تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

جمعه 1386/05/05

به یاد کسی که تاریخ به او وفا نکرد

بيست و هفتمین سالگرد درگذشت محمدرضا پهلوی

 

از مرگ محمدرضا پهلوی، آخرين شاه ايران، بيست و هفت سال می‎گذرد.

با پايان زمامداری محمدرضاشاه، نظام ديرنده پادشاهی در ايران به پايان رسيد و دوران تازه‏ای در تاريخ اين کشور آغاز شد. محمدرضا پهلوی به تاریخ ۴ آبان ۱۲۹۸ از دومين همسر رضاخان در تهران به دنيا آمد.

 

اعتلای دودمان پهلوی

رضا خان ميرپنج از افسران دسته نظامی «بريگاد قزاق» بود که در سوم اسفند ۱۲۹۹ (۲۱ فوريه ۱۹۲۱) به همراه سيد ضياء الدين طباطبايی عليه حکومت قاجار دست به کودتای نظامی زد. گفته می شود که آنها به تحريک و حمايت ژنرال آيرون‏سايد (فرمانده نيروهای انگليسی در ايران) به اين اقدام دست زدند. سيدضياء که از روزنامه نگاران بانفوذ مخالف دربار قاجار و از مزدوران دولت بريتانيا يه شمار مي‏رفت، در دولت برآمده از کودتا رئيس الوزرا شد. رضاخان لقب سردار سپه  گرفت و به عنوان «وزير جنگ» و «فرمانده کل قوا»، مرد نيرومند کشور شناخته شد.

 

رضا خان با تکيه بر لياقت، تدبير و رشادت شخصی و به ويژه با مهارت فراوان نظامی، روز به روز بر نفوذ و اقتدار خود افزود. در شرايطی که به دنبال بحران فراگير ناشی از مداخلات بيگانگان و پيامدهای تلخ جنگ جهانی اول، سراسر جامعه از ناامنی و بی ثباتی به جان آمده بود و هرلحظه بيم تجزيهء ايران مي‏رفت، رضا خان در راه تقويت قدرت مرکزی، تشكيل ارتشي نيرومند و يكپارچه و گسترش ثبات و امنيت ايران همت گماشت.

 

پيروزی بر ياغيان و گردن کشان بي‏شمار که در کشور مايهء هرج و مرج بودند، وجههء رضاخان را به مثابه منادی نظم و ثبات بالا برد و بر هواداران او افزود. او در مدتی اندک، موفق شد هم دشمنان سرسخت و هم همدستان پيشين، از قبيل سيد ضيا را از قدرت طرد کند و به عنوان «رئيس الوزرا» زمام امور را به دست گيرد.

 

رضا خان در ابتدا به نام هواداری از نظام جمهوری، خواهان برکناری دودمان قاجار بود، اما در برابر مخالفت محافظه کاران، به ويژه از صف روحانيون نظیر آیت الله مدرس كه مخالف سرسخت تغيير نظام پادشاهي بودند، ديدگاه خود را تغيير داد و بر آن شد که نظام سلطنتی را حفظ کند. رضاخان که با توسل به زور يا به کارگيری ترفندهای سياسی، مخالفان خود را از ميدان به در برده و بر نيروی هواداران خود افزوده بود، موفق شد که اکثريتی از نمايندگان مجلس شورای ملی را با خود همراه کند.

 

 

 

 

 

رضا شاه پهلوی، پدر ايران نو

 

* به تاریخ ۲۲ آذر ۱۳۰۴ مجلس مؤسسان احمد شاه، آخرين پادشاه قاجار را از مقام سلطنت خلع کرد و سلطنت ايران را به رضاخان پهلوی اگذار نمود؛ دو روز بعد رضا شاه پهلوی رسمن به تخت سلطنت نشست.

 

* ۸ بهمن ۱۳۰۴ فرمان ولايت عهدی محمدرضا پهلوی، که بزرگترين فرزند پسر رضا شاه بود، صادر شد.

 

* ۱۵ شهريور ۱۳۱۰ محمد رضا پهلوی برای تحصيل عازم کشور سوئيس شد. او در مدرسه، در کنار آموزش معلومات عمومی، زبانهای انگليسی و فرانسه را به طور كامل آموخت. او چند سال بعد در ۲۱ ارديبهشت ۱۳۱۵ به تهران برگشت و برای کسب آموزش نظامی، وارد دانشکدهء افسری شد و در نهایت با کسب درجهء ستوان دومی و همچنین اخذ گواهینامهء خلبانی، از این دانشکده فارغ تحصیل گردید.

 

 

* در اسفند ۱۳۱۷ وليعهد ايران، با فوزيه خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر ازدواج کرد. به ميمنت اين وصلت، که دربارهای دو کشور باستانی را به هم پيوند می‏داد، در تهران و قاهره جشن‏های پرشکوهی برگزار شد، اما اين عروسی فرجام خوشی نداشت. فوزيه دختری به نام شهناز به دنيا آورد، اما نتوانست برای محمد رضا پهلوی که اينک بر تخت شاهی نشسته بود، پسری بياورد که جانشين او باشد. پيوند زناشويی به سردی کشيد و سرانجام به طلاق انجاميد.

 

ملکه فوزيه در حوالی سال ۱۳۲۳ برای هميشه ايران و دربار آن را ترک کرد. در اين روزگار دربار ايران دستخوش اضطراب و نابه سامانی بود.

 

* رضا شاه، که گفته‏اند با پشتيبانی بريتانيا به قدرت رسيده بود، به انگلیسی ها پشت کرد و در دولت گردانی، راهی مستقل در پيش گرفت، به منافع و خواسته‏های بيگانگان وقعی ننهاد. او برای مقابله با قدرتهای بزرگ در آخرين سالهای حکومت خود در راه نزديکی و همکاری با آلمان نازی گام برداشت. رضا شاه، اقدام به خريداري ملزومات نظامي از آلمان كرد و پايه‏هاي كارخانهء هواپيماسازي را با كمك كارشناسان آلماني شركت يونكرس در خرمشهر بنا نهاد. همكاري‏هاي گستردهء رضا شاه با آلمان، دستاويزی شد برای حمله نيروهای متفقين به ايران در سوم شهريور ۱۳۲۰.

 

دولتهای استعماگر روس و انگليس که از عملکرد رضا شاه سخت ناراضی بودند، بر استعفای او اصرار ورزيدند. در نهایت رضاشاه به اجبار نيروهاي نظامي بيگانه و اشغالگر، در ۲۵ شهريور ۱۳۲۰ به نفع پسرش محمدرضا از سلطنت کناره‏گيری کرد. او نخست به جزيرهء موريس اعزام شد و به تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی)  وفات يافت.

 

بيشتر مردم ايران از برکناری رضا شاه خوشحال شدند. آزاديخواهان مرتجع، رضا شاه را عامل نابودی ارکان مشروطه دینی و بازگشت استبداد به کشور می‏دانستند. شيوه‏های تحکم‏آميز حاکميت رضا شاه، غالبن اصلاحات و خدمات فراوان تجددطلبانهء او را در سايه قرار داده بود.

 

 

شاه جوان‏بخت ايران

* به تاريخ ۲۶ شهريور ۱۳۲۰، جلسهء فوق‏العادهء مجلس شورای ملی جهت اجرای سوگند شاه جديد تشکيل يافت. «شاه جوان‏بخت» در نخستين سخنرانی تاريخی خود تعهد نمود که به ارکان مشروطه احترام بگذارد و به قانون اساسی پای‏بند باشد.

 

 

* به تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۲۲ سران سه کشور انگلستان، آمريکا و و روسيه (چرچيل، روزولت و استالين) برای تشکيل کنفرانس تهران به ايران آمدند. گفته شده است که رفتار نه چندان محترمانه آنها با محمدرضاشاه، تأثير بسيار بدی بر او گذاشت و او را به کسب قدرت بيشتر در سالهای بعد برانگيخت.

 

پس از پايان جنگ، نيروهای متفقين به تدريج خاک ايران را ترک کردند. در جامعهء ناآرام و پرتلاطم پس از جنگ، دربار پهلوی در جهت اعادهء حيثيت و تجديد قوا، تلاش می‏کرد.

 

محمدرضاشاه، از همان آغاز به نظام مشروطه و الزامات آن اعتقادی نداشت. او از اقتدار و نفوذ پدرش بی‏بهره بود و به هيچ وجه چهره‏اي از يك ديكتاتور نداشت، اما باز هم به پشتوانه جايگاه و نفوذ ريشه‏دار نهاد سلطنت، می‏توانست نقش مهمی در عرصهء سياسی ايفا کند، او غالبن اين نيرو را در جهت سست کردن بنيادهای مشروطه به کار می‏برد. از نظر او، قوانين قديمي مشروطه، عاملي براي عقب‏ماندگي فرهنگي و اقتصادي ايران به شمار مي‏رفتند.

 

 

گامی به سوی تغييرات

روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شخصی به نام ناصر فخرآرايی در دانشگاه تهران به شاه تيراندازی کرد. ضارب کارت خبرنگاری روزنامه «پرچم اسلام» را در جيب داشت، اما تحقيقات نشان داد که به تحريک حزب توده دست به اين اقدام زده است.

اين رويداد به شاه فرصت داد که تا حد ممکن، ترتيبات موجود پارلمانی را تغيير دهد. به اشارهء او در پی انتخابات ارديبهشت ۱۳۲۸، مجلس مؤسسان تشکيل شد، که به شاه اختيارات تازه‎‏ای داد؛ از جمله حق انحلال مجلس شورای ملی و سنا.

 

 

شاه در مهرماه ۱۳۲۹ با ثريا اسفندياری ازدواج کرد. اما اين ازدواج نيز بيش از ۵ سال نپائيد. (از این ازدواج، دختری به نام شهناز به یادگار مانده است)

 

 

جنبش ملي

شاه در برابر جنبش ضد استعماری از سياستی محتاطانه پيروی می‏کرد و از مخالفت آشکار با جنبش ملی پرهيز داشت. روز ۹ اسفند ۱۳۳۱ صف‏آرايی دولت ملی در برابر بيگانگان و ياوران داخلی آنها به مرحله‏ای حساس رسيد.

 

شاه به تشويق مرحوم مصدق تصميم به ترک ايران گرفته بود. اما نيروهای محافظه‏کار، شامل روحانيون به سردستگي آيت‏الله كاشاني و بازاريان و نظاميان وابسته به دربار (مانند فضل الله زاهدي)، شاه را از سفر به خارج منصرف کردند.

 

پس از کودتای نهم اسفند، که به ناکامی کشيد و برخی از عوامل اصلی کودتا دستگير شدند. ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ شاه فرمان عزل مصدق و انتصاب سرلشگر فضل الله زاهدی را صادر کرد، اما باز اصرار داشت که اين اقدام از پرده بيرون نيفتد. او برای برکنار ماندن از برخوردهايی که در اين مرحله اجتناب ناپذير می‏نمود، به همراه ثريا (همسرش) برای استراحت صوري به رامسر رفت.

 

 

قیام ملی 28 مرداد 1332

در روز ۲۵ مرداد شورشی که از مدتها پيش انتظار آن می‏رفت، سرانجام به وقوع پيوست، اما با هوشياری دولت مصدق به شکست انجاميد؛ شاه از ايران خارج شد و به بغداد رفت؛ او روز بعد عازم رم شد.

 

در شرايطی که برای بسياری از مردم ايران نظام سلطنت به پايان رسيده بود و كمونيستها شعار برپايی جمهوری دمکراتيک خلق ايران می‏دادند، قیام ملی ۲۸ مرداد درگرفت و در برابر بهت و حيرت همگان، به پيروزی قاطع رسيد. سازمان سيا، از ترس نفوذ كمونيسم و اتحاد شوروي در ايران، از این اقدام حمايت كرد. شاه که خبر پيروزی «قيام ملی» را در رم شنيده بود، روز ۳۱ مرداد به تهران برگشت و مورد استقبال قرار گرفت.

 

۳۱ مرداد ۱۳۳۲: ورود شده به تهران با هواپیمایی که توسط ژنرال محمد خاتمی هدایت می شد

 

 

 

شاه و طعم شيرين قدرت

بسياری عقيده دارند که محمد رضا شاه تنها پس از پيروزی کودتای ۲۸ مرداد بود که در سيمايی تازه ظاهر شد و آشکارا به سوی برپايی حكومتي با پايه‏هاي پرقدرت نظامي پيش رفت. جهت دستگيري اعضاي حزب توده و طرفدارن شوروي، دولت برآمده از کودتا تمام «قيد و بندهای دموکراتيک» را کنار گذاشت، پيگرد و سرکوب مخالفان را در سرلوحه کار خود قرار داد. در تمام شهرهای ايران حکومت نظامی برقرار شد. روز ۱۷ آبان ۱۳۳۲ محاکمه دکتر مصدق شروع شد.

 

 

توسعهء اقتصادي و اجتماعي ايران: فراموشي توسعهء سياسي

محمدرضا شاه، پيشرفت كشور را در جلب سرمايه‏گذاري‏هاي فراوان در ميادين نفتي، توسعهء آموزش همگاني رايگان در تمامي سطوح و تقويت نيروهای نظامی می‎ديد. او با اعتماد به زيردستان وفادار، سنگ بناي قوي‏ترين نيروي نظامي منطقه و يكي از پرقدرت‏ترين ارتش‏هاي جهان را بنا نهاد.‏

 

شاه به گسترش و تقويت ارتش نيز علاقه‏ای وافر نشان داد. در آبان ۱۳۳۴ پيمان نظامی بغداد (سنتوی بعدی) منعقد شد.

 

 

در ۲۹ آذر ۱۳۳۸ شاه با فرح ديبا ازدواج کرد. ۹ آبان ۱۳۳۹ نخستين پسر آنها رضا به دنيا آمد که به زودی وليعهد تاج و تخت ايران شناخته شد.

 

ايران و آمريکا پيمان نظامی دوجانبه منعقد کردند. طی چند سال پايگاههايی بسيار مجهز برای ارتش برپا شد و هزاران مستشار نظامی آمريکايی، جهت آموزش و نظارت بر توسعهء ارتش، روانه ايران شدند. با اجراي اين سياست‏ها و همچنين شوك نفتي سال 1973، خريد ملزومات پيشرفتهء نظامي، سرمايه‏گذاري در صنايع زيربنايي اروپا نظير فولاد كروپ، هواپيماسازي گرومن آمريكا، اعزام دانشجويان فراوان به دانشگاههاي معتبر اروپا و ايالات متحده، توسعهء ناوگان كشتيراني و خريد هواپيماهاي مسافربري پيشرفته، ساخت و توسعهء فرودگاهها، بنادر، ترمينال‏ها، بزرگراهها، مراكز تفريحي و . . . ايران در آستانهء جهشي بزرگ در زمينهء توسعهء اجتماعي و اقتصادي در سطح جهان قرار مي‏گرفت.

 

متاسفانه توسعهء يك جانبهء ايران در زمينه‏هاي فوق‏الذكر، شاه را از پرداختن به توسعهء سياسي بازداشته بود و همين مسئله نقطهء ضعفي شد كه در نهايت با حیله گری روحانیون سنتی، پايان سلسلهء پهلوي را رقم زد.

 

 

موج تازه مقاومت

به سال ۱۳۳۹ در نتيجه اجراي سياست‏هاي تازه، مخالفان و ناراضيان که عمدتن از سوی خرس شوروی تحریک می شدند، برای نخستين بار جرأت کردند صدای اعتراض خود را بلند کنند؛ روشنفکران ملی‏گرا به فعال سازی جبهه ملی پرداختند و سياسيون چپ‏گراي متمايل به شوروي، آنها را همراهي كردند.

 

با هدايت و تبليغات حزب توده كه از طرف اتحاد شوروي، پشتيباني مالي و اطلاعاتي مي‏شد، ناآرامی‏های دانش‏آموزی و دانشجويی در تهران بالا گرفت. ۱۲ ارديبهشت ۱۳۴۰ تمام دبيران و آموزگاران براي افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار، در سراسر کشور اعتصاب کردند. در تهران پليس با فرهنگيان خشمگين درگير شد. در اين برخورد آموزگاری به نام عبدالحسين خانعلی کشته شد و چند نفر مجروح شدند.

 

شاه از خارج نيز براي اجراي اصلاحات دموكراتيك زير فشار قرار گرفت. در آمريکا دولت دموکرات جان اف کندی به روی کار آمده و از حكومتهاي دوست آمريکا انتظار داشت که به سوی اصلاحات سياسي و آزادي گام بردارند.

 

در ايران دکتر علی امينی به نخست وزيری رسيد و به جامعه قول اصلاحاتی گسترده داد. شاه عقيده داشت که اصلاحات نه از بيرون نظام، بلکه بايد توسط خود نظام و با همكاري مردم انجام گيرد. او بر آن بود که اصلاحات بايد در چارچوب کنترل شده‏ای صورت گيرد تا باعث تضعيف نظام و برهم خوردن ثبات اقتصادي جامعه نگردد. به نظر او چنين وضعی (يعني انجام اصلاحات سريع دموكراتيك) کشور را با خطر کمونيسم روبرو می‏کرد.

 

۲۰ ارديبهشت 1340، مجلسين، که برای آنها اعتباری نمانده بود، به دستور شاه منحل شدند. ساواک تعقيب سران و اعضاي حزب توده را شروع کرد. تا اول مرداد ۱۳۴۰، بيشتر رهبران آنها دستگير و بازداشت شدند.

 

 

انقلاب سفيد و اصلاحات ارضی

۶ بهمن ۱۳۴۱ در کشور رفراندومی صورت گرفت برای تصويب اصلاحاتی تحت عنوان انقلاب شاه و مردم. دولت اعلام کرد که ملت ايران به اصول شش‏گانهء انقلاب سفيد که بعدها شمار آنها فزونی يافت، با اکثريتی قاطع رأی موافق داده‏اند.

 

در نتیجهء رفراندوم ۶ بهمن ۱۳۴۱، بسیار از دهقانان بسیار فقیر، مالک زمین شدند

 

بر خلاف نظر روحانیون، در رفراندوم به زنان نيز حق رأی داده شده بود؛ به علاوه حکومت شاه با برخی نوگرايی‏ها مانند برابر شمردن تلويحی قرآن با ديگر کتابهای آسمانی، يا سرپيچی از برخی موازين فئودالي در تقسيم زمين ميان دهقانان، ناخشنودی زمین خواران فئودال و خشم روحانيون مرتجع را برانگيخته بود.

 

پيشوايان مرتجع دينی به برنامه اصلاحات شاه حمله بردند و آن را با بنيادهای شريعت اسلام مغاير دانستند! از همه تندتر آيت الله خمينی بود که رفراندوم را «نامشروع» خواند و آن را تحريم کرد. او مردم را به مقابله با حکومت شاه فرا خواند. بسياری از محافل مذهبی و لايه‏های سنتی جامعه مانند بازار تهران و گروهك تروريستي فدائيان اسلام به ندای او پاسخ گفتند.

 

به دنبال اعلاميه‎های اعتراض‏آميز پيشوايان دينی و به ويژه سخنرانی‏های آيت الله خمينی، خشم و غضب در ميان لايه‏های مذهبی و مرتجع جامعه بالا گرفت. در شهرهای قم و مشهد، که پايگاههای اصلی روحانيون به شمار می‏رفتند، مردم ناراضی در اعتراض به اقدامات غيرشرعی! حکومت (؟) به خيابان آمدند.

 

دوم فروردين ۱۳۴۲ نظاميان به مدرسه فيضيه قم يورش بردند و تجمع روحانيون هوادار آيت الله خمينی را سرکوب کردند، اما دامنهء تظاهرات اعتراض‎آميز، گسترده شد و به تهران و شهرهای ديگر کشيد. در اين شرايط، حکومت در قم به دستگيری آيت الله خمينی اقدام کرد. او چندی بعد در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکيه تبعيد شد.

 

شاه موفق شد با سرکوب روحانيون افراطی و جلب رضايت روحانيون ميانه‏رو، دست‏کم به طور مقطعی به جنبش مذهبی پايان دهد، اما قيام متشرعين، به بحران مشروعيت رژيم دامن زد و آن را بيش از پيش ضربه پذير ساخت.

 

 

ايران: جزيرهء ثبات

محمدرضا شا ه پهلوی در سال ۱۳۴۵ رسمن تاجگذاری کرد. از اين تاريخ او به عنوان شاهنشاه آريامهر زمامدار مقتدر ايران بود که تمام ارکان اصلی نظام را تحت كنترل و نظارت خود داشت. شاه توانسته بود با سرکوب دشمنان و مخالفان، قدرت خود را گسترش دهد و در داخل کشور اقتدار خود را تثبيت کند.

 

در سطح جهانی نيز مقام و نفوذ شاه رو به گسترش بود. او همدست مورد اعتماد ايالات متحده در منطقه به شمار می‏رفت و در همان حال با ابرقدرت مقابل آمريکا يعنی اتحاد شوروی نيز روابطی دوستانه داشت.

 

 

در شرايطی که بيشتر کشورهای خاورميانه با ناآرامی‏ها و بحران‏های سياسی روبه‏رو بودند، با اجراي سياست‏هاي مدبرانهء شاه، ايران در صلح و آرامش به سر می‏برد، تا آنجا که اين کشور جزيرهء ثبات لقب گرفته بود.

 

رژيم شاه به تجدد گرايش داشت و به جذب تمدن غرب تمايل بسيار نشان می داد، اما نسبت به ترتيبات سياسی مدرن بی‏علاقه بود. شالوده‏های مادی و اقتصادی کشور به سرعت رو به پيشرفت بود، اما ساختارهای سياسی همچنان بر مدار پيشين می‏گشتند. بخشی از اجراي اين جامعهء تك صدايي، به صورت آشوب‏های دانشجويی و اقدامات مسلحانه چريکی گروههای چپگرا تظاهر می‏يافت. اين فعاليت‏ها به سادگی سرکوب می‎شدند.

 

 

ايران، کشوری در آستانهء «دروازه تمدن بزرگ»

از اوايل دههء ۱۳۵۰، شاه، سياست بلندپروازانه‏ای درپيش گرفت که به تناقض‏های داخلی رژيم دامن زد. وي با راه انداختن جشن‏های باشکوه دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي، به تبليغ ناسيوناليسم ايرانی پرداخت.

 

در سال ۱۳۵۲ قيمت نفت در بازارهای جهانی بالا رفت و اين درآمد نفت ايران را چند برابر کرد. درآمد هنگفت نفت، به شاه اجازه داد به بسياری از طرح های توسعه ای که برای کشور تدارک دیده بود، خود جامهء عمل بپوشاند. شاه با تشکيل حزب رستاخيز و تغيير تقويم هجری خورشيدی به تقويم شاهنشاهی، باز هم دشمنان بيشتری از قشر افراطي مذهبي برای خود تدارک ديد.

 

شاه با تکيه به ثروت نفت، ارتش خود را روز به روز مدرن‏تر و مجهزتر می‏کرد. ايران به ژاندارم خليج فارس بدل شده بود و می‏توانست حکام ياغي منطقه، مانند حکومت بعثی عراق را به راحتي به زانو درآورد و سایر کشورهای عرب منطقه نیز از ترس ایران، کاری نمی توانستند انجام دهند.

 

در چنين شرايطي، زنگ خطر، حتا براي حكومتهاي دوست شاه نيز به صدا درآورده شده بود. دارا بودن پنجمين نيروي هوايي جهان مشتمل بر 5000 خلبان بسيار ورزيده، 460 فروند هواپیمای بسیار پیشرفته و 100 هزار تكنيسين زميني، سومين ناوگان هليكوپتري مشتمل بر بيش از 1000 فروند هليكوپتر رزمي و ترابري، اولين قدرت منطقه در رده تجهيزات و آموزش نيروهاي دريايي و ششمن نيروي زميني پرقدرت جهان، مي‏توانست براي هركشوري، حتا ابرقدرت شمالي نيز، كابوسي محسوب شود. مهمتر اينكه، شاه علاقه‏اي به افزايش توليد نفت و كاهش قيمت جهاني نفت از خود نشان نمي‏داد و اين به مذاق قدرتهاي بزرگ، به هيچ وجه خوش نمي‏آمد.

 

 

آغاز پايان

ناسازی بنيادهای مادی نسبتن پيشرفته با ساختارها و باورهاي مذهبي و ارتجاعی قديمي رايج، جامعه مذهبی را با بحران روبرو کرده بود. گروهها و لايه‎های اجتماعی مذهبی که با تحولات مدرن به عرصه آمده بودند، خواسته‎ها و نيازهايی داشتند که پاسخ به آنها در چارچوب نظام جدید و پیشروی شاهنشاهی امکان پذير نبود.

 

رشته‎ای از تنش‏های آشکار و پنهان از تمام سطوح جامعه عبور می‏کرد. «هنري كيسينجر» به اين واقعيت پی برده بود که حاکميت شاه، برخلاف ظاهر محکم و پايدارش، به تحولات زمانه پاسخ نگفته و در نتيجه سخت ضربه پذير گشته است. از اول سال ۱۳۵۶ با روی کار آمدن دولت دموکرات جيمی کارتر، شاه به اقداماتی در جهت «فضای باز سياسی» تن داد. نويسندگان و روشنفکران و وکلای دادگستری دهان به اعتراض باز کردند و به يکه تازی‏های حكومت در عرصهء اختناق و سانسور مطبوعات و كتب حمله بردند و آن را سرمنشأ نابه‏سامانی و ناروايی‏های فراگير كشور دانستند.

 

۱۶ مرداد ۱۳۵۶ شاه ناگزير شد نخست وزير باکفایت خود اميرعباس هويدا را برکنار کند و جمشيد آموزگار را به جای او بنشاند.

 

در ۲۵ آبان ۱۳۵۶ شاه براي ديدار با جيمي كارتر، به آمريکا سفر کرد

 

در نيمه سال ۱۳۵۶ آشکار بود که در ايران جنبش مدنی بزرگی در اعتراض به فضاي بستهء سياسي شاه در حال نيرو گرفتن است. دانشگاهيان و نويسندگان و روشنفکران چپگرا و افراطیون مذهبی ناراضی، به جنبش قوام بخشيده بودند؛ ضمن اينكه روحانيون، بر موج احساسات مذهبي مردم سوار مي‏شدند.

 

 

غليان باورهای دينی

روز ۱۷ دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات مقاله‏ای به چاپ رسيد که در آن به آيت الله خمينی توهين شده بود. دو روز بعد در شهر قم، روحانيون مذهبي، اقدام به تحريك احساسات مذهبي مردم نموده و برخي از مردم در اعتراض به مقاله به خيابان ريختند. اين حرکت با آتش زدن چندين بانك و خودروي كلانتري‏ها، به خشونت كشيده شد و سه تن كشته شدند.

 

۲۹ بهمن 1356 به مناسبت چهلمين روز قيام قم، راهپيمايی در شهر تبريز برگزار شد، که باز با سرکوب روبرو شد و دو تن جان خود را از دست دادند. در اين بين، تحركات موذيانهء راديوهاي بيگانه نمود بسيار جالبي يافت؛ راديوي BBC در جهت تحريك مردم به اعتراض عليه شاه، گزارشات كذبي را در قالب اخبار واقعي به خورد مردم مي‏داد. بسياري از مردم كه به رسانه‏هاي داخلي اعتمادي نداشتند هر شب گوش خود را به گزارشات راديوي BBC مي‏سپردند. نمونهء اين تحريف اخبار، در جريان شورش اوباش تبريز به تاريخ 29 بهمن روي داد كه راديوي BBC، با رندي، تعداد تلفات اين حادثه را دهها تن اعلام كرد. در جريان واقعهء تبريز، تنها عده‏اي از اوباش و چاقوكش، با هدايت و تحريك برخي جريانهاي مذهبي، به خيابان ريختند، به زنان و دختران حمله كردند، چندين بانك را آتش زدند و اقدام به شكستن شيشهء اتومبيل‏هاي عبوري پرداختند؛ متاسفانه با تحريف برخي حقايق تاريخ، پس از دهها سال از وقوع حادثه، اين اغتشاش، به عنوان قيام مردم تبريز ياد مي‏شود.

 

در چهلمين روز واقعهء تبريز، به تاریخ ۱۰ فروردين 1357 در شهرهای تهران، يزد، مشهد، شيراز و برخی شهرهای ديگر، تظاهرات اعتراض‏آميز با هدايت جريان مخفي گروهكهای افراطی نظیر موتلفه و روحانيون مرتجع صورت گرفت، که به نوبهء خود، به جنبش اعتراض، شدت و حدت بخشيدند.

 

اعتراضات مردم از سويی روز به روز راديکال‏تر می شد و شخص شاه را نشانه می‏گرفت و از سوی ديگر، صبغهء به ظاهر اسلامی آن، پيوسته پررنگتر می شد. در اين شرائط، آيت الله خمينی، که در نجف اقامت داشت، با ايراد نطق‏ها و توزيع اعلاميه‏هايي با مضامين در خطر افتادن اسلام! بر آتش ماجرا مي‏افزود.

 

 

گرفتار در طوفان حوادث

در پي فزوني گرفتن اعتراضات، به تاريخ ۵ شهريور 1357، جعفر شريف امامی (که یک آخوند زاده بود) به جای جمشيد آموزگار، نخست وزير شد. شاه اميدوار بود که او بتواند به کمک روحانيون ميانه‏رو، بر غليان احساسات دينی، مهار بزند.

 

۱۳ شهريور 1357، در روز عيد فطر راهپيمايی بزرگی در اعتراض به شاه در تهران به راه افتاد، که گفته شد بزرگترين راهپيمايی تاريخ ايران بوده است. ۱۶ شهريور 1357، راهپيمايی ديگری به سوی ميدان شهياد روانه شد. طی اين راهپيمايی تظاهرکنندگان فرياد «مرگ بر شاه» سر دادند و نام ميدان بزرگ تهران را به ميدان آزادی بدل کردند.

 

روز بعد يعنی ۱۷ شهريور در تهران و يازده شهر ديگر حکومت نظامی اعلام شد. نظاميان وفادار، جمعيت معترضي را که در «ميدان ژاله» گرد آمده بودند را به گلوله بستند، که بر اثر آن دهها نفر جان خود را از دست دادند؛ همين زمينه‏ای شد برای سوگواری‏های بيشتر و حرکات انقلابی تندتر.

 

۱۴ مهر 1357، آيت الله خمينی از نجف به پاريس عزيمت کرد. اينک او می‏توانست با فراغت و آزادی بيشتری فعاليت کند و پيام خود را به گوش پيروان انقلابی خود برساند. شاه در برابر اعتراضات متناوب، اعتصابات فرساينده و تظاهراتي که سراسر کشور را به ميدان جنگ بدل کرده بودند، سرگشته شده بود و به اقداماتی متناقض و غالبن عبث دست می زد.

 

شاه در ۱۵ آبان 1357، در نطقی تضرع آلود، برای كوتاهي‏هاي گذشته از مردم ايران پوزش خواست و اظهار كرد كه پيام انقلاب مردم را شنيده است.

 

 

نوشداروی پس از مرگ

محمدرضا شاه به تاریخ هفتم دی ماه ۱۳۵۷ در شرايطی که شيرازهء کارها تا حد زيادی از دست رفته بود، به نخست وزيری مرحوم دکتر شاهپور بختيار رضايت داد. بختيار از مبارزان قديمي جبههء ملي به شمار مي‏رفت، از دوستان مرحوم مصدق و عباس شيباني و مهندس بازرگان بود؛ هرچند که به نظر بسياری از تحليلگران انقلاب ايران، در اين زمان کار از کار گذشته بود.

 

 

روز ۲۳ دی ماه، شاه که از بيماری سرطان غدد لنفاوي رنج شدید می‏‎برد، تصميم به ترک کشور گرفت. او شورای سلطنت تعيين کرد، اما آيت الله خمينی که رهبری بی‎منازع انقلاب را به دست گرفته بود، شورا را به رسميت نشناخت و اعلام کرد که جنبش تا سرنگونی شاه و برچيده شدن نظام پادشاهی ادامه خواهد يافت.

 

 

سفر بي‏بازگشت

به تاریخ ۲۶ دی ماه 1357، محمدرضا شاه پهلوی به همراه شهبانو فرح، با چشماني گريان، فرودگاه مهرآباد و خاک ايران را براي سفري بي بازگشت ترک گفت. آنها ابتدا به مصر رفتند.

 

روز ۱۲ بهمن، آيت الله خمينی وارد ايران شد. او در نخستين نطق تاريخی خود در بهشت زهرا اعلام کرد که دولت بختيار را قانونی نمی‏داند و مردم را از همکاری با آن بازداشت.

 

روز ۲۲ بهمن 1357، هواداران انقلاب با سلاح‏هاي سرد و گرم، به پادگانها و پايگاههای حکومت حمله بردند. ارتش با اعلام بي‏طرفي، باعث شد پايگاههاي حكومتي و پادگانها به دست مردم بيفتد و شيرازهء حكومت شاه از هم بپاشد.

 

روحانيون ايران و اقليت‏هايي از اقشار مذهبي مردم، در نبود آلترناتيو سياسي قدرتمند، سوار بر موج احساسات مذهبي و دادن شعارهايي نظير آب و برق مجاني، پرداخت پول نفت به مردم در عوض خريد آهن‏پاره (هواپيماهاي اف14 و تانكهاي چيفتن و . . . )، افكار مردم عامي را با خود همراه كردند و در نهايت به آرزوي چندصدسالهء خود در رسيدن به قدرت مطلقهء راديكاليسم اسلامي، قسمتي از عطش جاه‏طلبي خود را برطرف نمودند و ايران را از نظر سطح تعاملات اجتماعي و آزادي‏هاي سياسي، به دوران پيش از قاجار بردند.

 

 

منزل آخر

شاه که بيماری او پيوسته شدت می‏گرفت، با دلي آزرده و نگران، اوضاع آشفتهء ايران را دنبال می‏کرد. وي كه از سالها قبل با انور سادات، رئيس جمهور فقيد مصر، رفاقتي ديرين داشت، در نهايت به مصر رفت.

 

 

او پس از مصر، به مراکش، جزاير باهاما و مکزيک رفت. با وخيم شدن بيماری سرطان او، کارتر رئيس جمهور آمريکا اجازه داد که برای معالجه به آمريکا برود. اما با پيش آمدن ماجرای گروگان گيری سفارت آمريكا در تهران، آمريکا که با دردسری تازه روبرو شده بود، عذر شاه را خواست.

 

 

واپسين روزهاي زندگي

 

محمدرضا پهلوی پس از اقامت کوتاهی در پاناما، دوباره به مصر رفت و در ۲۷ ژوئيه ۱۹۸۰ (مطابق 5 مرداد 1359) دار فاني را وداع گفت. جسد او در مسجد رفاعی قاهره به خاک سپرده شده است. روحش شاد.

 

مراسم تدفین در حضور زنده یاد انور سادات

 

فیلم و ویدئوهای مرتبط:

ترانه چشم به راه با صدای زنده یاد مهستی

سخنان شاه پس از انقلاب سفید

فیلمی کوتاه در مورد انقلاب سفید

شاه در کاخ نیاوران

سرود زیبای نام تو با صدای محمد نوری

فیلمی از حضور شاه در مراسم افتتاح ذوب آهن اصفهان

فیلمی در مورد قیاس قبل و بعد از انقلاب

مدرک عینی دروغگویی و عوام فریبی روحانیت در قبل از انقلاب

نوشته شده توسط Arash در 12:50 | موضوع: پنجم آمرداد، سالروز درگذشت شاهنشاه محمدرضا پهلوی
• لينک ثابت   •