند. ولی در عمل چه شد؟
* گروههای ترور فلسطینی به قاچاق اسلحه و مواد منفجره از خاک مصر به نوار غزه از طریق دریا پرداختند و اسرائیل ناچار شد در چارچوب سرکوب ترور بندر غزه را تعطیل کند و طرح برپائی این بندر فلسطینی متنفی گردید.
* اسرائیل به فلسطینیان کمک کرد یک فرودگاه بینالمللی در دهنیه در نوار غزه با پولهای اهدائی کشورهای جهان برپا کنند تا بتوانند به دنیا رفت و آمد داشته باشند. اسرائیل تنها یک شرط قائل شده بود و آن اینکه برای جلوگیری از قاچاق اسلحه و جنگ افزار- که امنیت اسرائیل را به خطر اندارد- چند تن ماموران گمرک اسرائیل 24 ساعته در فرودگاه دهنیه حضور داشته باشند و هواپیماها را پیش از هر پرواز و پس از هر فرود مورد بازرسی قرار دهند. تروریستها چند بار به سوی این ماموران اسرائیلی تیراندازی کردند تا آنها بالاخره دست از کار کشیدند و احداث فرودگاه بینالمللی فلسطینیان منتفی شد.
* در گذشته هر روز حدود 70 هزار نفر فلسطینی برای کار و امرار معاش به اسرائیل می آمدند و درآمد خوبی داشتند. سازمانهای ترور فلسطینی آن قدر قاتل و جانی و آدمکش در میان این افراد به خاک اسرائیل فرستادند تا بالاخره ورود آنان ممنوع گردید که موجب بیکاری و محنت این قشر نگون بخت فلسطینی شد.
* اسرائیل در فاصله بین خاک خود و نوار غزه، در گذرگاه کرنی، یک ناحیه صنعتی برپا ساخت که کارگران فلسطینی، بدون آنکه نیازی به ورود آنها به خاک اسرائیل باشد، در این مجتمع صنعتی به کار بپردازند و هر شب به خانههای خود در نوار غزه باز گردند. ولی تروریستهای فلسطینی از این اقدام رفاهی نیز نگذشتند و در سالهای اخیر آنقدر مجتمع کرنی را هدف خمپارهاندازی و بمبگذاری و تجاوز و تعرض قرار دادند که آنجا نیز بسته شد و بیش از یک هزار کارگر فلسطینی از نان خوردن افتادند. از دیدگاه این آشوب طلبان و فتنه گران، هر اندازه که فلسطینیان بدبخت تر، تو سری خورده تر، فقیر تر و مستضعف تر باشند، آسانتر می توان آنها را با وعده بهشت و حوریان بهشتی و ناز و نعمت زندگی در آن دنیا بسیج کرد.
هدفشان آن است که به هر قیمت از برقراری صلح، از آشتی بین فلسطینی و اسرائیلی، بین مردمان عرب و اسرائیل جلوگیری کنند- تا به تصور خود کسی در جهان عرب و اسلام به اسرائیل مشروعیت نبخشد و آنها آسان تر بتوانند منطقه و دنیا را ببلعند. ولی در دراز مدت، آنان آب در هاون میکوبند! دولت حماس، اگر همچنان موجودیت اسرائیل را نفی کند و با تحریم بینالمللی روبهرو باشد، هرگز دوام نخواهد آورد و بالاخره فرو خواهد پاشید. چگونه ممکن است حکومتی (حتی اگر در انتخابات آزاد بر سر کار آمده باشد) موجودیت همسایهء خود را نه تنها نفی کند- بلکه علنن بگوید که میخواهد آن را از راه ترور نابود سازد و هنوز هم از یاری بینالمللی و مساعدت مالی جهانی برخوردار گردد؟
دو روز دیگر (دوشنبه) دور دیگری از گفتگوهای صلح بین رهبران اسرائیل و فلسطینیان در شرمالشیخ مصر آغاز می شود که سران اردن و مصر نیز در آن حضور دارند. گرچه محمود عباس تاکنون در جلوگیری از به قدرت رسیدن حماس بیلیاقتی و عدم کاردانی نشان داده، هنوز هم این تصور وجود دارد که اگر او و دولتش تقویت شوند، ترور فلسطینی سرکوب خواهد شد و آرامش برقرار خواهد گردید و راه به سوی آسایش و آشتی هموار خواهد گردید. آیا میتوان این امید را باور داشت؟

