جمعه 1386/05/05
به یاد کسی که تاریخ به او وفا نکرد
بيست و هفتمین سالگرد درگذشت محمدرضا پهلوی
از مرگ محمدرضا پهلوی، آخرين شاه ايران، بيست و هفت سال میگذرد.
با پايان زمامداری محمدرضاشاه، نظام ديرنده پادشاهی در ايران به پايان رسيد و دوران تازهای در تاريخ اين کشور آغاز شد. محمدرضا پهلوی به تاریخ ۴ آبان ۱۲۹۸ از دومين همسر رضاخان در تهران به دنيا آمد.
اعتلای دودمان پهلوی
رضا خان ميرپنج از افسران دسته نظامی «بريگاد قزاق» بود که در سوم اسفند ۱۲۹۹ (۲۱ فوريه ۱۹۲۱) به همراه سيد ضياء الدين طباطبايی عليه حکومت قاجار دست به کودتای نظامی زد. گفته می شود که آنها به تحريک و حمايت ژنرال آيرونسايد (فرمانده نيروهای انگليسی در ايران) به اين اقدام دست زدند.
رضا خان با تکيه بر لياقت، تدبير و رشادت شخصی و به ويژه با مهارت فراوان نظامی، روز به روز بر نفوذ و اقتدار خود افزود. در شرايطی که به دنبال بحران فراگير ناشی از مداخلات بيگانگان و پيامدهای تلخ جنگ جهانی اول، سراسر جامعه از ناامنی و بی ثباتی به جان آمده بود و هرلحظه بيم تجزيهء ايران ميرفت، رضا خان در راه تقويت قدرت مرکزی، تشكيل ارتشي نيرومند و يكپارچه و گسترش ثبات و امنيت ايران همت گماشت.
پيروزی بر ياغيان و گردن کشان بيشمار که در کشور مايهء هرج و مرج بودند، وجههء رضاخان را به مثابه منادی نظم و ثبات بالا برد و بر هواداران او افزود. او در مدتی اندک، موفق شد هم دشمنان سرسخت و هم همدستان پيشين، از قبيل سيد ضيا را از قدرت طرد کند و به عنوان «رئيس الوزرا» زمام امور را به دست گيرد.
رضا خان در ابتدا به نام هواداری از نظام جمهوری، خواهان برکناری دودمان قاجار بود، اما در برابر مخالفت محافظه کاران، به ويژه از صف روحانيون نظیر آیت الله مدرس كه مخالف سرسخت تغيير نظام پادشاهي بودند، ديدگاه خود را تغيير داد و بر آن شد که نظام سلطنتی را حفظ کند. رضاخان که با توسل به زور يا به کارگيری ترفندهای سياسی، مخالفان خود را از ميدان به در برده و بر نيروی هواداران خود افزوده بود، موفق شد که اکثريتی از نمايندگان مجلس شورای ملی را با خود همراه کند.
رضا شاه پهلوی، پدر ايران نو
* ۸ بهمن ۱۳۰۴ فرمان ولايت عهدی محمدرضا پهلوی، که بزرگترين فرزند پسر رضا شاه بود، صادر شد.
* ۱۵ شهريور ۱۳۱۰ محمد رضا پهلوی برای تحصيل عازم کشور سوئيس شد. او در مدرسه، در کنار آموزش معلومات عمومی، زبانهای انگليسی و فرانسه را به طور كامل آموخت. او چند سال بعد در ۲۱ ارديبهشت ۱۳۱۵ به تهران برگشت و برای کسب آموزش نظامی، وارد دانشکدهء افسری شد و در نهایت با کسب درجهء ستوان دومی و همچنین اخذ گواهینامهء خلبانی، از این دانشکده فارغ تحصیل گردید.

* در اسفند ۱۳۱۷ وليعهد ايران، با فوزيه خواهر ملک فاروق، پادشاه مصر ازدواج کرد. به ميمنت اين وصلت، که دربارهای دو کشور باستانی را به هم پيوند میداد، در تهران و قاهره جشنهای پرشکوهی برگزار شد، اما اين عروسی فرجام خوشی نداشت. فوزيه دختری به نام شهناز به دنيا آورد، اما نتوانست برای محمد رضا پهلوی که اينک بر تخت شاهی نشسته بود، پسری بياورد که جانشين او باشد. پيوند زناشويی به سردی کشيد و سرانجام به طلاق انجاميد.
* رضا شاه، که گفتهاند با پشتيبانی بريتانيا به قدرت رسيده بود، به انگلیسی ها پشت کرد و در دولت گردانی، راهی مستقل در پيش گرفت، به منافع و خواستههای بيگانگان وقعی ننهاد. او برای مقابله با قدرتهای بزرگ در آخرين سالهای حکومت خود در راه نزديکی و همکاری با آلمان نازی گام برداشت. رضا شاه، اقدام به خريداري ملزومات نظامي از آلمان كرد و پايههاي كارخانهء هواپيماسازي را با كمك كارشناسان آلماني شركت يونكرس در خرمشهر بنا نهاد. همكاريهاي گستردهء رضا شاه با آلمان، دستاويزی شد برای حمله نيروهای متفقين به ايران در سوم شهريور ۱۳۲۰.
دولتهای استعماگر روس و انگليس که از عملکرد رضا شاه سخت ناراضی بودند، بر استعفای او اصرار ورزيدند. در نهایت رضاشاه به اجبار نيروهاي نظامي بيگانه و اشغالگر، در ۲۵ شهريور ۱۳۲۰ به نفع پسرش محمدرضا از سلطنت کنارهگيری کرد. او نخست به جزيرهء موريس اعزام شد و به تاریخ ۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ (آفریقای جنوبی) وفات يافت.
بيشتر مردم ايران از برکناری رضا شاه خوشحال شدند. آزاديخواهان مرتجع، رضا شاه را عامل نابودی ارکان مشروطه دینی و بازگشت استبداد به کشور میدانستند. شيوههای تحکمآميز حاکميت رضا شاه، غالبن اصلاحات و خدمات فراوان تجددطلبانهء او را در سايه قرار داده بود.

* به تاريخ ۲۶ شهريور ۱۳۲۰، جلسهء فوقالعادهء مجلس شورای ملی جهت اجرای سوگند شاه جديد تشکيل يافت. «شاه جوانبخت» در نخستين سخنرانی تاريخی خود تعهد نمود که به ارکان مشروطه احترام بگذارد و به قانون اساسی پایبند باشد.

* به تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۲۲ سران سه کشور انگلستان، آمريکا و و روسيه (چرچيل، روزولت و استالين) برای تشکيل کنفرانس تهران به ايران آمدند. گفته شده است که رفتار نه چندان محترمانه آنها با محمدرضاشاه، تأثير بسيار بدی بر او گذاشت و او را به کسب قدرت بيشتر در سالهای بعد برانگيخت.
پس از پايان جنگ، نيروهای متفقين به تدريج خاک ايران را ترک کردند. در جامعهء ناآرام و پرتلاطم پس از جنگ، دربار پهلوی در جهت اعادهء حيثيت و تجديد قوا، تلاش میکرد.
محمدرضاشاه، از همان آغاز به نظام مشروطه و الزامات آن اعتقادی نداشت. او از اقتدار و نفوذ پدرش بیبهره بود و به هيچ وجه چهرهاي از يك ديكتاتور نداشت، اما باز هم به پشتوانه جايگاه و نفوذ ريشهدار نهاد سلطنت، میتوانست نقش مهمی در عرصهء سياسی ايفا کند، او غالبن اين نيرو را در جهت سست کردن بنيادهای مشروطه به کار میبرد. از نظر او، قوانين قديمي مشروطه، عاملي براي عقبماندگي فرهنگي و اقتصادي ايران به شمار ميرفتند.
روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شخصی به نام ناصر فخرآرايی در دانشگاه تهران به شاه تيراندازی کرد. ضارب کارت خبرنگاری روزنامه «پرچم اسلام» را در جيب داشت، اما تحقيقات نشان داد که به تحريک حزب توده دست به اين اقدام زده است.
اين رويداد به شاه فرصت داد که تا حد ممکن، ترتيبات موجود پارلمانی را تغيير دهد. به اشارهء او در پی انتخابات ارديبهشت ۱۳۲۸، مجلس مؤسسان تشکيل شد، که به شاه اختيارات تازهای داد؛ از جمله حق انحلال مجلس شورای ملی و سنا.

شاه در مهرماه ۱۳۲۹ با ثريا اسفندياری ازدواج کرد. اما اين ازدواج نيز بيش از ۵ سال نپائيد. (از این ازدواج، دختری به نام شهناز به یادگار مانده است)
جنبش ملي
شاه در برابر جنبش ضد استعماری از سياستی محتاطانه پيروی میکرد و از مخالفت آشکار با جنبش ملی پرهيز داشت. روز ۹ اسفند ۱۳۳۱ صفآرايی دولت ملی در برابر بيگانگان و ياوران داخلی آنها به مرحلهای حساس رسيد.
شاه به تشويق مرحوم مصدق تصميم به ترک ايران گرفته بود. اما نيروهای محافظهکار، شامل روحانيون به سردستگي آيتالله كاشاني و بازاريان و نظاميان وابسته به دربار (مانند فضل الله زاهدي)، شاه را از سفر به خارج منصرف کردند.
پس از کودتای نهم اسفند، که به ناکامی کشيد و برخی از عوامل اصلی کودتا دستگير شدند. ۲۲ مرداد ۱۳۳۲ شاه فرمان عزل مصدق و انتصاب سرلشگر فضل الله زاهدی را صادر کرد، اما باز اصرار داشت که اين اقدام از پرده بيرون نيفتد. او برای برکنار ماندن از برخوردهايی که در اين مرحله اجتناب ناپذير مینمود، به همراه ثريا (همسرش) برای استراحت صوري به رامسر رفت.
قیام ملی 28 مرداد 1332
در روز ۲۵ مرداد شورشی که از مدتها پيش انتظار آن میرفت، سرانجام به وقوع پيوست، اما با هوشياری دولت مصدق به شکست انجاميد؛ شاه از ايران خارج شد و به بغداد رفت؛ او روز بعد عازم رم شد.
در شرايطی که برای بسياری از مردم ايران نظام سلطنت به پايان رسيده بود و كمونيستها شعار برپايی جمهوری دمکراتيک خلق ايران میدادند، قیام ملی ۲۸ مرداد درگرفت و در برابر بهت و حيرت همگان، به پيروزی قاطع رسيد. سازمان سيا، از ترس نفوذ كمونيسم و اتحاد شوروي در ايران، از این اقدام حمايت كرد. شاه که خبر پيروزی «قيام ملی» را در رم شنيده بود، روز ۳۱ مرداد به تهران برگشت و مورد استقبال قرار گرفت.

شاه و طعم شيرين قدرت
بسياری عقيده دارند که محمد رضا شاه تنها پس از پيروزی کودتای ۲۸ مرداد بود که در سيمايی تازه ظاهر شد و آشکارا به سوی برپايی حكومتي با پايههاي پرقدرت نظامي پيش رفت. جهت دستگيري اعضاي حزب توده و طرفدارن شوروي، دولت برآمده از کودتا تمام «قيد و بندهای دموکراتيک» را کنار گذاشت، پيگرد و سرکوب مخالفان را در سرلوحه کار خود قرار داد. در تمام شهرهای ايران حکومت نظامی برقرار شد. روز ۱۷ آبان ۱۳۳۲ محاکمه دکتر مصدق شروع شد.
محمدرضا شاه، پيشرفت كشور را در جلب سرمايهگذاريهاي فراوان در ميادين نفتي، توسعهء آموزش همگاني رايگان در تمامي سطوح و تقويت نيروهای نظامی میديد. او با اعتماد به زيردستان وفادار، سنگ بناي قويترين نيروي نظامي منطقه و يكي از پرقدرتترين ارتشهاي جهان را بنا نهاد.
شاه به گسترش و تقويت ارتش نيز علاقهای وافر نشان داد. در آبان ۱۳۳۴ پيمان نظامی بغداد (سنتوی بعدی) منعقد شد.

در ۲۹ آذر ۱۳۳۸ شاه با فرح ديبا ازدواج کرد. ۹ آبان ۱۳۳۹ نخستين پسر آنها رضا به دنيا آمد که به زودی وليعهد تاج و تخت ايران شناخته شد.
ايران و آمريکا پيمان نظامی دوجانبه منعقد کردند. طی چند سال پايگاههايی بسيار مجهز برای ارتش برپا شد و هزاران مستشار نظامی آمريکايی، جهت آموزش و نظارت بر توسعهء ارتش، روانه ايران شدند. با اجراي اين سياستها و همچنين شوك نفتي سال 1973، خريد ملزومات پيشرفتهء نظامي، سرمايهگذاري در صنايع زيربنايي اروپا نظير فولاد كروپ، هواپيماسازي گرومن آمريكا، اعزام دانشجويان فراوان به دانشگاههاي معتبر اروپا و ايالات متحده، توسعهء ناوگان كشتيراني و خريد هواپيماهاي مسافربري پيشرفته، ساخت و توسعهء فرودگاهها، بنادر، ترمينالها، بزرگراهها، مراكز تفريحي و . . . ايران در آستانهء جهشي بزرگ در زمينهء توسعهء اجتماعي و اقتصادي در سطح جهان قرار ميگرفت.
متاسفانه توسعهء يك جانبهء ايران در زمينههاي فوقالذكر، شاه را از پرداختن به توسعهء سياسي بازداشته بود و همين مسئله نقطهء ضعفي شد كه در نهايت با حیله گری روحانیون سنتی، پايان سلسلهء پهلوي را رقم زد.
موج تازه مقاومت
به سال ۱۳۳۹ در نتيجه اجراي سياستهاي تازه، مخالفان و ناراضيان که عمدتن از سوی خرس شوروی تحریک می شدند، برای نخستين بار جرأت کردند صدای اعتراض خود را بلند کنند؛ روشنفکران ملیگرا به فعال سازی جبهه ملی پرداختند و سياسيون چپگراي متمايل به شوروي، آنها را همراهي كردند.
با هدايت و تبليغات حزب توده كه از طرف اتحاد شوروي، پشتيباني مالي و اطلاعاتي ميشد، ناآرامیهای دانشآموزی و دانشجويی در تهران بالا گرفت. ۱۲ ارديبهشت ۱۳۴۰ تمام دبيران و آموزگاران براي افزايش دستمزد و كاهش ساعات كار، در سراسر کشور اعتصاب کردند. در تهران پليس با فرهنگيان خشمگين درگير شد. در اين برخورد آموزگاری به نام عبدالحسين خانعلی کشته شد و چند نفر مجروح شدند.
شاه از خارج نيز براي اجراي اصلاحات دموكراتيك زير فشار قرار گرفت. در آمريکا دولت دموکرات جان اف کندی به روی کار آمده و از حكومتهاي دوست آمريکا انتظار داشت که به سوی اصلاحات سياسي و آزادي گام بردارند.
در ايران دکتر علی امينی به نخست وزيری رسيد و به جامعه قول اصلاحاتی گسترده داد. شاه عقيده داشت که اصلاحات نه از بيرون نظام، بلکه بايد توسط خود نظام و با همكاري مردم انجام گيرد. او بر آن بود که اصلاحات بايد در چارچوب کنترل شدهای صورت گيرد تا باعث تضعيف نظام و برهم خوردن ثبات اقتصادي جامعه نگردد. به نظر او چنين وضعی (يعني انجام اصلاحات سريع دموكراتيك) کشور را با خطر کمونيسم روبرو میکرد.
۲۰ ارديبهشت 1340، مجلسين، که برای آنها اعتباری نمانده بود، به دستور شاه منحل شدند. ساواک تعقيب سران و اعضاي حزب توده را شروع کرد. تا اول مرداد ۱۳۴۰، بيشتر رهبران آنها دستگير و بازداشت شدند.
انقلاب سفيد و اصلاحات ارضی
۶ بهمن ۱۳۴۱ در کشور رفراندومی صورت گرفت برای تصويب اصلاحاتی تحت عنوان انقلاب شاه و مردم. دولت اعلام کرد که ملت ايران به اصول ششگانهء انقلاب سفيد که بعدها شمار آنها فزونی يافت، با اکثريتی قاطع رأی موافق دادهاند.

بر خلاف نظر روحانیون، در رفراندوم به زنان نيز حق رأی داده شده بود؛ به علاوه حکومت شاه با برخی نوگرايیها مانند برابر شمردن تلويحی قرآن با ديگر کتابهای آسمانی، يا سرپيچی از برخی موازين فئودالي در تقسيم زمين ميان دهقانان، ناخشنودی زمین خواران فئودال و خشم روحانيون مرتجع را برانگيخته بود.
پيشوايان مرتجع دينی به برنامه اصلاحات شاه حمله بردند و آن را با بنيادهای شريعت اسلام مغاير دانستند! از همه تندتر آيت الله خمينی بود که رفراندوم را «نامشروع» خواند و آن را تحريم کرد. او مردم را به مقابله با حکومت شاه فرا خواند. بسياری از محافل مذهبی و لايههای سنتی جامعه مانند بازار تهران و گروهك تروريستي فدائيان اسلام به ندای او پاسخ گفتند.
به دنبال اعلاميههای اعتراضآميز پيشوايان دينی و به ويژه سخنرانیهای آيت الله خمينی، خشم و غضب در ميان لايههای مذهبی و مرتجع جامعه بالا گرفت. در شهرهای قم و مشهد، که پايگاههای اصلی روحانيون به شمار میرفتند، مردم ناراضی در اعتراض به اقدامات غيرشرعی! حکومت (؟) به خيابان آمدند.
دوم فروردين ۱۳۴۲ نظاميان به مدرسه فيضيه قم يورش بردند و تجمع روحانيون هوادار آيت الله خمينی را سرکوب کردند، اما دامنهء تظاهرات اعتراضآميز، گسترده شد و به تهران و شهرهای ديگر کشيد. در اين شرايط، حکومت در قم به دستگيری آيت الله خمينی اقدام کرد. او چندی بعد در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکيه تبعيد شد.
شاه موفق شد با سرکوب روحانيون افراطی و جلب رضايت روحانيون ميانهرو، دستکم به طور مقطعی به جنبش مذهبی پايان دهد، اما قيام متشرعين، به بحران مشروعيت رژيم دامن زد و آن را بيش از پيش ضربه پذير ساخت.
ايران: جزيرهء ثبات
محمدرضا شا ه پهلوی در سال ۱۳۴۵ رسمن تاجگذاری کرد. از اين تاريخ او به عنوان شاهنشاه آريامهر زمامدار مقتدر ايران بود که تمام ارکان اصلی نظام را تحت كنترل و نظارت خود داشت. شاه توانسته بود با سرکوب دشمنان و مخالفان، قدرت خود را گسترش دهد و در داخل کشور اقتدار خود را تثبيت کند.
در سطح جهانی نيز مقام و نفوذ شاه رو به گسترش بود. او همدست مورد اعتماد ايالات متحده در منطقه به شمار میرفت و در همان حال با ابرقدرت مقابل آمريکا يعنی اتحاد شوروی نيز روابطی دوستانه داشت.

در شرايطی که بيشتر کشورهای خاورميانه با ناآرامیها و بحرانهای سياسی روبهرو بودند، با اجراي سياستهاي مدبرانهء شاه، ايران در صلح و آرامش به سر میبرد، تا آنجا که اين کشور جزيرهء ثبات لقب گرفته بود.
رژيم شاه به تجدد گرايش داشت و به جذب تمدن غرب تمايل بسيار نشان می داد، اما نسبت به ترتيبات سياسی مدرن بیعلاقه بود. شالودههای مادی و اقتصادی کشور به سرعت رو به پيشرفت بود، اما ساختارهای سياسی همچنان بر مدار پيشين میگشتند. بخشی از اجراي اين جامعهء تك صدايي، به صورت آشوبهای دانشجويی و اقدامات مسلحانه چريکی گروههای چپگرا تظاهر میيافت. اين فعاليتها به سادگی سرکوب میشدند.
ايران، کشوری در آستانهء «دروازه تمدن بزرگ»
از اوايل دههء ۱۳۵۰، شاه، سياست بلندپروازانهای درپيش گرفت که به تناقضهای داخلی رژيم دامن زد. وي با راه انداختن جشنهای باشکوه دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي، به تبليغ ناسيوناليسم ايرانی پرداخت.
در سال ۱۳۵۲ قيمت نفت در بازارهای جهانی بالا رفت و اين درآمد نفت ايران را چند برابر کرد. درآمد هنگفت نفت، به شاه اجازه داد به بسياری از طرح های توسعه ای که برای کشور تدارک دیده بود، خود جامهء عمل بپوشاند. شاه با تشکيل حزب رستاخيز و تغيير تقويم هجری خورشيدی به تقويم شاهنشاهی، باز هم دشمنان بيشتری از قشر افراطي مذهبي برای خود تدارک ديد.
شاه با تکيه به ثروت نفت، ارتش خود را روز به روز مدرنتر و مجهزتر میکرد. ايران به ژاندارم خليج فارس بدل شده بود و میتوانست حکام ياغي منطقه، مانند حکومت بعثی عراق را به راحتي به زانو درآورد و سایر کشورهای عرب منطقه نیز از ترس ایران، کاری نمی توانستند انجام دهند.
در چنين شرايطي، زنگ خطر، حتا براي حكومتهاي دوست شاه نيز به صدا درآورده شده بود. دارا بودن پنجمين نيروي هوايي جهان مشتمل بر 5000 خلبان بسيار ورزيده، 460 فروند هواپیمای بسیار پیشرفته و 100 هزار تكنيسين زميني، سومين ناوگان هليكوپتري مشتمل بر بيش از 1000 فروند هليكوپتر رزمي و ترابري، اولين قدرت منطقه در رده تجهيزات و آموزش نيروهاي دريايي و ششمن نيروي زميني پرقدرت جهان، ميتوانست براي هركشوري، حتا ابرقدرت شمالي نيز، كابوسي محسوب شود. مهمتر اينكه، شاه علاقهاي به افزايش توليد نفت و كاهش قيمت جهاني نفت از خود نشان نميداد و اين به مذاق قدرتهاي بزرگ، به هيچ وجه خوش نميآمد.
آغاز پايان
ناسازی بنيادهای مادی نسبتن پيشرفته با ساختارها و باورهاي مذهبي و ارتجاعی قديمي رايج، جامعه مذهبی را با بحران روبرو کرده بود. گروهها و لايههای اجتماعی مذهبی که با تحولات مدرن به عرصه آمده بودند، خواستهها و نيازهايی داشتند که پاسخ به آنها در چارچوب نظام جدید و پیشروی شاهنشاهی امکان پذير نبود.
رشتهای از تنشهای آشکار و پنهان از تمام سطوح جامعه عبور میکرد. «هنري كيسينجر» به اين واقعيت پی برده بود که حاکميت شاه، برخلاف ظاهر محکم و پايدارش، به تحولات زمانه پاسخ نگفته و در نتيجه سخت ضربه پذير گشته است. از اول سال ۱۳۵۶ با روی کار آمدن دولت دموکرات جيمی کارتر، شاه به اقداماتی در جهت «فضای باز سياسی» تن داد. نويسندگان و روشنفکران و وکلای دادگستری دهان به اعتراض باز کردند و به يکه تازیهای حكومت در عرصهء اختناق و سانسور مطبوعات و كتب حمله بردند و آن را سرمنشأ نابهسامانی و ناروايیهای فراگير كشور دانستند.
۱۶ مرداد ۱۳۵۶ شاه ناگزير شد نخست وزير باکفایت خود اميرعباس هويدا را برکنار کند و جمشيد آموزگار را به جای او بنشاند.

در ۲۵ آبان ۱۳۵۶ شاه براي ديدار با جيمي كارتر، به آمريکا سفر کرد
در نيمه سال ۱۳۵۶ آشکار بود که در ايران جنبش مدنی بزرگی در اعتراض به فضاي بستهء سياسي شاه در حال نيرو گرفتن است. دانشگاهيان و نويسندگان و روشنفکران چپگرا و افراطیون مذهبی ناراضی، به جنبش قوام بخشيده بودند؛ ضمن اينكه روحانيون، بر موج احساسات مذهبي مردم سوار ميشدند.
غليان باورهای دينی
روز ۱۷ دی ماه 1356 در روزنامه اطلاعات مقالهای به چاپ رسيد که در آن به آيت الله خمينی توهين شده بود. دو روز بعد در شهر قم، روحانيون مذهبي، اقدام به تحريك احساسات مذهبي مردم نموده و برخي از مردم در اعتراض به مقاله به خيابان ريختند. اين حرکت با آتش زدن چندين بانك و خودروي كلانتريها، به خشونت كشيده شد و سه تن كشته شدند.
۲۹ بهمن 1356 به مناسبت چهلمين روز قيام قم، راهپيمايی در شهر تبريز برگزار شد، که باز با سرکوب روبرو شد و دو تن جان خود را از دست دادند. در اين بين، تحركات موذيانهء راديوهاي بيگانه نمود بسيار جالبي يافت؛ راديوي BBC در جهت تحريك مردم به اعتراض عليه شاه، گزارشات كذبي را در قالب اخبار واقعي به خورد مردم ميداد. بسياري از مردم كه به رسانههاي داخلي اعتمادي نداشتند هر شب گوش خود را به گزارشات راديوي BBC ميسپردند. نمونهء اين تحريف اخبار، در جريان شورش اوباش تبريز به تاريخ 29 بهمن روي داد كه راديوي BBC، با رندي، تعداد تلفات اين حادثه را دهها تن اعلام كرد. در جريان واقعهء تبريز، تنها عدهاي از اوباش و چاقوكش، با هدايت و تحريك برخي جريانهاي مذهبي، به خيابان ريختند، به زنان و دختران حمله كردند، چندين بانك را آتش زدند و اقدام به شكستن شيشهء اتومبيلهاي عبوري پرداختند؛ متاسفانه با تحريف برخي حقايق تاريخ، پس از دهها سال از وقوع حادثه، اين اغتشاش، به عنوان قيام مردم تبريز ياد ميشود.
در چهلمين روز واقعهء تبريز، به تاریخ ۱۰ فروردين 1357 در شهرهای تهران، يزد، مشهد، شيراز و برخی شهرهای ديگر، تظاهرات اعتراضآميز با هدايت جريان مخفي گروهكهای افراطی نظیر موتلفه و روحانيون مرتجع صورت گرفت، که به نوبهء خود، به جنبش اعتراض، شدت و حدت بخشيدند.
اعتراضات مردم از سويی روز به روز راديکالتر می شد و شخص شاه را نشانه میگرفت و از سوی ديگر، صبغهء به ظاهر اسلامی آن، پيوسته پررنگتر می شد. در اين شرائط، آيت الله خمينی، که در نجف اقامت داشت، با ايراد نطقها و توزيع اعلاميههايي با مضامين در خطر افتادن اسلام! بر آتش ماجرا ميافزود.
گرفتار در طوفان حوادث
در پي فزوني گرفتن اعتراضات، به تاريخ ۵ شهريور 1357، جعفر شريف امامی (که یک آخوند زاده بود) به جای جمشيد آموزگار، نخست وزير شد. شاه اميدوار بود که او بتواند به کمک روحانيون ميانهرو، بر غليان احساسات دينی، مهار بزند.
۱۳ شهريور 1357، در روز عيد فطر راهپيمايی بزرگی در اعتراض به شاه در تهران به راه افتاد، که گفته شد بزرگترين راهپيمايی تاريخ ايران بوده است. ۱۶ شهريور 1357، راهپيمايی ديگری به سوی ميدان شهياد روانه شد. طی اين راهپيمايی تظاهرکنندگان فرياد «مرگ بر شاه» سر دادند و نام ميدان بزرگ تهران را به ميدان آزادی بدل کردند.
روز بعد يعنی ۱۷ شهريور در تهران و يازده شهر ديگر حکومت نظامی اعلام شد. نظاميان وفادار، جمعيت معترضي را که در «ميدان ژاله» گرد آمده بودند را به گلوله بستند، که بر اثر آن دهها نفر جان خود را از دست دادند؛ همين زمينهای شد برای سوگواریهای بيشتر و حرکات انقلابی تندتر.
۱۴ مهر 1357، آيت الله خمينی از نجف به پاريس عزيمت کرد. اينک او میتوانست با فراغت و آزادی بيشتری فعاليت کند و پيام خود را به گوش پيروان انقلابی خود برساند. شاه در برابر اعتراضات متناوب، اعتصابات فرساينده و تظاهراتي که سراسر کشور را به ميدان جنگ بدل کرده بودند، سرگشته شده بود و به اقداماتی متناقض و غالبن عبث دست می زد.
شاه در ۱۵ آبان 1357، در نطقی تضرع آلود، برای كوتاهيهاي گذشته از مردم ايران پوزش خواست و اظهار كرد كه پيام انقلاب مردم را شنيده است.
نوشداروی پس از مرگ
محمدرضا شاه به تاریخ هفتم دی ماه ۱۳۵۷ در شرايطی که شيرازهء کارها تا حد زيادی از دست رفته بود، به نخست وزيری مرحوم دکتر شاهپور بختيار رضايت داد. بختيار از مبارزان قديمي جبههء ملي به شمار ميرفت، از دوستان مرحوم مصدق و عباس شيباني و مهندس بازرگان بود؛ هرچند که به نظر بسياری از تحليلگران انقلاب ايران، در اين زمان کار از کار گذشته بود.

روز ۲۳ دی ماه، شاه که از بيماری سرطان غدد لنفاوي رنج شدید میبرد، تصميم به ترک کشور گرفت. او شورای سلطنت تعيين کرد، اما آيت الله خمينی که رهبری بیمنازع انقلاب را به دست گرفته بود، شورا را به رسميت نشناخت و اعلام کرد که جنبش تا سرنگونی شاه و برچيده شدن نظام پادشاهی ادامه خواهد يافت.
سفر بيبازگشت
به تاریخ ۲۶ دی ماه 1357، محمدرضا شاه پهلوی به همراه شهبانو فرح، با چشماني گريان، فرودگاه مهرآباد و خاک ايران را براي سفري بي بازگشت ترک گفت. آنها ابتدا به مصر رفتند.
روز ۱۲ بهمن، آيت الله خمينی وارد ايران شد. او در نخستين نطق تاريخی خود در بهشت زهرا اعلام کرد که دولت بختيار را قانونی نمیداند و مردم را از همکاری با آن بازداشت.
روز ۲۲ بهمن 1357، هواداران انقلاب با سلاحهاي سرد و گرم، به پادگانها و پايگاههای حکومت حمله بردند. ارتش با اعلام بيطرفي، باعث شد پايگاههاي حكومتي و پادگانها به دست مردم بيفتد و شيرازهء حكومت شاه از هم بپاشد.
روحانيون ايران و اقليتهايي از اقشار مذهبي مردم، در نبود آلترناتيو سياسي قدرتمند، سوار بر موج احساسات مذهبي و دادن شعارهايي نظير آب و برق مجاني، پرداخت پول نفت به مردم در عوض خريد آهنپاره (هواپيماهاي اف14 و تانكهاي چيفتن و . . . )، افكار مردم عامي را با خود همراه كردند و در نهايت به آرزوي چندصدسالهء خود در رسيدن به قدرت مطلقهء راديكاليسم اسلامي، قسمتي از عطش جاهطلبي خود را برطرف نمودند و ايران را از نظر سطح تعاملات اجتماعي و آزاديهاي سياسي، به دوران پيش از قاجار بردند.
منزل آخر
شاه که بيماری او پيوسته شدت میگرفت، با دلي آزرده و نگران، اوضاع آشفتهء ايران را دنبال میکرد. وي كه از سالها قبل با انور سادات، رئيس جمهور فقيد مصر، رفاقتي ديرين داشت، در نهايت به مصر رفت.

او پس از مصر، به مراکش، جزاير باهاما و مکزيک رفت. با وخيم شدن بيماری سرطان او، کارتر رئيس جمهور آمريکا اجازه داد که برای معالجه به آمريکا برود. اما با پيش آمدن ماجرای گروگان گيری سفارت آمريكا در تهران، آمريکا که با دردسری تازه روبرو شده بود، عذر شاه را خواست.

واپسين روزهاي زندگي
محمدرضا پهلوی پس از اقامت کوتاهی در پاناما، دوباره به مصر رفت و در ۲۷ ژوئيه ۱۹۸۰ (مطابق 5 مرداد 1359) دار فاني را وداع گفت. جسد او در مسجد رفاعی قاهره به خاک سپرده شده است. روحش شاد.

مراسم تدفین در حضور زنده یاد انور سادات
فیلم و ویدئوهای مرتبط:
ترانه چشم به راه با صدای زنده یاد مهستی
• لينک ثابت •
