یکشنبه 1386/03/13
خطر از بیرون و فتنه از درون
خطر از بیرون و فتنه از درون
چرا جوانان ایران را به اتهام اوباشگری این چنین مانند حیوانات به دام افتاده در خیابانها زیر مشت و لگد میگیرند، آنان را خوار میکنند و به تحقیر میپردازند و شادمانی میکنند؟ مگر این جوانان دشمن ایران هستند؟ آیت الله احمد جنتی میگوید: آنان با آمدن به خیابان، با آن شیوه لباس پوشیدن و ظاهر غربی، موجب فساد و فحشاء میشوند. به فرض هم این ادعا درست باشد، و از دیدگاه رژیم، آن جوانان خطائی هم مرتکب شده باشند. آیا باید این چنین در خیابان به کتک زدن و خونین کردن آنان پرداخت؟ اگر جرمیمرتکب شده اند، میتوانند آنها را آرام بازداشت کرده و به زندان ببرند و محاکمه کنند. این ضرب و شتم چرا؟ آیا این، از آن عکسهای زندان ابوغریب عراق شنیع تر نیست؟ آیا این، از رفتار چند پلیس آمریکائی با یک مظنون سپاه پوست تکان دهنده تر نیست؟ آمریکا آنانی را که در ابوغریب با زندانیان بد رفتاری کرده بودند محاکمه و مجازات کرد، تا این گونه رفتارها تکرار نشود. آن افراد پلیس نیز محاکمه و مجازات شدند، چون رفتار آنها خارج از موازین و قوانین حکومت آمریکا بود. ولی در ایران اسلامی، این غول مانندهای مامور رژیم، که نقاب سیاه هم به چهره زده اند تا رعب و وحشت بیشتری ایجاد کنند، به دستور حکومت به این ستمگریها دست میزنند و تشویق هم میشوند و جایزه هم میگیرند. مگر محمود احمدی نژاد، پیش از آنکه به ریاست جمهوری برسد، در مصاحبه انتخاباتی خود نگفته بود که نباید مزاحم جوانان، زنان و دختران در شیوه لباس پوشیدن آنها شد؟
ادعا میکنند که بازداشت شدگان و آنانی که در ملاء عام کتک خوردند و تحقیر شدند، اراذل و اوباش بودهاند. در کدامیک از قوانین رژیم تعریف شده است که چه کسی در ردیف اراذل قرار میگیرد؟ در کدام بند از قوانین آمده است که اراذل را باید در برابر چشمان مردمان کتک زد و خونین کرد و ذلیل ساخت؟ اگر قطعن اراذل هستند، پس چرا حکومت تا دیروز برای بازداشت آنان، یا لااقل هشدار به آنها هیچگونه اقدامینکرده بود؟ چرا سالیان دراز معدود آدمهائی مزاحم شهروندان بودهاند و حکومت به آن بیاعتنائی کرده است؟
این ترفند جدید را با سرکوب زنان و دختران جوان شجاع ايراني، تحت عنوان مبارزه با بدحجابی آغاز کردند و هنگامیکه زهرچشم گرفتند، مرحله دوم نقشه شیطانی خود را به اجرا گذاشتند و آن سرکوب جوانان و شیک پوشان و دگرپوشان با تهمت اراذل و اوباش بود. قصدشان آن است که با این بهانهٌها و با در پیش گرفتن این گونه شیوههاي طالباني، از مردم زهرچشم بگیرند، آنها را بترسانند و دهانها را ببندند. تصورشان آن است که در تابستان پیش رو امکان حمله نظامیآمریکا به تاسیسات هستهای رژیم حتمی خواهد بود و چنین ضربه کوبندهای که ناوگان دریائی و ارتش ایالات متحده بر توان اتمیرژیم وارد آوردند، ممکن است موجب خیزش مردم شود و برافتادن حکومت را به دنبال داشته باشد، از این رو آنها قصد پیشگیری دارند و ماموران نقاب برچهره نیروهای انتظامی را به صحنه میآورند و به خیابانها میفرستند تا مردم را بترسانند و هشدار بدهند. از دیدگاه آنان، آمریکا گامبهگام برنامه چند مرحلهای و چند مادهای خود را برای وارد آوردن ضربهء شديد نظامی، به پیش میبرد.
دولت واشنگتن اکنون در تلاش گذراندن قطعنامهء سوم در شورای امنیت علیه حکومت ایران است. هر اندازه هم که روسیه و چین هنوز حمایت محدودی از رژیم ایران میکنند، ولی بیتردید قطعنامهء سوم از دو قطعنامه پیشین بسيار سختتر و سنگینتر خواهد بود. آمریکا گام به گام طرح خود را برای تحریم اقتصادی حکومت ایران پیش میبرد و هر روز که میگذرد بانکهای بیشتری از همکاری با ایران خودداری میورزند و کمپانیهای کمتری حاضرند با حکومت ایران داد و ستد کنند و یا به آن اعتبار مالی بدهند.
آمریکا در یک اقدام نمایشی، با ایران بر سر عراق به گفتگو نشست تا به تنظیم کنندگان گزارش بیکر- هامیلتون و به سران حزب دموکرات و به همه مردم آمریکا و جهان نشان دهد که گفتگو با چنین حکومتی سودی نخواهد داشت و کمکی به آرامش اوضاع نخواهد کرد. گفتگوهای ایران و آمریکا، علیرغم همه توضیحاتی که سران حکومت در مورد علت موافقت خود با برگزاری آن دادند، عجز و ناتوانی رژیم را آشکار ساخت. مگر آیت الله خامنهای نگفته بود هر که خواهان مذاکره با آمریکاست، غیرت ندارد؟ حالا ادعا میکنند این گفتگوها نه بخاطر تماس با آمریکا، بلکه به هدف خدمت به مردمان عراق بوده است. اگر آنها دلشان برای مردم عراق میسوزد، پس چرا به شیعه کمک میکنند که سنی بکشد و به سنی پول میدهند که شیعه را به قتل برساند؟
در آستانه دور سوم نشستهای شورای امنیت درباره برنامهء اتمي ایران، آنها چارهای نداشتند جز اینکه فراخوانی آمریکا را بپذیرند، و گرنه به نداشتن حسن نیت متهم میشدند و بر فتنهگری خود در رابطه با رویدادهای عراق مهر تائید میزدند. انزوای شديد حکومت در صحنه بینالمللی چنان عمیق است که سیاستگذاران رژیم جرات نکردند دست دراز شده آمریکا را پس بزنند.
همزمان، حکومت احساس میکند که اقلیتهای قومیدر ایران به جنب و جوش درآمدهاند- و این یکی از خطرهای جدی برای ادامه بقای رژیم میتواند باشد. اوضاع در بلوچستان روزبهروز ناآرامتر میشود. کردها در انتظار فرصت هستند. عرب زبانان از رژیم دل خونی دارند- و مهمتر از همه اهالی آذربایجان ایران هستند که دیگر این رژیم سرکوبگر را بر نمیتابند و برای اقدام علیه آن آماده میشوند. آذریها بزرگترین و پرقدرتترین اقلیت قومی(یا فرهنگی) در ایران هستند.
گزارشهای هفته های اخیر رژیم دائر بر اینکه شبکه های متعدد جاسوسی و خرابکاری آمریکا و دیگر بیگانگان را در ایران شناسائی و متلاشی کرده است، (که از ابعاد درستی این ادعا هیچ خبر قابل اطمینانی در دست نیست) به خوبی نشان وحشتی است که سران حکومت به آن دچار شده اند و به هر گوشه و کنار که مینگرند، یک دشمن خیالی به چشم میبینند- و این حالتی است که در زبان روانشناسی پارانویا خوانده میشود- که شاید ترجمه فارسی آن جنون دشمن دیدن باشد! آنها بیم دارند که فردا، هنگامیکه مردم ایران خیزش کنند، زیربنائی برای حمایت از آنان، در داخل ایران توسط آمریکا و دیگران آماده شده باشد. بازداشت چند ایرانی- آمریکائی که تابعیت دوگانه دارند، نشان دیگری از این پارانویا محسوب میشود. بانوی ایرانی 67 سالهای را که سالیان دراز پژوهشگر امور ایران در ایالات متحده بوده و همسرش همیشه در ارزیابیهای خود از دولت حجتالاسلام خاتمی جانبداری میکرد، همراه با خبرنگار ایرانی یک رادیوی خارجی و یک بازرگان و یک پژوهشگر دیگر در زندان رژيم اسلامي به سر میبرند. حتی آقای حسین موسویان را به اتهام همکاری اتمی با آمریکا بازداشت کردند و چون دیدند که سندی علیه او ندارند- به طور موقت آزادش ساختند و خودشان خجالت میکشند بگویند که دستگیری یکی از خادمان رژیم اشتباه بود و از همان پارانویا سرچشمه میگرفته است.
در داخل ایران نیز وضع حکومت بسیار بدتر از آن است که درگذشته بوده است. امروز همگان از حکومت روی برگردانده و تنها آنانی باقی ماندهاند که از قبل رژیم میخورند و بودن آنان به بودن حکومت بستگی دارد. اینکه برخی ادعا کردهاند که احمدی نژاد با سفرهای استانی و با آن مجیزگوئیها از مردم هر شهر و شهرستان، باعث تقویت غرور ملی شده، بسیار اشتباه میکنند- زیرا کیست در میان ایرانیان هوشمند که این چاپلوسیها را باور کند و آن را جدی بگیرد؟ دروغگوئی های رئیس جمهوری و دولتش به آن حد رسیده که حتی 9 نفر از نمایندگان مجلس این جسارت را دارند که علنن به مجلس نامه سرگشاده بنویسند، و بنویسند که دولت احمدی نژاد آمار جعلی و اطلاعات دروغین و متناقض به خورد مجلس و مردم میدهد- و آیت الله احمد جنتی در نماز جمعه دیروز صریحن میگوید شهرام جزایریهای بیشتری در حکومت ایران در حال پیدا شدن هستند.
ولی نه تنها حکومت در بیم و نگرانی حمله قریبالوقوع آمریکا به تاسیسات اتمی ایران به سر میبرد، بلکه در داخل ایران پدیدهء دیگری نیز در حال شکل گرفتن است و آن دگردیسی رژیم از یک حکومت مذهبی- اسلامی به یک رژیم نظامي و مسلحانه. تاکنون، فرمانروایان دینی بوده و هستند که تعیین میکنند و دستور میدهند و سپاه پاسداران و دیگر نیروهای مسلح آن را اجرا میکنند. ولی احمدی نژاد و فرماندهان سپاه و بسیج و نیروهای انتظامی خواب دیگری برای رژیم دیدهاند و آن تسلط کامل بر همه امور کلیدی حکومت و زیر تسلط درآوردن روحانیون رژیم است. از دیدگاه آنان، اگر حکومت در ایران کاملن نظامی نشود، فردا تسلط بر مردم بسیار دشوار خواهد بود. در این مرحله، آنان به قرآن و اسلام و ولی فقیه و آیت اللهها استناد میکنند که سرکوب مردم و خاموش کردن مخالفان فزاینده رژیم را موجه جلوه دهند و فردا، اگر بتوانند ایران را به یک قبرستان خاموش مبدل کنند، دیگر به ملاها نیازی ندارند و آنها را کنار خواهند گذاشت.
آنان بر بسیاری از رشتههای کلیدی اقتصادی در ایران مسلط شده اند و اکنون خواب تسلط بر حکومت را میبینند و احمدی نژاد عامل اجرای این توطئه آنان در داخل رژیم است.
یک یادآوری تاریخی: آدولف هیتلر نیز هنگامی که در سال 1933 قدرت را در آلمان بدست گرفت، به بهانههاي مختلف به سرکوب مردم پرداخت تا از مخالفان خود زهرچشم بگیرد. او روشنفکران و یهودیان و گروههای چپ و کمونیستها و کشیشهای انسان دوست و کولیان و دیگران را در خیابانها مضروب میساخت و به بازداشتگاه بزرگ میفرستاد و آنچه در هفتههای اخیر در خیابانهای تهران دیده شد، تصاویر دوران نخست قدرتیابی هیتلر را (که بر قدرت نظامی اس.اس و نیروهای مسلح استوار بود) تداعی میکند.

