پنجشنبه 1386/05/04
سالروز درگذشت رضاشاه
چهارم آمرداد، سالروز درگذشت رضاشاه كبير
نامها
رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل مختلف به نامهائی چند خوانده شده است. در جوانی به نام ناحیهای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده میشد. با ورود به نظامیگری به رضاخان و سپس، با ذکر درجه نظامیاش، به رضاخان میرپنج شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دستگرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا او را سردار سپه میخواندند. پس از رسیدن به سلطنت و انتخاب نام خانوادگی پهلوی به نام «رضاشاه پهلوی» شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب کبیر داده شد و از آن پس هوادارانش او را رضاشاه کبیر میخوانند.

آغاز زندگی و جوانی
رضاخان به تاريخ ۲۴ حوت ۱۲۵۶ (ربیعالاول ۱۲۹۵ هجری قمری) در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش عباسعلی، سرهنگ فوج سوادکوه، و مادرش زهرا (نوشآفرین) که جزو مهاجرین از قفقاز بود. پس از مرگ پدرش در چهل روزگی وی، با مادرش به تهران آمد و در محله سنگلج در فقر و تهیدستی مطلق زندگی کردند.
بریگاد قزاق
رضاخان پهلوی؛ سردار سپه و وزیر جنگ، در سن ۱۲ سالگی توسط ابوالحسن خان سرتیپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادکوه (از ابواجمعی علیاصغرخان امینالسلطان صدراعظم) و تابین (سرباز) شد. سال ۱۳۱۳ هجری قمری پس از قتل ناصرالدینشاه قاجار، فوج سوادکوه برای حفاظت از سفارتخانهها و مراکز دولتی به تهران فراخوانده میشوند. وی در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد کرد و در سال ۱۳۱۸ هجری قمری، به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیلباشی گروهان شصت تیر منصوب شد.گروهان شصتتیری که رضاشاه آینده به فرماندهی آن رسید نخستین گروهان شصتتیرانداز در ایران بود که در حصر تبریز نیز در دورهء استبداد کوچک همراه بود.
بعد از فتح تهران در سال ۱۳۲۴ هجری قمری به همراه گروه محافظین عینالدوله که تبعید میشد، به فریمان اعزام شد. رضاخان نزد عینالدوله تقرب یافت و به آموختن خواندن و نوشتن پرداخت.
در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورشها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.

کودتای سوم حوت ۱۲۹۹ خورشيدي
در نتیجه مذاکرات و هماهنگیهای به عمل آمده بین سیدضیاءالدین طباطبایی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان، در روز سوم حوت، کودتای ۱۲۹۹ صورت گرفت و قوای قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرحآباد گریختند و فتحالله خان سپهدار رشتی (نخستوزیر) به سفارت انگلیس پناهنده شد. در مورد چگونگی طراحی کودتا و نقش انگلیس در آن روایتهای مختلفی مطرح است.
نظر برخی از تاریخنویسان (مانند سیروس غنی و همایون کاتوزیان)
گفته میشد دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. از دید برخی از تاریخنویسان، اکنون با باز شدن اسناد طبقهبندی شدهء وزارت امور خارجه انگلستان مشخص گردیده است که دولت انگلستان (مانند لرد کرزن، وزیر امور خارجه) کاملن از برنامهریزی برای کودتا بیخبر بودهاند. البته برخی از ماموران انگلیسی در ایران، مانند آيرونساید و نورمن (سفیر وقت انگلیس در ایران)، چند روز قبل از کودتا از آن خبر داشتهاند.
نمونهای از روایت تاریخنویسان دیگر (مانند عبدالله شهبازی)
پس از خروج نیروهای روسیه از ایران، دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. برای اجرای این طرح ژنرال ادموند آیرونساید (فرمانده قوای انگلیسی در ایران)، اردشیر جی (رئیس شبکهء اطلاعاتی بریتانیا در ایران و روزنامهنگار زرتشتی)، رضاخان فرمانده آتریاد تهران و سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد، مذاکراتی در روستای آقبابا در نزدیکي قزوین انجام دادند. در کودتای ۱۲۹۹ و حوادث بعدی آن، شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، که از سال ۱۸۹۳ میلادی/ ۱۳۱۰ هـ.ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدینشاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره میشد، نقش اصلی و تعیینکننده داشت. این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داشت و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد. (در حالي كه ميدانيم چنين نيست و رضاخان قصد ايجاد جمهوريت را داشت) البته در کودتا سرلشگر سِر ادموند آیرونساید (بعدها: بارون آیرونساید اول)، فرمانده نیروهای نظامی انگلیس مستقر در شمال ایران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت. ولی باید توجه نمود که این نقش محدود بود. آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ایران بود. او از ۴ اکتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوریه ۱۹۲۱، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشویکها را به عهده داشت. وی در طول زندگیاش نیز ارتباطی با ایران نداشت و بنابراین نقش او در کودتا نمیتواند همسنگ و حتی قابل مقایسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران تا زمان کودتا ۲۸ سال در ایران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود. البته آیرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ایران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجری دستورات وزیر جنگ وقت بر یتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.
نخستوزیری
سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی به نخستوزیری منصوب شدند. کابینه سید ضیاء (معروف به کابینه صدروزه) به زودی ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخستوزیری گرفت.
پادشاهی
پس از خروج احمدشاه قاجار، عوامل رضاخان اندیشه الغای سلطنت و رئیس جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. با مخالفت و مقاومت شدید روشنفکران مرتجع و روحانیان طرفدار سلطنت نظير مدرس، طرح جمهوری با شکست روبرو شد.
بالاخره نمایندگان مجلس پنجم شورای ملی با فشارهای سردار سپه در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحدهای را مطرح کردند که به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت موقت «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل یک مجلس موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران به «اعلیحضرت رضاپهلوی» واگذار شد. مراسم تاجگذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.
به تاريخ بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسمن به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت. هنگامی که رضاشاهپهلوی بر مسند سلطنت نشست، جهان در میانه دو جنگ جهانی نفسی میکشید. رضاشاه پهلوی، برنامههاي گستردهای را برای ساماندهي اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. ایران فاقد نظام اداری، ارتش منسجم، راه، نظام بانکی و اقتصادی مدرن بود و شیوه ملوک الطوایفی جایی برای قدرت مرکزی نگذاشته بود.
از منظر بینالمللی نیز شرایط، چندان آرام نبود. ایران در محاصره نیروهای بزرگ، روسیه در شمال و انگلیس در جنوب بود. انگلیس میکوشید از ایران به عنوان راهی برای سلطهجوییهای خود در هند و خاوردور بهره بگیرد.
رضاشاهپهلوی طی شانزده سال سلطنت، درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. در همین هنگامهها، آلمان به رهبری آدولف هیتلر جنگ جهانی دوم را آغاز کرد.
رضاشاه در دوره پادشاهی خود با قدرت سلطنت کرد و تمام امور مملکتی را در دست خود داشت. رضاخان در زمینهء نفت، قرارداد دارسی را ملغا کرد. پيش از به مسند رسيدن رضاخان، انگليسيها برنامههاي گستردهاي براي تقسيم ايران داشتند كه از جملهء آنها، تاسيس و ادارهء يك نيروي مزدور در خوزستان به نام پليس جنوب بود. در خوزستان، فردي از عمال انگليس به نام شيخ خزغل، قصد داشت خوزستان را از ايران جدا كند. (نظير همان بلايي كه بر سر استان نوزدهم عراقي يعني كويت آورده شد) رضاخان، با قدرت، تمامي اين طوايف سركش را سركوب نمود و ايران را يكپارچه نگه داشت.
همانطور که پیشتر گفته شد، او در عین حال در راستای برنامههاي گستردهای که برای سامان اداری و اقتصادی کشور در سر داشت، برای نوسازی ساخت فرسوده جامعهء ایران، خدمات فراوانی کرد که برخی از مهمترین آنها عبارتند از :
* یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش متحد و پرقدرت ایران.
* تاسيس نيروي هوايي با هواپيماهاي به روز.
* فرستادن دانشجویان ایرانی به بهترين دانشگاههاي خارج جهت تحصیل.
* پایهگذاری بانک ملی ایران. (تاسيس نظام بانكداري)
* کشیدن راهآهن سراسری ایران.
* لغو کاپیتولاسیون.
* کشف حجاب.
* تأسیس رادیو و خبرگزاری پارس.
* تأسیس دانشگاه تهران.
* گسترش آموزش همگاني رايگان و استاندارد.
* راهسازي و توسعهء سيستم ارتباطي ايران.
* گسترش صنایع مادر و سنگين.
* تأسیس فرهنگستان ایران.
* تاسيس اولين كارخانهء هواپيماسازي در خرمشهر.
* جایگزین کردن تقویم خورشیدی جلالی به جای تقویم هجری قمری به عنوان تقویم رسمی ایران.
* از بین بردن کامل یاغیان منطقهای و قبیلهای که هرکدام خود را «خان» میخواندند و مانع انسجام ملی و پیشرفت ایران میشدند (کسانی همین یک خدمت رضاشاه را مهمترین و دشوارترین چالش دوران او برمیشمرند).
* نجات خوزستان از چنگ شیخ خزعل که در غیر اینصورت به احتمال زیاد امروز خوزستان برای خود کشوری جدا و نفت خیز مانند کویت بود که با دسیسیههای «پتروپولیتیک» پدید آمده بود و شیخ خزعل «امیر» آن کشور میشد.
![]()
شهریور 1320
در روز سوم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و نیروهای بریتانیا از جنوب به ایران حمله کردند و شهرهای سر راه را اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران پس از مقاومت، به سرعت متلاشی شد. رضاشاه را وادار به استعفا كردند. متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او شاهپورمحمدرضا پهلوی موافقت کردند.

تبعید و مرگ
رضاشاه به خواست نیروهای اشغالگر انگلیس و تحت نظر آنان از بندرعباس با کشتی از ایران خارج شد. ابتدا او را به سمت هند بردند. بعد به جزیره موریس منتقل شد و بالاخره در افریقای جنوبی در شهر ژوهانسبورگ تحت نظر قرار گرفت.
رضاخان به تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در همان شهر درگذشت. جنازه او را به مصر بردند و در آنجا به امانت گذاشتند تا در اردیبهشت ۱۳۲۹ با تشریفاتی به حضرت عبدالعظیم منتقل شد و در آرامگاه ویژهء او دفن گردید.

رضاخان در واپسين روزهاي زندگي در تبعيد (ژوهانسبورگ)
میزان ثروت رضاشاه
محمدقلی مجد تاریخ نویس، بر اساس اسنادي مدعی است که رضاشاه در زمان کنارهگیری از سلطنت (1941) حدود 200 میلیون دلار در حسابهای بانکیاش در لندن و نیویورک و تورنتو ذخیره پولی داشته است. بنابر این ادعا، این رقم به غیر از معادل 50 میلیون دلاری است که در بانک ملی تهران و حدود 7000 روستای ششدانگ و کارخانههایی است که وی در ایران داشته است. بنا به ادعاي وي، رضاشاه در زمان خود یکی از ثروتمندترین مردان جهان بود.
در همين حال، واکنشها نسبت به ادعاهای آقای مجد در برخی از محافل دانشگاهی آمریکا و به خصوص بریتانیا فوقالعاده خصمانه بود. تعدادی از تاریخ نویسان مشهور انگلیسی و آمریکایی به ویژه افرادی همچون استفانی کرونین، پاتریک کلاوسون، ونسا مارتین، و مایکل زرینسکی در نقدهای جدی بر کارهای ایشان، کار وی را غیر قابل استناد و دروغ خواندند.

