سه شنبه 1386/05/16
افاضات
براندازی نرم یا سخت ؟ !
غلامحسین محسنی اژه ای وزیر اطلاعات ایران از "اقدامات گسترده برای براندازی جمهوری اسلامی" خبر داده و گفته است "دشمنان" با ناکارآمد نشان دادن دولت و مجلس سعی دارند زمینه ورود برخی عناصر خود را به دولت و مجلس آماده کنند.
از یک سو مدام بر مردمی بودن نظام ج.ا در تمامی رسانه های وابسته به رژیم تبلیغ می شود و از سویی دیگر، حضور پیرزنی با نزدیک به هفتاد سال سن، که برای عیادت از مادر پیر و ناتوانش به خانهء پدری اش بازگشته، خطری برای ایجاد انقلاب و تغییر رژیم قلمداد می شود؟ کدام را باور کنیم: مردمی و قدرتمند بودن نظام مقدس و یا امکان براندازی توسط یک خانم مسن و یا یک تحلیل گر سیاسی را ؟
اصولن چرا مدام از لفظ براندازی استفاده می شود؟ آیا پایه های نظام مقدس و متصل به امام غایب شیعیان، آن قدر بی پایه وسست عنصر است که حضور دو روزنامه را تاب نمی آورد؟ چرا برای نمونه هم که شده، براندازی در هلند یا بلژیک مطرح نمی شود؟ برای مثال ایالات متحده چند پیرمرد و پیرزن بالای شصت و هفتاد سال را جهت براندازی حکومت هلند و بلژیک به این دو کشور اعزام نماید.
چرا حقوق عادی و پیش پا افتادهء مردم رعایت نمی شود؟ چه مرجعی اجازهء ورود به منازل یا بر هم زدن میهمانی های خصوصی مردم را که در حریم ملک شخصی شان برگزار می گردد، را می دهد؟ رژیم و مزدورانش سبک مغز هستند، ولی چرا مردم تلاشی برای ارتقاء فرهنگ خویش نمی نمایند و همواره امیدوارند با حضور خویش در انتخابات بعدی، باعث تغییرات شوند. اما امروز دیگر ثابت شده است که انتظار اصلاح و بهبود نباید داشته باشید. دوم خرداد یا سوم تیر و . . . همگی کلاهی برای شرکت مردم و مشروعیت حیات رژیم هستند.

اما رای و نظر مردم که تعبیر به مردم سالاری می شود، و دینی و غیردینی نیز ندارد، جهت حضور فعال و دقیق در یک فرآیند انتخاباتی، نیازمند پیش زمینه های مردم سالاری است. یعنی انتخابات آزاد، نیازمند فضای آزاد سیاسی و اجتماعی، جهت امکان آشنایی مردم با احزاب و نمایندگانش است، اما حاکمیت، در درون نیز آشفته است و حضور نشریات و روزنامه هایی را که اصول انقلاب اسلامی را نیز پذیرفته اند بر نمی تابد. یعنی پیش زمینهء انتخابات آزاد و با حضور همهء اقشار مردم اعم از نیمه خودی! و غیر خودی وجود ندارد و هرچه که هست باید خودی باشد و خودی کیست؟ خودی کسی است که حاکمیت آن را تایید می کند و او نیز حاکمیت را ! !

حاکمیت به تاخت به سمت یکپارچه سازی می شتابد. (Integration) دلیل این ادعا نیز حذف فله ای روزنامه ها و مقابله با خواسته های صنفی اقشار مختلف مردم است. اما یکپارچه سازی در عصری که نظر مردم جامعه، حرف اول را می زند، در تضاد است و ماحصل این تضاد، شورش ها و اعتراضات کور نظیر آنچه که در شب سهمیه بندی بنزین به وقوع پیوست میباشد.
در شرایطی که لبهء تیز حملات ایالات متحده و قطعنامه های شورای امنیت به همراه اعراب خلیج فارس به سمت ایران نشانه رفته است، در این گونه مواقع حاکمیت هر کشوری در شرایط مشابه، به سمت اتحاد و دوستی بیشتر با مردم می شتابد. اما آن چیزی که می بینیم خلاف این است. ج.ا با درایتی عجیب! طرح های غیرانسانی اجتماعی خود نظیر حجاب اجباری و کنترل پوشاک را به اجرا می گذارد و نفرت بیشتری را برای خود خریداری می نماید! در چنین شرایطی، جوانان و زنان که هدف اصلی این تیغ زهرآگین هستند، چگونه انگیزه ای برای دفاع از ج.ا خواهند یافت؟

به گمان اغلب کارشناسان نظامی، عراق در سال 1991 بسیار قدرتمند بود و حدود 5500 دستگاه تانک و 700 فروند هواپیمای جنگی در اختیار داشت. ارتش عراق، از نظر تجهیزات و استعداد لشگرها، پنجمین ارتش جهان محسوب می شد اما بازهم نتوانست در برابر نیروهای ائتلاف تاب بیاورد و کویت را 48 ساعته از دست داد. اگر خرده گرفته شود که آن عراق باید در برابر چندین کشور می جنگید و نباید توقعی بیش از این داشت، در مورد عراق سال 2003 چه می گوئید؟ عراق در سال 2003 و اندکی پیش از حملهء ایالات متحده، دارای حداقل 2500 دستگاه تانک و نفربر و حدود 400 فروند هواپیمای جنگی بود. اما باز هم ارتش عراق در برابر تهاجم 150 هزار سرباز و تعداد اندکی هواپیمای جنگی، ظرف 15 روز کاملن از هم پاشید و سعید الصحاف، با گنده گویی هایش، مضحکهء جهانیان شد. آنچه باعث فروپاشی مقاومت ارتش عراق در برابر ایالات متحده شد، جدای از قدرت نظامی یا برتری تکنولوژیکی احتمالی طرف مقابل، عدم علاقهء مردم عراق به حکومت حزب بعث بود. حکومتی که بیش از 40 سال بر تمام منابع اقتصادی عراق چنگ انداخته بود و قدرت سیاسی را همراه با اعدام های گستردهء مخالفین به اجرا گذاشته بود، پایگاهی در بین مردم نداشت و عدهء قلیلی که از این رژیم حمایت می کردند، مزدورانی موسوم به جیش الشعبی بودند که دیدیم آنها نیز نتوانستند در مجموع بیش از 15 روز مقاومت نمایند. مردم عراق و به خصوص مناطق کردنشین و شیعه نشین، پس از سقوط صدام، اقدام به جشن و پایکوبی کردند. بله، صدام نه از متحدین بلکه از مردم خود که از وی تنفر داشتند شکست را پذیرا شد.
ادامه مطلب

