تبليغاتX
ارتش شاهنشاهی ایران
امروز 

دوشنبه 1386/07/30

برکناری لاریجانی

 

 

اگر اعلام استعفای شگفتآور و ناگهانی علی لاریجانی را نادیده بگیریم، بیتردید در صحنهء خبری بین المللی، در هفتهای که گذشت، پرزیدنت ولادیمیر پوتین و تلاش روسیه برای بازگشت به مقام ابرقدرتی، یکه تاز میدان بود. او پیش از آنکه روانه تهران شود، با وزیران خارجه و دفاع ایالات متحده دیدارهای بسیار مهمی داشت و پس از آنکه از تهران بازگشت، اهود اولمرت به دیدنش رفت و همان روز اعلام شد که دولت روسیه برنامههای دراز مدت و گستردهای برای تقویت بیسابقهء نیروی نظامی خود و از جمله تولید چند نوع بمب اتمی جدید و جنگ افزارهای مدرن تهیه کرده و به اجرا خواهد گذاشت.

 

در سالهای ریاست جمهوری پوتین، کارمند پیشین کاگب، اوضاع اقتصادی روسیه بهبود بسیار یافته – گرچه هنوز فقر و نابسامانی و تقسیم نامتوازن ثروت و بلایای دیگر دامنگیر آن کشور است. ولی بالا رفتن بهای نفت و گاز در بازار جهانی بردرآمدهای روسیه افزوده و پوتین را قادر میسازد به اجرای این برنامههای جاهطلبانهء خود بپردازد - و اگر عمر ریاست جمهوریش هم کفاف نکرد، وضعی به وجود آورد که مقام نخست وزیری روسیه را به دست گیرد و همچنان قدرت را عملن در دست داشته باشد.

 

رابطه حکومت ایران با جمهوری فدراتیو روسیه را نیز در همین چارچوب باید سنجید و اگر پوتین دوستی و توجهی به حکومت ایران نشان میدهد و از همکاریهای گستردهتر دم می زند، نه به خاطر آن است که ناگهان عاشق جمهوری اسلامی ایران و شیفته مردم ایران گردیده و حاضر است جانش را فدایشان کند. بالعکس، پوتین ایران و ایرانیان و حکومت ایران را وسیله قرار داده که از طریق دوستی با آنها، از دنیای غرب باج بگیرد و امتیاز بدست آورد - و این دقیقن همان شیوهای است که پرزیدنت حافظ اسد رئیس جمهوری مرحوم سوریه در پیش گرفته بود که از طریق دوستی و همکاری با حکومت ایران، از ایرانیان باج میگرفت و همزمان کشورهای عرب را تلکه میکرد - با این وعده که بتواند زیادهرویها و سیاست تهاجمی رژیم ایران علیه اعراب را مهار کنند.

 

روسیه از دیرباز، نه تنها عاشق ایران و ایرانی نبوده، بلکه در هر فرصت منافع ایرانیان را قربانی مصالح خود کرده است - و این سیاست که از دوران امپراطوری تزارها آغاز گردید، در تمام سالهای اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ادامه یافت و در سالهای فروپاشی شوروی و اعلام موجودیت جمهوری فدراتیو روسیه نیز دنبال شد و میشود.

 

* در طول تاریخ، روسیه بدترین و خطرناکترین دشمن ایران و ایرانیان بوده است. روسیه بود که بخشهای شمالی ایران را از پیکر این سرزمین جدا کرد و قرارداد ترکمن چای، داغ ننگی بر پیشانی فرمانروایان گذشته ایران است که هرگز از صفحات تاریخ پاک نخواهد شد.

 

* در سالهای قدرت اتحاد جماهیر شوروی، قرارداد 1920 بر ایرانیان تحمیل شد که بدترین نوع کاپیتولاسیون نظامی است و دست روسیه را برای حمله به ایران، با این ادعا که خاکش مورد حمله قدرتهای دیگری قرار گرفته که منافع روسیه را به خطر میاندازد، کاملن باز می گذارد.

 

رهبران پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز هرگز بطلان این قرارداد تحمیلی را اعلام نکردند - و مسلمن پوتین هم میخواسته و میخواهد همچنان این گزینه را برای خود محفوظ نگاه دارد - و بیجهت نبود که هنگام دیدار از تهران صریحن اعلام داشت که نخواهد گذاشت آمریکا حکومت ایران را هدف حمله نظامی قرار دهد. ایرانیان باز هم به یاد دارند که چگونه اتحاد شوروی در اوج ضعف ایران و در حالی که این سرزمین پاک در اشغال نیروهای بیگانه بود، غائله آذربایجان و ماجرای کردستان را به راه انداخت و میخواست باعث تجزیه ایران شود - به این امید که پس از آنکه آذربایجان شمالی را از تسلط ایران خارج ساخته، همچنان به سوی جنوب پیشروی کند.

 

در دوران پس از فروپاشی شوروی نیز ما اکنون ناظر ظلمی هستیم که در دریای خزر به ایران و ایرانیان وارد میشود و میخواهند ایرانیان را از حق خود در این نقطه حساس و سرشار از ثروتهای طبیعی محروم کنند. در دوران اتحاد شوروی 50 درصد از دریای خزر متعلق به ایران بود - و امروز نیز اگر روسیه ادعا میکند که وارث طبیعی شوروی فروپاشیده است - ظاهرن خوب بود این قرارداد به قوت خود باقی میماند و به گفته برخی ایرانیان، چرا باید تاوان فروپاشی شوروی را از ایران و  ایرانیان بگیرند.

 

داستان تکمیل پروژه نیروگاه اتمی بوشهر نیز نمونه دیگری از این سیاست روسیه جدید است که هم از آخور کشورهای غربی میخورد و هم به داخل توبره ایران سرک میکشد: از یک سو حدود دو میلیارد دلار ملت ایران را سرکیسه کردند و قول دادند که در ظرف دو سه سال این نیروگاه را تکمیل و راه اندازی کنند و اکنون بیش از 12 سال میگذرد و تازه ادعا میکنند که اسکلت این کوره که توسط آلمانها بنا شده برای سیستم روسی و ماشینآلات ساخته شده در آن کشور مناسب نیست - و اصلن برخی ماشینآلات که از روسیه به ایران فرستاده شده کهنه و نامناسب بوده - و علاوه بر این یک سلسله مشکلات حقوقی و مالی هم بروز کرده است.

 

پرزیدنت ولادیمیر پوتین برای آنکه منافع خود را در دنیای غرب حفظ کند و از خوان نعمت ایالات متحده برخوردار گردد و از مزایای اروپای غربی بهره برد، در عین حال که بيش از دو میلیارد دلار از حکومت اسلامي ایران پول گرفته، حتی از فرستادن سوخت اتمی خودداری میورزد - زیرا نمیخواهد در دنیا حکومتی معرفی شود که قوانین بینالمللی را زیرپا میگذارد و به عنوان کشوری که خود به برقراری تحریمها علیه حکومت ایران در شورای امنیت رای موافق داده، آن را این چنین علنی نقض کند و سوخت اتمی برای حکومت ایران بفرستد - یعنی همان مادهای را که با پسماندهء آن میتوان بمب اتمی ساخت.

 

پرزیدنت ولادیمیر پوتین از روزی که قدرت را در روسیه به دست گرفت، آرزوی اعلام شدهاش بازگردان دوران ابرقدرتی روسیه بود. در واقع، در همان سالهای هرج و مرج و آشوب در روسیه پس از اتحاد شوروی، در حالی که هنوز همه چیز به هم ریخته بود و روسیه در حضیض ناتوانی و ضعف به سر میبرد، دولت مسکو حاضر نشد از میراث ابرقدرتی دست بردارد و برای عضویت در سازمانهای جهانی از قبیل هفت کشور صنعتی جهان و کمیسیون چارجانبه صلح خاورمیانه و دیگر نهادهای بینالمللی که باشگاه انحصاری ابرقدرتهاست پای فشرد - و در این هفته نیز پوتین اعلام میدارد که مسابقهء تسلیحاتی تازهای را با غرب آغاز میکند.

 

در این چارچوب است که باید روابط ایران و روسیه را مورد ارزیابی قرار داد. حکومت ديني ایران در چنان انزوائی در جهان قرار گرفته که وقتی پوتین برای شرکت در اجلاس سران کشورهای کناره دریای خزر به تهران میآید (برای شرکت در یک کنفرانس دورهای و نه به هدف دیدار از ایران) سران رژیم به رقص و پایکوبی میپردازند و جشن میگیرند که بله، یک رهبر روسیه پس از 60 سال دوباره به ایران آمده است - غافل از اینکه رهبر 60 سال پیش روسیه (استالین) هم نه برای دیدار از ایران، بلکه به هدف حضور در یک کنفرانس جنگی به تهران آمده بود.

 

 

ژوزف استالين و مرحوم محمدرضا پهلوي (تهران 1943)

 

به گفته آگاهان، پوتین در دیدار از تهران، و ملاقات با آیت الله خامنهای، و جلسهای که ناخواسته با محمود احمدی نژاد داشت، تعارفات را کنار گذاشت و به قول اروپائیان دستکش از دست بیرون آورد و به صراحت به آنان گفت که نمیتوانند به دنیا دهن کجی کنند و همچنان اعلام دارند که به غنیسازی ادامه خواهند داد. چون روسیه حاضر نیست منافع دراز مدت خود با اروپا و آمریکا و دنیا را قربانی مشتی آخوند در ایران کند. به احتمال زیاد، علت کنارهگیری ناگهانی آقای علی لاریجانی را نیز باید در این چارچوب قرار داد، به ویژه آنکه احمدی نژاد به او نیز دهنکجی کرد و وی را به نشستی که با پوتین درباره اتم ایران برگزار شد دعوت نکرد.

 

حکومت ديني ایران در 28 سال و اندی که از عمر آن میگذرد، و به ویژه در دو سال اخیر، نه تنها پایگاه مردمی خود را به طور کامل از دست داده، بلکه پایگاههای بینالمللی آن نیز یکی پس از دیگری فرو ریخته و اکنون چنان در انزوا گرفتار آمده که دریوزگی دوستی با پوتین را دارد - در حالی که میداند هرگاه منافع روسیه و شخص پوتین اقتضا کند، دوستی با حکومت ایران را مانند دستمال کثیف مچاله کرده و به زبالهدان خواهد انداخت.

 

رژیم ایران که این چنین منزوی شده، ماه گذشته التماس کرد در سازمان معاهده شانگهای (به سرکردگی چین و روسیه) پذیرفته شود که با جواب رد روبه‏رو گردید! در حالی که در تهران دیدار پوتین را تا عرش اعلا بالا بردند و مهم دانستند که رئیس جمهوری روسیه بارها علیه اتمی  شدن حکومت ایران سخن گفته و همانند پرزیدنت بوش تاکید کرده که هرگز به رژیم ایران اجازه نخواهد داد به جنگافزار هستهای دست یابد.

 

ضرب المثلی است که میگوید: هنگامی که کشتی در حال غرق شدن است، همهء موشها نیز از سوراخ بیرون پریده پای به فرار میگذارند. آیا کنارهگیری نابه‏هنگام آقای علی لاریجانی را نیز باید در این چارچوب ارزیابی کرد؟

نوشته شده توسط Arash در 15:57 | موضوع: برکناری لاریجانی
• لينک ثابت   •